آرامگاه استر و مرده‌خای






کتاب استر گويای اين حقيقت است که خدا بر آنچه در جهان میگذرد تسلط دارد. استر طالب رضای خداست، لذا خداوند نيز او را در جهت رهايی قوم اسرائيل از يک قتل عام حتمی بكار میگيرد و توسط او آنان را نجات میدهد. خشايارشا، پادشاه پارس، از همسر خود ملكه وشتی بسيار عصبانی میشود زيرا او از آمدن به ضيافت ملوکانه سر باز زده بود. بنابراين، پادشاه ملكه را خلع میکند و بجای او استر را که يک دختر يتيم يهودی بود به همسری بر میگزيند. مردخای، پسر عموی استر، که در ضمن قيم استر نيز بود، به استر نصيحت میکند که يهودی بودنش را از مردم پنهان سازد. خشايارشا رئيس الوزرايی داشت به نام هامان. هامان مردی متكبر بود و از همه انتظار داشت در مقابلش تعظيم کنند. هنگامی که مردخای از تعظيم کردن او امتناع میورزد، هامان سخت خشمگين میشود و درصدد تلافی بر میآيد. او پادشاه را برآن میدارد تا دستور قتل عام يهوديان را صادر کند. پادشاه، غافل از موضوع يهودی بودن استر، دستور را صادر میکند. هامان فوری دست بكار میشود و يک دار برای اعدام مردخای تهيه میبيند. مردخای برای استر پيغام میفرستد و او را از موضوع آگاه میسازد. استر جان را بر کف مینهد و به پادشاه اعلام میدارد که يهوديست و جزو کسانی است که مطابق فرمان شاه بايد قتل عام شوند. پادشاه چنان عصبانی میشود که دستور میدهد هامان را روی چوبه داری که برای مردخای تهيه کرده بود اعدام کنند. سپس مردخای را بجای هامان به مقام رئيس وزرا منصوب میکند. امروزه يهوديان به يادگار آن روز آه به همت استر از قتل عام رهايی يافتند، جشن پوريم را همه ساله برگزار میکنند.

شهر بزرگ معروفی است. در تاریخ تبرستان در ضمن بنای گرگان مسطور است که بنای استرآباد را گرگین میلاد نموده به این معنی که گرگین در سفری به همراهی بیژن به ارمنیه برای کشتن گرازها رفت و از بیژن شجاعت‌های فوق‌العاده دیده و بر او رشک برده او را به عذر و مکر در بند مهر منیژه دختر افراسیاب و بالمآل به چنگ افراسیاب سلطان توران انداخت، و بیژن بعد از زحمات پیران از قتل جسته در چاه‌گاه زنجیره و محبوس شد. گرگین ایران به ایران مراجعت نمود و دروغی چند در فقدان بیژن به هم بیاراست، ولی مطلب معلوم شد. گودرزیان خواستند او را به قصاص بیژن بکشند و کیخسرو نگذاشت و گرگین را محبوس ساخت و پس از چندی به شفاعت رستم مستخلص شد و بعد از کوشش‌های چند سراغی از بیژن در ترکستان و حبسش فهمیده شد. رستم به لباس تاجران به سفر توران رفت، بیژن را خلاص نموده با منیژه به ایران آورد، ولی گرگین همواره از گیو و گودرز به جهت این مکر خایف بود. در تاریخ طبرستان می‌نگارد که ری به تصرف گرگین میلاد بود، زمستان‌ها را ییلاق او در کرج بوده و تپه‌ای که در آنجاست اثر عمارت اوست و قشلاقش در لار بود و بدان غدر در حبس کیخسرو بود و گیو در قم و گودرز اصفهان وطن داشت و گرگین در آن قرب جوار نمی‌توانست زیست کند. پس از استخلاص از قید کیخسرو و درخواست کرده به گرگان آمده و آن شهر را بنیاد نهاد.
مساحت گرگان چهار فرسخ و موطن مرزبانان تبرستان بود و گرگین میلاد که در گرگان مقام داشت زیستش میسر نشد، لهذا آن شهر را خراب کرده در موضع معروف به عرق اسیران استرآباد را بنا و این شهری که الان هست بساخت و به مرور دهور عمارت آن مضاعف گشت و چون شاه در فارس بود، به بساط بوسی رفته لار فارس را عمارت کرد و در آن مقیم شد و اولاد او نیز اکنون از احکام ولایت لار رستمدار از آن تاریخ ویران شد.
بنای این شهر قدیم و لفظش مرکب است از استر و آباد و استر مخفف استاره یعنی کوکب و آباد عمارت است. در زمان زردشت که عجم اجرام منیره را مظاهرالنوار قدسیه می‌شمرده‌اند کواکب را زایدالوصف معظم می‌شمرده، لهذا این شهر را بنا کرده به این نام نامیدند.
یمکن بهمن معروف به اردشیر دراز دست استر برادرزادۀ مردخای یهودی که دختر صاحب جمالی بوده، چون به جبالۀ نکاح خود درآورده، یهود را آزادی داده این شهر را بنا کرده و به اسم زوجه خود نامیده باشد و یحتمل این اتفاق در بنای آستره باشد. استر و مرده‌خای از طایفۀ یهود در زمان یکی از بخت‌النصرهای اینها را به بابل آورده‌اند. اردشیر که استر را به زنی گرفت بی نهایت به او میل داشته سطری از آن مرقوم می‌شود. بالجمله به عقیدۀ بعضی از فرنگی‌ها امیر تیمور گورکانی این شهر را فتح و قتل عام کرد.


