جغرافیا




تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هیجدهم میلادی
پیگلوسکایا / یاکوبوسکی / پطروشفسکی / بلنیتسکی / استرویوا / کریم کشاورز

هنگامی که سخن از تاریخ ایران می‌رود، باید به این نکته توجه داشت که آیا منظور تاریخ اقوام و مردمانی است که از آغاز تاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیسته‌اند یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی از انحاء ایرانی می‌خوانده‌اند و در جغرافیایی که دربرگیرندهٔ ایران امروز و سرزمین‌هایی که از دیدگاه تاریخی بخشی از ایران بزرگ (ایرانشهر) بوده‌است زیسته‌اند. گاه تاریخ ایران را از ورود آریایی‌ ها که نام ایران نیز از ایشان گرفته شده‌است، به فلات ایران آغاز می‌کنند. ولی این به این معنی نیست که فلات ایران تا پیش از ورود آریایی ها خالی از سکنه یا تمدن بوده‌است. پیش از ورود آریاییان به فلات ایران تمدنهای بسیار کهنی در این محل شکفته و پژمرده شده بودند و تعدادی نیز هنوز شکوفا بودند. بزرگ‌ترین تمدن تاریخ ایران دولت عیلام بوده است که سرزمین آنها در جنوب غربى ایران و کمابیش مطابق با خوزستان بوده است. پایتخت عیلام شهر شوش بوده که آثار مربوط به آنها در این شهر پیدا شده است. ظاهراً بخش‌هاى مختلف در عیلام حکومت‌هاى جداگانه و هر یک پادشاهان مربوط به خود را داشته‌اند.

دسترسی



تاریخ کمبریج جلد اول
ویلیام بین فیشر / تیمور قادری

 با تخصیص فصول مختلف این اثر به مباحثی همچون جغرافیایی طبیعی، زمین‌شناسی، زمین‌ریخت‌شناسی، اقلیم، خاک، آب، توزیع جمعیتی، معادن و اولاً می‌خواهند سرزمین کنونی ایران را از جنبه‌های کاملاً علمی و با تمامی ویژگی‌های منحصر بفرد اقلیمی‌اش به نمایش بگذارند؛ دوم آن‌که قصد دارند با توجه به همین ویژگی‌ها و جنبه‌های طبیعی، تاریخ سیاسی – اجتماعی این کشور را – اگر نه کلاً – که تا حد زیادی محصول همین موقعیت جغرافیایی معرفی کنند، یعنی یک تاریخ جبری که خود برخاسته از محیطی جبری است، و این تاریخ را از این دیدگاه کلی باید مورد بررسی و تدقیق قرار داد. بی‌جهت نیست که جلد اول از این مجموعه‌‌ی هفت‌جلدی را به «سرزمین ایران» اختصاص می‌دهند و ان را در حد کتاب مبنایی می‌دانند که خوانندگان در مطالعات شش جلد دیگر باید مدام بدان مراجعه کنند؛ به تعبیری دیگر باید در توجیه حوادث تاریخی به جلد اول متوسل شوند و در یک کلام برای هر حادثه‌ای توجیهی جغرافیایی بیابند.