هووخشتر بدون شک نه‌تنها از پادشاهان بزرگ ایران باستان، بلکه از فرماندهان عالی‌مقام مشرق‌زمین و از مردان تاریخی شرق قدیم است که نخستین بار امپراتوری بزرگی به نام «ماد بزرگ» را تشکیل داد که شامل تمام قسمت‌های شمالی و غربی ایران به‌اضافۀ اورارتو و ارمنستان و کپدوکیه و قسمتی از کشور سکاها و عیلام و آشور بود و به شاهان هخامنشی مقیم انزان و پارس نیز فرمانفرمایی داشت.
دربار او بسیار باشکوه و پرتشریفات و هگمتانه به سهم خود یکی از پایتخت‌های معروف و ثروتمند و باشکوه عصر خود بود و تا زمان ساسانیان توانست اهمیت و موقعیت خود را نگاه دارد.
بسیاری از دانشمندان و باستان‌شناسان اخیر آغاز پادشاهی و تاریخ درخشان ایران باستان را از این زمان دانسته‌اند و سال 612 ق.م را که سال فتح آشور است، ابتدای تاریخ ماد نامیده‌اند.
تحول سریع و شگرفی که بر اثر طلوع و گسترش ماد و انقراض آشور، در نواحی آسیای غربی صورت گرفت، دنیای آن روز را به چهار کشور بزرگ در دست چهار پادشاه مقتدر منحصر ساخت.
ماد بزرگ با رهبری هووخشتر.
بابل به پادشاهی بخت‌النصر.
لیدیه تحت نفوذ الیات.
مصر در دست نخائو.
ولی محور هگمتانه، سارد، بابل بر سرنوشت سایر کشورهای آسیای غربی و اقوام سامی و آریایی حکمفرما بود و در ظاهر اتحاد و اتفاقی بین آنها وجود داشت که وصلت‌ها و مسائل سیاسی و ترس از یکدیگر ضامن اجرایی آن بود.
داریوش از بزرگ‌ترین پادشاهان تاریخ 2700سالۀ پادشاهی ایران است.
او برای ادارۀ امور شاهنشاهی پهناور هخامنشی و وصول مالیات‌ها تشکیلات صحیح و مرتبی ایجاد کرد که تا آن زمان بی‌سابقه بود و امروزه نیز مورد تقلید بسیاری از کشورهای بزرگ و مترقی جهان است.
راه‌های شوسۀ مهم و فراوانی ساخت، چاپاری سریع‌السیر، ضرب سکه‌هایی به نام داریک، احداث کاخ‌های مجلل در تخت جمشید، شوش، همدان از کارهای برجستۀ این شهریار سیاست‌مدار است.   