دسترسی

با نگاه به نقشه‌ای توپوگرافیکی و در مقیاس کوچک، البرز به عنوان مانعی مصنوعی و فرعی ظاهر می‌شود، که با انحراف به سمت شرق و دور شدن از گرانکوه‌های اصلی شمال غرب ایران، به طریقی تقریباً ناقص، لبۀ مرتفعی را – که مناطق مرکزی ایران را احاطه کرده است – کامل می‌سازد. به واقع، البرز به صورت قوسی کم عمق، یا بهتر بگوییم توده‌ای از ارتفاعات بومرنگ شکل از سرحدات روسیه در آستارا به طول 600 مایل تا جاجرم در شرق، ادامه می‌یابد؛ یعنی جایی که به نظر می‌رسد – حداقل به لحاظ توپوگرافی و اگر نه زمین‌ شناختی – رو به افول و کاستی گذارده است. البرز با آنکه باریک و دارای یک عرض حداکثر 80 مایلی با میانگینی زیر 60 مایل است، اما فوق‌العاده رفیع و دربر گیرندۀ مرتفع‌ترین قلۀ ایران، یعنی دماوند (18955پا) می‌باشد؛ قله‌ای که تقریباً در مرکز این زنجیرۀ کلی و در 40 مایلی شمال شرق تهران قرار دارد. می‌توان گفت که دماوند از هر قله‌ای در غرب خود، در آسیا و اروپا، بلندتر است.
عارضه‌های طبیعی در حوضه‌های خشک مرکزی ایران، به غایت متنوع است و بسیاری‌شان دارای نام خاص ایرانی‌اند، که ما در اینجا برخی‌شان را نقل می‌کنیم. «لوت» یک واژۀ فراگیر و گسترده است که به حوضه‌های کویری اشاره دارد، و عموماً برای مناطق گستردۀ خشک در جنوب و شرق به کار گرفته می‌شود. «دشت»، بیابانی نسبتاً خشک و سخت است که عموماً متشکل از بخش‌های کوچک و سنگی متراکم همچون ریگ، سنگ چخماق و غالباً سیلت می‌باشد. نمک به صورت شوره‌زدگی، آن هم در یک حد قابل ملاحظه، در دشت وجود ندارد، و از این رو با قرار گرفتن در معرض بارندگی، دشت به طور نسبتاً سریع می‌خشکد و به صورت نسبتاً سخت باقی می‌ماند. «ریگ»، به نهشته‌های ریزدانه، و معمولاً شن، اشاره دارد شنی که می‌تواند در سازنده‌های منظم تلماسه‌ای یا نهشته‌های نامنظم، به عنوان یک صفحۀ وردش‌پذیر، وجود داشته باشد. البته تلماسه‌ها خاصه در شرق عمدتاً به واسطۀ بادهای محلی مهار می‌شوند، جایی که اغلب به نهایت متحرکند و اشکالی کلاسیک همچون آنِ آفریقای شمالی و صحرای عربستان را – هرچند در سطحی محدود – به نمایش می‌گذارند. تلماسه‌های با ارتفاع چند صد پا و طول 100 مایل در ایران یافت نمی‌شوند. نمک یک دریاچۀ شور است، که هم به صورت یک صفحۀ آبی باز و یا همراه با پوستۀ نسبتاً غیرپیچیده نمکی، می‌تواند وجود داشته باشد (آن هم بدون میان آمیزه‌ای از سیلت، گل و ترکیبات کلوئیدی). کویر بر گستره‌ای از لجن یا گل و بیشتر وشکسان تا به صورت جریان آزاد – آن هم با شوره‌زدگی زیاد ناشی از نمک یا لایه‌های ضخیم و پیوسته در سطح – اشاره دارد. ویژگی نمک و کویر، شکل‌ گیری صفحات چند ضلعی از پوستۀ نمک در سطح می‌باشد. این صفحات به موازات تبخیر آب‌های زیرین به وجود می‌آیند، و از آنجا که به هنگام رشد روی یکدیگر تأثیر می‌گذارند، در نتیجه هر صفحه به صورت کمانی رو به بالا درمی‌آید. گه گاه مرکز صفحه از سطح آب بالا می‌آید و ظاهر یک تپه ماهور را به پوسته می‌دهد. در دیگر موارد لبه‌ها که بالا می‌آیند صفحات ظاهرِ کومه‌های هلالی مقعر، همانند یک تخته یخ شناور، را به خود می‌گیرند و یا باز ممکن است قطعات زاویه قطع شوند و سطح را با قطعات تیز پخش و پلا سازند.
در زیر سطح نمک کویر، که می‌تواند از یک تا ده سانتیمتر باشد، گستره‌ای از گل و لای نمکی وشکسان وجود دارد. آب در این توده دوباره از طریق کانال‌ها یا شط‌های زهکش ذخیرۀ می‌شود؛ جایی که وشکسانی بسیار کمتر است. این شط یا جریان‌های لجن، معمولاً باریک و عمیق‌اند، و از این رو خطر عمده‌ای را در سر راه حیوانات و آدمیان – که می‌کوشند از سطح عبور کنند – پدید می‌آورند، چرا که این شط‌ها یا جریان‌های لجن آنقدر گسترده‎اند، که می‌توانند گروه کثیری از مردم را در کام خود فرو برند. این پوستۀ سخت نمکی به گونه‌ای پیوسته، روی جریان‌های لجنی را پوشانده به نحوی که سطح آن هیچ نشانه‌ای از وجود یک چنین کانال‌هایی – که حتی در تابستان آبکی می‌شوند – به دست نمی‌دهد. با انرژی و ملزومات کافی می‌توان کویر خشک و سخت را پشت سر گذارد، اما کویرهای ایران مرکزی همچنان و تا بازدید خانم دکتر اِی. گابریل در دهۀ 1930 بررسی نشده باقی مانده بود. یکی از شیوه‌های سفر به این کویرها، پیگیری تا سرحد امکان رد پای حیوانات وحشی و درشت جثه است، که این نیز همیشه پیدا نمی‌شود. در منطقه‌ای چنین خشک و کم‌آب، سفره‌های نسبتاً بزرگ آبی، امری است که خود از یک بی‌هنجاری خبر می‌دهد.
درصد بالایی از سطح ایران از سنگ‌های چین خورده، تشکیل شده که در ترکیب و درجۀ درزه‌شدگی و سخت‌شدگی متفاوتند. درخشندگی و اختلاف رنگ‌هاست که چشم‌انداز را منعکس می‌کند، اغلب ممکن است که اشکال زمینی موجود را به ساختارها پیوند دهیم. این مطب تقریباً در همۀ رشته کوه‌ها صدق می‌کند؛ جایی که خاک کمی جمع شده یا پوشش گیاهی بیشتر است. تنها در طول حاشیۀ جنوب غربی ایران یا داحل حوضه‌های آبریز مرکزی یا نزدیک بخش جنوب شرقی دریای مازندران است که ساختارها به طور مؤثری به وسیلۀ تجمعات اخیر واریزه پوشیده شده‌اند. قوس زاگرس به گونه‌ای باشکوه توپوگرافی کلی یک کمربند 200 مایلی را نشان می‌دهد که در طول بیشتر جنوب غرب ایران ادامه می‌یابد. در اینجا پوسته از سنگ‌های رسوبی بدون سنگ‌های آذرین تشکیل شده است. روی بقیۀ ایران، یعنی روی یک کمربند به پهنای 600 مایل، کار کنترل توپوگرافی به وسیلۀ سنگ‌های رسوبی و آذرین تقسیم می‌شود. در اعظم بخش‌های ایران نهشته‌های وسیع نمک و انیدریت، که هر دو در افق‌های مختلفی دفن شده‌اند، محتملاً به روان‌سازی مدد رسانده‌اند، که خود دو تأثیر بر روی چشم‌انداز زمین داشته است: یعنی نه تنها به شکل گیری چینه‌ها کمک کرده بلکه روان‌سازی به طور قطع به جایگیری شمار زیادی از گنبدهای نمکی با پلاژهای نمکی منجر شده، که منظره‌ای عالی را در شماری از مناطق، خاصه در مرکز و جنوب غربی ایران، به نمایش می‌گذارد.