تنها بنای یادبود ملیی که یهودیان در ایران دارند مقبره استر در همدان  یا اکباتان قدیم است. از قدیم ترین زمان‌ها یهودیان به زیارت این محل می آیند. در آنجا در وسط محله یهودیان ساختمان کوچکی است با قبه ای که بر فراز آن لك‌لكی لانه کرده است. قسمت اعظم مدخل ساختمان را دیوار کشیده اند، فقط سوراخ کوچکی هست که تنها در حال خم شدن می توان از آن گذشت. این سوراخ با تخته سنگ متحرکی به جای در بسته می شود و این تمهیدی است برای جلو گیری از حملات و شبیخونهائی که به تکرار رخ می دهد. زائر به هشتی کوچکی وارد می شود، در آنجا نام بسیاری از زائران و سال مرمت بقعه حک شده است. از هشتی به یک تالار کوچک چهار گوش که از پنجره کوچک آن نور ضعیفی به داخل می تابد وارد می شود. در این تالار دو ضریح بلند از چوب بلوط وجود دارد و اینها قبور استر و مردخای است. دورتادور آن به زبان عبری آیاتی تقر شده است، از آخرین فصل کتاب استر به همراه نام سه طبیب که مرمت بنا به خرج آنها بوده است. به دلایل زیر در صحت قصه استر و انتساب آن گور به او تردید نباید کرد:
1.        یهودیان از زمان اسارت بابل در ایران زندگی می کنند؛ مشکل است بتوان مطلبی را که به همه قوم و ملتی مربوط می شود به آنان تحمیل کرد.
2.       . وصف خیمه ها  و غذا در مدخل کتاب چنان عالی است که به اقرب احتمال می توان گفت نویسنده خود در آنجا و مقام بوده است.
3.       پادشاهان در شوش اقامت داشته اند و این شهر در عربستان (خوزستان) قرار دارد؛ در زمستان اقامت در آن دیار بسیار مطبوع است و در عوض به شهادت بسیاری از شهود و بخصوص خانلر میرزا در تابستان درنگ در آنجا قابل تحمل نیست؛ حرارت به اندازهای است که در طول روز هیچ حیوان وحشی از لانه اش خارج نمی شود. در نتیجه این رسم ایرانی بوجود آمده که شاه در ناحیه ای کوهستانی خیمه و خرگاه برپا کند. به این منظور در آن حوالی جائی مناسب تر از همدان در دامنه کوه الوند که از آن نهرهای متعددی به دشت جاری می شود و آن دشت را بارور می کند نمی توان یافت. ایرانیها امروز نیز آنجا را در شمار ییلاقها یعنی محل اطراق تابستانی چادر نشینان محسوب می دارند. یهودیان در نزدیک شهر تپه ای همواره شده را به من نشان دادند که مصلی نامیده می شود و خیمه و خرگاه شاه آهاس و روس  قاعدتا باید در آنجا برپا می شده است. پس این احتمال هست که استر به هنگام اقامت در ییلاق مرده باشد و او را آنجا دفن کرده باشند.
4.        طبق عادات و رسوم شرقی هیچ غیر عادی نیست که شاه در حال مستی یا از روی هوس دستور کشتن زنی را بدهد و بعد زنی اثر جاذبه تن یا هوش فوق العاده چنان بر وی تأثیر کند که در امور مملکتی هم دارای نفوذ کلام بشود، هیچ استبعاد ندارد.
5. به همین ترتیب است ماجرای هامان که وزیری مقتدر با همه خانواده اش به عذر اینکه چشم وی به همسر سلطان افتاده است به دیار نیستی فرستاده می شوند. چنین داستانی که امکان تکرار آن هر روز در مشرق زمین هست در مدت اقامت من به همان صورت رخ داد. ناصر الدین شاه از میان مردم عادی و عامی زنی گرفت به نام جیران خاتون؛ بزودی کار نفوذ وی بر شاه چندان بالا گرفت که همه زنان دیگر از نظر شاه افتادند و پسر وی به عنوان وارث قانونی برگزیده شد. وزیر اعظم میرزا آقا خان بود. همین که چندی بعد ولیعهد به بستر بیماری افتاد مادرش حق نظر، طبیب کلیمی را برای مداوای وی فراخواند. جیران مشکوک شد که مبادا ولیعهد به دخالت وزیر اعظم مسموم شده باشد و طبیب ظن وی را تأیید کرد. کودک مرد. حال دیگر وزیر اعظم در صدد بود که انتقام خود را از طبیب بگیرد و خانواده اش را هم از بن براندازد. اما مادر متنفذ، وی را در حمایت خود گرفت و کار را به جائی رساند که وزیر از کار برکنار شد. فقط براثر تصادف بود که این وزیر توانست جان خود را نجات دهد. شاه از همسر خود پرسید دیگر چه آرزو دارد؟ وی پاسخ گفت: «بچه ها، برادران و عموهای وزیر سد راه من اند.» همه آنها البته مانند پسران هامان بر سر دار نرفتند اما مورد شکنجه قرار گرفتند، دارائی آنها به تاراج رفت و سرانجام به تبعید فرستاده شدند. «و مردخای (در این مورد همان حق نظر) در بین قوم خود بزرگ و نام آور بود.
بسیاری از اطبا یا یهودیند یا از اخلاف یهودیان، و مثلا می توان گفت که در کردستان و ترکستان کار طبابت منحصرا در دست یهودیان است. و این طور بنظر می آید که از قدیم کار بر این منوال بوده است، حد اقل در لوحه ای بر قبر استر واقع در همدان چنین آمده است که این مقبره در قرن سیزدهم توسط سه برادر که همه طبیب بوده اند مرمت شده است. در تهران نیز چهار برادر از یک خانواده کلیمی در شمار پر مشغله ترین اطبای شهر بشمار می روند. یکی از آنان به نام حق نظر برای مدتی طبیب مخصوص شاه سابق، محمد شاه بوده است و این نکته که هم خود شاه و هم فرزند دلبند شاه فعلی که به ولایتعهدی نیز منصوب شده بود هر دو تحت معالجه وی بودند و جان سپردند و او هنوز هم در قید حیات است، هر چند گویای حذاقت وی در معالجات نیست، ولی نشانی از زرنگی و سیاستمداری وی است. از قانون ابن سینا چاپ خوبی به زبان عبری وجود دارد. ایرانیان توقع دارند که هر کس ادعای داشتن سواد و فرهنگی دارد، از علوم طبی نیز مطلع باشد همچنان که قیمت اسب و شال را نیز باید بداند. به همین دلیل در تمام کتابخانه های خانگی کتب طبی نیز بچشم می خورد. اینها که با خواندن این کتابها ذهنشان مغشوش شده است، تصور می کنند که حق دارند در موارد بیماری اعضای خانواده اظهار نظر کنند و به معالجه بپردازند. حتی خانمها نیز می پندارند حق دارند دارو تجویز کنند.