ایران در عهد باستان در تاریخ اقوام و پادشاهان
محمد جواد مشکور

در کتاب حاضر بدون آنکه مانند محققان این بحث تنها نظر به تاریخ پنج دولت: ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی داشته باشد، کوشیده است تمام وقایع مهمی را که قبل از اسلام در فلات ایران در اعصار مختلف روی داده است با شرح احوال پادشاهان و نامدارانی که قهرمانان این ماجراها در این صحنه پهناور بوده اند، به رشته تحریر در آمده است.
دوران ایران باستان دوران تشکیل دولت ماد تا پایان حکومت ساسانیان و حمله عرب به ایران است. (..۶ ق.م. تا ۶۵۲ م) پیش از مهاجرت آریایی‌ها به فلات ایران، اقوامی با تمدن‌های متفاوت در ایران می‌زیستند. سرزمین کنونی ایران بخش بزرگی از یک واحد جغرافیایی بنام فلات ایران است، این واحد طبیعی با تنوع اقلیمی و زیستی خود دارای ویژگیهای بارزی است که در نتیجه آن وحدت فرهنگی ایران را سبب شده‌است، بی‌گمان تمدن بشری مرهون نبوغ و خلاقیت مردمانی بوده‌است که سالیان دراز در این سرزمین زندگی کرده‌اند و در تعامل با جغرافیا و نظام طبیعی حاکم بر آن و در جریان روزگار، تاریخ فرهنگی و تمدن خود را آفریده‌اند.
سلسله های پادشاهان ایران در پیش از اسلام:
ایلامیان
مادها
هخامنشیان
سلوکیان
اشکانیان
ساسانیان

دسترسی

 کشوری که ما آن را ایران می‌نامیم سرزمین پهناوری است که حدود طبیعی آن در مشرق سه رشته کوه‌های متوازی است که کوه‌های سلیمان نام دارد. کوه‌های البرز که چون زنجیری از مشرق به مغرب امتداد یافته در مغرب از کوه‌های ارمنستان جدا شده و از جنوب دریای خزر گذشته به توسط کوه بابا به هندوکوه و آن نیز به هیمالیا می‌پیوندد. در مغرب فلات کوه‌های زاگرس با کردستان واقع است که از شمال به جنوب امتداد دارد و بعد به طرف جنوب مشرق برگشته به دریای عمان می‌رسد. از طرف شمال رود کورا (کوروش) و دریای خزر قسمت علیای رود آمو (جیحون) و از طرف جنوب خلیج فارس و دریای عمان قرار دارد بنابراین فلات ایران مشتمل بر ایران کنونی و ترکستان، افغانستان و بلوچستان و پاکستان غربی تا سند است و آن فلات در میان دشت‌های بین النهرین و دره رود سند واقع شده است درجه بلندی این فلات در طرف جنوب واقع است و سراشیبی این سرزمین در طرف شمال بیشتر است چنان‌که در کرمان ارتفاع آن ۱۷۲۰ و در مشهد ۹۹۱ و در تهران ۱۱۷۳ و در تبریز 1367 و در شیراز 1600 متر از سطح دریا ارتفاع دارد مساحت این فلات دو ملیون و ششصدهزار کیلو مترمربع است.
اول راهی است که از بین النهرین به فلات ایران می‌آمد. این راه از بابل آغاز و از جایی که بعدها موسوم به سلوکیه گردید و در نزدیکی بغداد کنونی بود از دجله گذشته و متابعت وادی دیاله را کرده به آرتی میتا در نزدیکی قزل رباط امروزی می‌رسید و بعد به شالا که کرسی حلوان واقع در کوه‌های کردستان نزدیک کر کوک بود منتهی می‌گشت. از این‌جا صعود به فلات ایران شروع می‌شد راه مزبور پس از گذشتن از کوه‌های زاگرس و کامبادن Kambaden (کرمانشاهان امروزی) وارد وادی کرخه می‌شد و پس از عبور از کنگاور (Konkobar) به اکباتانا (همدان) منتهی می‌گردید و همدان به واسطه راه‌های مختلف با شوش وشهرهای دیگر ارتباط می‌یافت. در زمان هخامنشی این شاهراه از سارد به اکباتان و از آنجا به ری و از جنوب البرز به باختر با بلخ می‌رفت. اما راه‌هایی که از فلات ایران به هند می‌رفت یکی از آنها راهی است که از وادی کا بل شروع شده و از کوه‌های سلیمان گذشته به پیشاور که وادی رود سند است می‌رسد.


تذکره جغرافیای تاریخی ایران
واسیلی ولادیمیروویچ بارتلد

واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد معروف به «ویلهلم بارتلد» (۱۸۶۹–۱۹۳۰) ترک‌شناس و ایران‌شناس نامور روسی بود. از وی کتاب‌های متعددی در زمینه بررسی‌های ایرانی وجود دارد که یکی از مهم‌ترین آنها «جغرافیای تاریخی ایران» نام دارد. مقصود از این کتاب، تذکره مختصری است در جغرافیای ایران و نسبتا شرح مفصل‌تر نقاطی که در ادوار مختلف مرکز حیات تاریخی ایران واقع شدند و حتی الامکان تشخیص درجه ارتباط حیات تاریخی با اوضاع جغرافیایی ایران.

سترسی

در شرق هند در شمال هندوکش و سلسله‌های جبالی که در غرب آن واقع است در جنوب اقیانوس هند، سرحد غربی از دروازه خزر یعنی از معبر کوهستانی واقعه در شمال طهران شروع شده و در خطی که پارت را از مدی و کارامانیا (کرمان) را از پرسید (فارس) جدا می‌کرده امتداد داشته است ظاهراً مقصود از کلمه «مملکت آریاها» مسکن یک قوم نبوده بلکه مراد از آن فقط معنای سیاسی بوده است چه مملکتی به این نام موسوم بوده که در تحت سلطه اشکانیان بعد از شورش اینان برعلیه فاتحین یونانی تشکیل و متحد شده بود صفحاتی که در تحت استیلای یونانیان باقی بود چه در غرب (مملکت سلوکی‌ها) و چه در شمال شرق (سلطنت یونان – باختر) در جزو ایران محسوب نمی‌شدند بعدها در دوره ساسانیان سرزمین بابل که سکنه سامی داشت و پایتخت «شاهنشاه» در آنجا واقع بود نه تنها در جزو ایران به شمار می‌آمد بلکه «قلب مملکت ایران» شمرده می‌شد در این زمان هم در خود ایران مراد از کلمه ایران همان مملکت شاهنشاه را می‌دانند اصل کلمه ایران و کلمه آرین‌ها که از مصطلحات نژادشناسی و کلمه ایران از آن مشتق است در قرون وسطی فراموش شده بود کلمه «ایرانی» را که مشق از ایران است برای تشخیص نام سکنه سرزمین ایران وضع کرده‌اند.
در قرن هیجدهم اروپائی‌ها دوباره با کلمه آرین آشنا شدند و بدین کلمه نه از طریق زبان معمولی بلکه از مأخذ آثار قدیمیه خطوط هند و ایران پی بردند بعد از آنکه قرابت السنه هند و ایران با زبان‌های اروپائی معلوم گردید تمام اقوامی را که قرابت زبانی داشتند از «هند تا ایسلاند» آرین (Arier, Ariens Ariyans) نامیدند بعد اصطلاحات دیگری به جای این کلمه پیشنهاد شد از قبیل هند و اروپائی و هند و ژرمن (مخصوصاً در تألیفات علمای آلمانی) آرین و اروپائی با حفظ نام آرین‌ها فقط در حق هند و اروپائی‌های آسیائی که اجداد آنها حقیقتاً خود را بدین نام می‌خواندند با وصف این حال کلمه «آریاها» تا به امروز در بین علما حتی علمای آلمان گاهی در معنای سابق خود استعمال می‌شود آرین‌ها را در معنای «هند و اروپائی‌های آسیائی» به دو شاخه منقسم کرده‌اند : هندی‌ها و ایرانی‌ها از لحاظ زبان مللی را صرف نظر از سرحدات سیاسی آنها ایرانی نامیده‌اند که از روی علائم زبانی یک واحدی را تشکیل می‌دهند در اواخر قرن نوزدهم که فکر تدوین مجموعه از آثار علمی در رشته السنه و ادبیات و تاریخ ایرانیان تولید شد همان وقت در شعبه السنه مجموعه مزبور از لهجه ساریگل که شرقی‌ترین لهجه‌های پامیر است گرفته تا لهجه‌های کردی غربی در قسمت شرقی شبه جزیره آسیای صغیر همگی داخل شدند یعنی تقریباً از 75 تا 38 درجه طول شرقی نصف‌النهار گرینویچ – علاوه بر این‌ها لهجه آست‌ها است که خود را ایرن می‌نامند و از سایر ایرانی‌ها سوا و در صفحه قفقاز در غرب راه نظامی سابق گرجستان سکونت دارند سرزمینی که در قدیم لهجه‌های ایرانی رواج داشته به مراتب وسیع‌تر بوده هرچند که در اغلب موارد این مسئله مختلف فیه است که آیا کدام ملل به زبان ایرانی سخن می‌راندند.


ما چگونه ما شدیم
صادق زیباکلام


یا یک نگاه اجمالی، مبارزات ضد استبدادی در ایران باز می گردد به اواخر عصر قاجار و نهضت مشروطه. نویسنده شروع کار رساله دکتری خود را با بازگشت به ایران اواخر قرن نوزدهم آغاز نمود. ایشان می گوید: در بررسی ایران عصر قاجار در قرن نوزدهم بود که زمینه ساز نگارش کتاب ما چگونه ما شدیم شد و به تدریج در ذهنم شکل گرفت. ما پیرامون عصر قاجار بالاخره مطالبی را در مدرسه می خوانیم. معمولا هم به مناسبت های مختلف بر حجم معلوماتمان پیرامون آن عصر اضافه می شود.
این که ایران در عصر قاجار کشوری عقب مانده، فاقد صنعت، ارتباطات مدرن، دانشگاه، راه آهن، بیمارستان، کتابخانه و.. بوده و حکام آن خودخواه، ظالم، نادان، بی رحم، مال پرست، ثروت اندوز، بی دین، مستید و نالایق بوده اند. قدرت های استعماری در آن دوره همه کاره بودند و منافع ایران را به پشیزی نگرفته و پایمال می کردند و قس علی هذا… . من هم استثنایی بر این قاعده قایل نبودم و در جریان از سرگیری مطالعات خود پیرامون عصر قاجار، همانند همه، در صدد بودم تا آن معلومات و آگاهی ها را صرفا عمیق تر و کامل تر کنم. اما در ست در همین نقطه بود که یک « چرا » در ذهنم پیدا شد.
همه معلومات و اطلاعات من پیرامون عصر قاجار دفعتا برایم بدل شد به یک علامت سوال : چرا ایران آن همه دچار ضعف، انحطاط، بی خبری و عقب ماندگی شده بود؟ این سوال به نوبه خود پرسش های دیگری را برایم رقم زد. به دنبال یافتن پاسخ آن پرسش ها مشکلاتم نه تنها کاهش یافت بلکه بیشتر شد. تمام این اتفاقات که نویسنده به طور مشروح در مقدمه توضیح داده است زمینه ساز نگارش کتاب ما چگونه ما شدیم شد و اکنون تبدیل به یکی از پرفروشترین کتابهای نقد فرهنگی اجتماعی ایران شده است.