پلاک 1
نسب نامه که با پانزده واسطه به حضرت یعقوب نبی می رسد
در کوتاه سنگی از داخل
در کوتاه سنگی از بیرون
محوطه جنوبی
جبهه جنوبی گنبد

تصویرشناسی، تلاشی است برای شناخت دقیق و بهتر قضاوت دیگران درباره خود و نیز کنار زدن لایه هایی از متن و فهم واقعیت ها یا تحریف ها، دیگر سازی ها، و دریافت های خاصی که درک اثر ادبی را به عنوان جلوه گاه اندیشه ها و برداشت های ذهنی نویسنده برای مخاطب ممکن می سازد. هدف این مقاله، تبیین تاریخی فرهنگی تصویر هایی است که ادوارد پولاک، سفرنامه نویس آلمانی، از سبک زندگی، اوضاع معیشتی، آداب و رسوم، سنت ها، عادت ها و هنجارهای اجتماعی ایرانیان دوران قاجار ترسیم کرده است. این مقاله مبتنی بر «خوانش متن در پرتو رویکرد تصویرشناسی» به روش توصیفی تحلیلی است. پژوهش حاضر، ابتدا خوانش خود را بر روایت پولاک در دو سطح کلی و به صورت نگاه مثبت و نگاه منفی مطرح کرده است، سپس مصداق های تصویر های متن با نگاه مثبت را در قالب همسان انگاری و تحسین گری «من» از جغرافیای «غرب» به فرهنگ «دیگری» (ایران) در «شرق»، بررسی کرده است. و در سطح دوم، با درنظر گرفتن نگاه منفی وی که مبتنی است بر الگوی رایج شرق شناسی در ابعاد تضاد و تقابل های شناخت شناسانه میان دو هویت «من» و «دیگری» با توجه به موقعیت «غرب» و «شرق» در ابعاد کلیشه پردازی و تعمیم سازی، بزرگ نمایی تقابل ها، و تحقیر و توهین، به خوانش تصاویر پرداخته است.
تصویرشناسی، تلاشی است برای شناخت دقیق و بهتر قضاوت دیگران درباره خود و نیز کنار زدن لایه هایی از متن و فهم واقعیت ها یا تحریف ها، دیگر سازی ها، و دریافت های خاصی که درک اثر ادبی را به عنوان جلوه گاه اندیشه ها و برداشت های ذهنی نویسنده برای مخاطب ممکن می سازد. هدف این مقاله، تبیین تاریخی فرهنگی تصویر هایی است که ادوارد پولاک، سفرنامه نویس آلمانی، از سبک زندگی، اوضاع معیشتی، آداب و رسوم، سنت ها، عادت ها و هنجارهای اجتماعی ایرانیان دوران قاجار ترسیم کرده است. این مقاله مبتنی بر «خوانش متن در پرتو رویکرد تصویرشناسی» به روش توصیفی تحلیلی است. پژوهش حاضر، ابتدا خوانش خود را بر روایت پولاک در دو سطح کلی و به صورت نگاه مثبت و نگاه منفی مطرح کرده است، سپس مصداق های تصویر های متن با نگاه مثبت را در قالب همسان انگاری و تحسین گری «من» از جغرافیای «غرب» به فرهنگ «دیگری» (ایران) در «شرق»، بررسی کرده است. و در سطح دوم، با درنظر گرفتن نگاه منفی وی که مبتنی است بر الگوی رایج شرق شناسی در ابعاد تضاد و تقابل های شناخت شناسانه میان دو هویت «من» و «دیگری» با توجه به موقعیت «غرب» و «شرق» در ابعاد کلیشه پردازی و تعمیم سازی، بزرگ نمایی تقابل ها، و تحقیر و توهین، به خوانش تصاویر پرداخته است.

مطالب مرتبط