دسترسی

اما این هنوز همه تصویر خشکی ایران نیست. رقم 30 – 25 سانتی‌متر باران در ایران، همانطور که اشاره‌اش رفت در حقیقت معدل ریزش باران در ایران می‌باشد. به سخن دیگر در مناطقی از ایران کمتر از 25 سانتی‌متر در سال باران می‌بارد، ضمن اینکه در مناطق دیگری بیشتر از این رقم می‌باشد. و همانند همه کمیت‎های میانگین، سوال اساسی‌تر این است که در چه میزان از خاک ایران ریزش باران بالاتر از رقم 25 سانتی‌متر می‌باشد و در چه میزان کمتر از این مقدار. به زبان آمار و ریاضیات، نحوه توزیع این معدل چگونه است. متأسفانه بخش عمده‌ای از ایران در حقیقت زیر معدل قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر در بسیاری از مناطق ایران میزان بارش سالیانه به مراتب کمتر از 25 سانتی‌متر می‌باشد. آنچه که معدل باران را در ایران بالا برده و به 30 – 25 سانتی‌متر می‌رساند وجود مناطق شمالی کشور است. در گیلان و مازندران ریزش باران بین 100 تا 200 سانتی‌متر می‌باشد و از این دو ناحیه که بگذریم بخش عمده‌ای از ایران زیر معدل قرار می‌گیرد.
می‌گویند که اجتماعات اولیه انسان‌ها همواره در کنار رودخانه‌های بزرگ به وجود آمده است. علی‌القاعده اجتماع انسان‌ها در ایران نیز از این قاعده کلی نمی‌توانسته مستثنی باشد. در هر کجا که آبی وجود داشته نطفه اجتماعات اولیه شکل می‌گرفته است. اما مشکل اساسی در ایران این است که به دلیل کمبود آب شمار چنین منابعی بالطبع بسیار کم است. ایران نه از شمار زیادی رودخانه که در بستر مناسب و طولانی در طول سال در جریان باشند برخوردار است و نه منابع مشابه دیگری در دسترس داشته است. به دلیل کمبود آب، منابعی که می‌توانسته در اطراف خود زندگی انسان‌ها را پذیرا شود اندک بوده. بنابراین اگر در منطقه‌ای آب بود، منطقه بعدی کیلومترها دورتر قرار داشت. حتی اگر امروزه هم نگاهی سطحی به نقشه ایران بیندازیم، از حاشیه نازک شمال که بگذریم، می‌بینیم که فاصله بین شهرهای ایران اکثراً بسیار زیاد است. غالباً برای رسیدن از یک شهر به شهر دیگر می‌بایستی ده‌ها کیلومتر بیابان‌های بی‌آب و علف را پشت سر گذارد. اگر هم مابین این دو نقطه اجتماعی باشد، بعضاً اجتماع کوچکی بیشتر نیست که از چند روستا با جمعیتی از چند ده و حداکثر چند صد خانوار تشکیل شده است.
در استان گیلان کمترین فاصله بین شهرها و مناطق روستایی آن وجود دارد. این فاصله در استان مرکزی افزایش یافته و در منطقه سیستان و بلوچستان باز هم زیادتر می‌شود. وضع «تولید مازاد بر مصرف» در این سه استان کاملاً منطبق با مسئله پراکندگی جمعیتی آنهاست. به این صورت که 74 درصد تولیدکنندگان در استان گیلان «اضافه بر مصرف» تولید نموده و مقدار اضافه را می‌فروشند. در استان مرکزی که پراکندگی جمعیت به نسبت استان گیلان افزایش می‌یابد، درصد این قبیل تولیدکنندگان کاهش یافته و به 64 درصد می‌رسد. در استان سیستان و بلوچستان که پراکندگی شهرها و اجتماعات روستایی به ده‌ها کیلومتر می‌رسد، رقم مبادله به نحو حیرت‌انگیزی باز هم کاهش یافته و به کمتر از 15 درصد می‌رسد. به عبارت دیگر 26 درصد تولیدکنندگان در استان گیلان «تولید اضافه بر مصرف» ندارند. در استان مرکزی این رقم به 34 درصد می‌رسد و در استان سیستان و بلوچستان بیش از 85 درصد تولیدکنندگان صرفاً به اندازه نیازشان قادر به تولید هستند. این آمار متعلق به نیمه دوم قرن بیستم می‌باشد (سال 1353) با در نظر گرفتن انقلاب شگرفی که در امر ارتباطات و حمل و نقل صورت گرفته است. می‌توان حدس زد که در قرون گذشته حجم مبادلات تا چه حد اندک بوده است.
عنصر اجتماعی مهم دیگری که در نتیجه شرایط اقلیمی در ایران به وجود آمده سبک زندگی ایلی و کوچ‌نشینی بود. به دلیل کمبود شدید آب، امکان بهره‌برداری کشاورزی را سکان دائم برای همه جمعیت وجود نداشت. در نتیجه بخشی از مردم مجبور شدند برای زندگی و دستیابی به منابع طبیعی از یک نقطه به نقطه دیگری حرکت نمایند. جدای از کمبود امکانات طبیعی (آب و زمین) به منظور فراهم ساختن امکانات لازم برای اسکان دائم، دو عامل دیگر نیز در به وجود آمدن زندگی ایلی در ایران مؤثر بودند. عامل اول وجود مناطق گسترده کوهستانی بود. تقریباً  خاک ایران را ارتفاعات بلند و کوتاه، تشکیل می‌دهند. در دامنه‌های برخی از این ارتفاعات در شمال و غرب کشور در نتیجه ریزش برف و باران در زمستان و اوایل بهار، مراتعی به وجود آمده است که به صورت چراگاه مورد استفاده دامداران قرار می‌گیرد. زمان بهره‌برداری این مراتع به طور معمول از اواسط بهار تا اواخر تابستان می‌باشد. با شروع سرما از اوایل پائیز و شروع برف و باران در دامنه ارتفاعات، مراتع تا بهار سال بعد دیگر قابل استفاده نمی‌باشند. این سیکل تغییر باعث می‌شود که مراتع و دامنه ارتفاعات صرفاً در بخشی از سال بتوانند امکان زندگی را در خود فراهم آورند. کسانی که در بخش مساعد سال از آن بهره‌برداری می‌کنند با شروع فصل سرما مجبور هستند آنجا را ترک نمایند.
به طور خلاصه می‌توان گفت که به دلیل طبیعت متحرک و اجبار قبایل به حرکت علی‌الدوام، شیوه زندگی آنان ضرورتاً بسیار ساده و ابتدایی می‌شود. زندگی در زیر چادر نمدی یا چادرهای بافته شده از موی بز، در کنار احشام و بر روی زمینی که چند ماه بعد می‌بایستی آن را ترک کرد بالطبع نمی‌تواند به لحاظ اجتماعی چندان پیچیده و پیشرفته باشد. نیازهای صحرا‌نشینان که عبارتند از محافظت خویش در مقابل عوامل طبیعی (گرما، سرما، باد و باران، حملات حیوانات وحشی و…) و مقابله با دسته‌جات و قبایل دیگر، و در مرحله بعدی نگهداری و مراقبت از احشام و تأمین غذا، همواره در سطحی ابتدایی قرار دارد. نیازها و مقتضیات زندگی صحرانشینی آنچنان ابتدایی و ساده است که پس از گذشت هزاران سال هنوز تغییر چندانی به خود ندیده است. به لحاظ اجتماعی چادرنشینان نه نیاز به بازار دارند، نه ارتباطات، نه مدرسه و مسجد، نه ساختمان حکومتی و دربار و پارلمان، نه بانک و شرکت و تجارتخانه و کارخانه، نه محکمه و قانون و زندان و نه عالم و خطیب روشن‌فکر و دانشمند. اگر اسکان دائم را سرچشمه پیدا شدن شهر نشینی و به دنبال آن پیدایش نهادهای اجتماعی (حکومت، قانون، تعلیم و تربیت، بازار، بانک، مناسبات تجارتی و حقوقی، مدرسه، مسجد، خانقاه و ….) بدانیم، صحرانشینی درست در نقطه مقابل این روند قرار می‌گیرد. نه اینکه صحرانشینان مخالفت یا عناد خاصی با نهادهای اجتماعات شهرنشین و اسکان دائم داشته باشند، بلکه اساساً آنان نیازی به این نهادها ندارند. ساختار اجتماعی زندگی یک ایل یا عشیره آنچنان ساده است که اصولاً نیازی به نهادهایی که لازمه زندگی پیچیده شهریست پیدا نمی‌کنند. اسبی تیزرو، رمه‌ای سالم، فرزندانی دلیر و چابک سوار (و البته پسر) عملاً بخش عمده‌ای از نیازهای یک صحرانشین را برآورده می‌سازند.
اما این همه مشکل نیست. اینکه زندگی صحرانشینی همواره در یک حالت ساده و ابتدایی درجا زده و پیشرفتی ندارد تنها اشکال آن در ارتباط با مسئله عقب‌ماندگی نیست. مشکل دیگری از زندگی صحرانشینی بر سر راه پیشرفت اجتماعی قرار می‌دهد و نتایج آن به مراتب زیانبار‌تر از بعد ابتدایی و ساده زیستی آن است عبارت است از تهاجم و تجاوز مکرر صحرانشینان بر قلمرو مناطق اسکان دائم. نوع زندگی صحرانشینان بالطبع آنان را وادار می‌ساخت که سوارکارانی قابل و جنگاور باشند. به نحوی که دسته کوچکی از آنان برای حمله و قتل و غارت منطقه وسیعی کفایت می‌نمود. از سویی دیگر، اگر صحرانشینان دچار قحطی یا کمبود آذوقه می‌شدند (که بسیار هم پیش می‌آمد)، با امکان دستیابی و استفاده از موانع و چراگاه از آنان سلب می‌گردید (که بسیار هم پیش می‌آمد)، هجوم به مناطق مسکونی برای تهیه آذوقه واکنش قابل انتظار (اگر نگفته باشیم طبیعی) قبائل بود. برخی از محققین زندگی عشایری حتی ادعا کرده‌اند که سرقت از مناطق مسکونی و راهزنی در حقیقت مترادف با شجاعت و دلاوری در میان عشایر به شمار می‌رود.
تضاد بین این دو گروه البته ریشه عمیق اقتصادی داشت. محدودیت شدید مناطق حاصلخیز در ایران باعث می‌شد که بین دو گروه صحرانشین و اسکان یافته همواره بر سر استفاده از این مناطق رقابت و کشمکش باشد. به دلیل نیازهای معیشتیشان، صحرانشینان خواهان رها کردن احشام خود در مناطق بیشتر و بهتری می‌بودند. در حالی‌که منافع کشاورزان درست در عکس این جهت قرار می‌گرفت. به علاوه اجتماعات اسکان یافته نیز خواهان بهره‌برداری از مراتع و دشت‌ها برای گلّه‌های احشام و چهارپایان خود بودند. در نتیجه این تضاد، صحرانشینان یا قبایل برای دستیابی به منافع بیشتر و غنی‌تر هرگاه که قادر می‌شدند به شهرها و مناطق مسکونی هجوم برده و در بسیاری از موارد حکام و قدرت‌های محلی را ساقط می‌نمودند. فی‌الواقع اگر ادعا شود که بخش عمده‌ای از تحولات تاریخی ایران خلاصه می‌شود در پیکارهای پایان‌ناپذیر میان صحرانشینان از یک سو و اجتماعات اسکان یافته از سویی دیگر، سخنی به گزاف نرفته است.
برخی از پیامدهای منفی بلند مدت فرمانروایی قبایل در فصول بعدی تشریح شده است اما در مجموع بایستی گفت که ساختار اجتماعی ساده و ابتدایی قبیله بالطبع پس از آنکه این قبیله یا آن یکی بر قدرت مسلط می‌گردید به درون حاکمیت راه می‌یافت و بزرگترین مانع را بر سر راه پیشرفت و ترقی ایران قرار می‌داد. استقرار قبایل در قالب قدرت سیاسی همچنین ضرورت‌های کشورداری و درگیر شدن در مسائل مالی، اداری و سیاسی البته آنان را الزاماً متحول می‌نمود. به عنوان مثال در تاریخ می‌خوانیم که جانشینان چنگیزخان مغول سرانجام به اسلام گرویده و به درجه‌ای از تمدن و فرهنگ اسلامی – ایرانی رسیدند. و با قبایل ترکمن در قالب سلسله سلجوقیان امپراطوری وسیع و مقتدری به وجود آوردند. اما این تحول اولاً پس از آن بود که قبایل صدمات اقتصادی و اجتماعی زیادی بر پیکر ایران وارد ساخته بودند، ثانیاً – که مقوله اساسی تری می‌باشد – عمر این حکومت‌ها چندان بقاء و دوامی نمی‌یافت و قبل از آنکه آشنایی قبیله به قدرت رسیده با ساختارها و نهادهای اجتماعی بتواند تبدیل به جریانی بادوام و بلند مدت در قالب حکومت شود از اریکه قدرت به زیر کشانده می‌شد. معمولاً پس از گذشت مدتی از حاکمیت یک قبیله و به مجرد پیدایش آثار ضعف در آن، قبایل دیگر سعی در سرنگونی آن و به دست گرفتن قدرت می‌نمودند. در اکثر موارد نیز رمز پیروزی یک قبیله بر قبایل دیگر به ظهور شخصیت نیرومندی در قالب رهبری آن قبیله بود. رهبری که هم در زمینه‌های سازماندهی و جنگیدن از شجاعت و استعداد زیادی برخوردار بود و هم در وادی تدبیر امور و تصمیم‌گیری‌ها از خود کاردانی، ظرفیت و توان قابل ملاحظه‌ای نشان می‌داد. سلطان محمود غزنوی، طغرل‌بیگ، چنگیزخان، تیمور لنگ، اوزون حسن، شاه‌اسماعیل، محمود افغان، نادرشاه، و آغا محمدخان جملگی نمونه چنین شخصیت‌هایی بودند که از قدرت تصمیم‌گیری، فرماندهی‌ نظامی، شجاعت و شهامت زیادی برخوردار بودند. البته درکنار این قابلیت‌ها بایستی به خصوصیات دیگر این رهبران هم اشاره داشت و آن هم خشونت، بی‌رحمی و تمایل به خونریزی آنها می‌باشد. تمایل به خونریزی و بعضاً قتل عام مخالفین و ساکنین شهرهای مورد حمله (حتی در موارد زیادی پس از تسلیم) به همراه سخت‌گیری و فقدان کوچکترین گذشت و ترحمی نسبت به مخالفین و افراد خاطی به نظر می‌رسد صفات ممیزه تمامی شخصیت‌های تاریخ‌ساز ایران می‌باشد که دارای خاستگاه قبیلگی بوده‌اند.


ایران در عهد باستان در تاریخ اقوام و پادشاهان
محمد جواد مشکور

در کتاب حاضر بدون آنکه مانند محققان این بحث تنها نظر به تاریخ پنج دولت: ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی داشته باشد، کوشیده است تمام وقایع مهمی را که قبل از اسلام در فلات ایران در اعصار مختلف روی داده است با شرح احوال پادشاهان و نامدارانی که قهرمانان این ماجراها در این صحنه پهناور بوده اند، به رشته تحریر در آمده است.
دوران ایران باستان دوران تشکیل دولت ماد تا پایان حکومت ساسانیان و حمله عرب به ایران است. (..۶ ق.م. تا ۶۵۲ م) پیش از مهاجرت آریایی‌ها به فلات ایران، اقوامی با تمدن‌های متفاوت در ایران می‌زیستند. سرزمین کنونی ایران بخش بزرگی از یک واحد جغرافیایی بنام فلات ایران است، این واحد طبیعی با تنوع اقلیمی و زیستی خود دارای ویژگیهای بارزی است که در نتیجه آن وحدت فرهنگی ایران را سبب شده‌است، بی‌گمان تمدن بشری مرهون نبوغ و خلاقیت مردمانی بوده‌است که سالیان دراز در این سرزمین زندگی کرده‌اند و در تعامل با جغرافیا و نظام طبیعی حاکم بر آن و در جریان روزگار، تاریخ فرهنگی و تمدن خود را آفریده‌اند.
سلسله های پادشاهان ایران در پیش از اسلام:
ایلامیان
مادها
هخامنشیان
سلوکیان
اشکانیان
ساسانیان

دسترسی


چند شهر را در دوره‌های مختلف پایتخت اشکانیان نوشته‌اند نخست نام شهر آساک را نام برده اند و آن را با قوچان یا بجنورد مطابقت میدهند. برخی پایتخت قدیم پارت راشهر نیسا می‌دانند این شهر را اخیراً در میان عشق آباد و فیروزه یافته‌اند. شاید خود عشق آباد تصحیف اشک آباد باشد. پس از آن شهر صد دروازه را که به یونانی هکاتوم پلیس می‌گفتند، پایتخت اشکانی می‌دانسته‌اند. محل این شهر را تاحال نیافته‌اند. جکسن آمریکائی عقیده دارد که محل آن باید ولایت سابق قومس باشد و باید آنرادر ۸ میلی جنوب دامغان جستجو کرد. پس از آن تیسفون را نوشته‌اند که یونانیان آنرا کنیسیفن Ctesiphon می‌نامند و نویسندگان ارمنی دیسپون نوشته‌اند. این شهر پایتخت زمستانی اشکانیان بود. پارت‌ها این شهر را ساختند تا سلوکیه را که سلوکوس نیکاتر بنا کرده بود تنزل دهند و چون مقصودشان حاصل نشد شهری دیگر به نام ولوگزوسرتا  volagesocerta (ولاش کرد) در نزدیکی تیسفون بنا کردند. استرابون گوید که باقیمانده سال یعنی ماه‌های غیر زمستانی را شاهان اشکانی در همدان و گرگان به سر می‌بردند. وی مقرشاه را در گرگان شهرتاپه Tape می‌نویسد. از این سخن چنین برمی‌آید که دربار اشکانی پس از گذشتن زمستان از تیسفون حرکت کرده به طرف گرگان می‌رفت و در شهرهایی مانند همدان و ری و صد دروازه توقف می‌کردند تا به گرگان می‌رسیدند.


کتاب‌های وابسته:


جغرافیای جامع ایران


دکتر منیژه احمدی، دکتر محمدحسین آدابی، مهندس احمد آرین‌نیا، دکتر عیسی ابراهیم‌زاده، دکتر مصطفی ازکیا، دکتر جواد اطاعت، دکتر بهرام امیراحمدیان، پروفسور اکارت اهلرس، مهندس کامبیز بهرام سلطانی، دکتر کمال پولادی، دکتر پرویز پیران، دکتر حسین تقدیسی، دکتر جمیله توکلی‌نیا، شیوا جعفری، دکتر محمدحسین جزیره‌ای، دکتر صدیقه حسینی حاصل، دکتر سعید حکیمی، دکتر فضیله خانی، دکتر محمدحسین رامشت، دکتر بیژن رحمانی، دکتر عبدالرضا رحمانی فضلی، دکتر حسن رضایی باغ‌بیدی، دکتر محمدتقی رضویان، دکتر عباس سعیدی، مهندس مانی سعیدی، دکتر رضا شعبانی، دکتر ناصر شفیعی ثابت، دکتر اسماعیل شهبازی، مهندس گودرز شیدائی،دکتر اسماعیل شیعه، دکتر جواد صفی‌نژاد، دکتر گیتی صلاحی اصفهانی، دکتر مهدی طالب، دکتر مصطفی طالشی، دکتر فرهاد عزیزپور، دکتر اسماعیل علی‌اکبری، دکتر بهلول علیجانی، مهندس اسکندر فیروز، دکتر منصور قربانی، دکتر کیانوش کیانی هفت لنگ، دکتر محمدحسن گنجی، مهندس کاوه معصومی، دکتر مصطفی مؤمنی، دکتر داریوش مهرشاهی، دکتر عبدالحمید نظری، دکتر علی‌اصغر نظری، دکتر اصغر نظریان، دکتر محمد نمکی

جلد ۱: ویژگیهای محیط طبیعی ایران
جلد ۲: ویژگیهای تاریخی- سیاسی و جمعیت
جلد ۳: تقسیمات کشوری: استانها
جلد ۴: شیوه‌های زیستی و سکونتگاه‌های انسانی
جلد ۵: شهرنشینی و اقتصاد

دسترسی

جغرافیای تاریخی ایران باستان
محمدجواد مشکور


اثري است از دكتر محمدجواد مشكور به چاپ انتشارات دنياي كتاب، كه جغرافيايي تاريخي ايران را از زمان قبل مادها تا مدتي كوتاه پس از ورود اسلام به ايران شرح مي‌دهد. نويسنده با بهره گيري از منابع گونان اروپايي، تازي و پارس به گردآوري اين مجموعه روي آورده است تا كتابي كامل و جامع كه براي محققين و ساير افراد كارآمد باشد و اطلاعاتي سودمند در اختيارشان قرار دهد، به رشته تحرير در آورد.

دسترسی

مقالات جغرافیای طبیعی


مقالات جغرافیای تاریخی


مقالات جغرافیای فرهنگی