رباط


رباط زین الدین / عکس از علی بهادری







رباط شرف / عکس از علی بهادری

معماری اسلامی / روبرت هیلن برند

معماری اسلامی / روبرت هیلن برند


… این نوع بناهای وابسته عبارتند از نوعی قرارگاه‌های مسکونی کوچک برج و بارودار، ایستگاه‌های نگهبانی نظیر زنجیره بناها در سیستان، برج‌های مراقبتی که با تسهیلات سکونتی همراه هستند، قلعه‌ها و ایستگاه‌های میان راهی. همگی آنها ارتباط نزدیکی با معماری مربوط به تجارت دارند. در جاهایی که بناهای کاروانسرایی بسیا کم هستند چنین بناهایی در پر کردن شکاف موجود در اطلاعات کنونی مان کمک می‌کنند… بخش عمده‌ای از کاروانسراهای نخستین مربوط به ایران است که اگر مربوط به اندکی قبل از سده‌های یازدهم و دوازدهم نباشند مسلما از این دو قرن باقی مانده‌اند … از نظر ابعاد نیز متنوع هستند. از بنای کوچک زندان‌هارون که پاسگاه متروکی در ری است و حجم مکعبی ساده آن از بیرون اتاق‌های متعددی را که با مهارت درون آن جاسازی شده‌اند از نظر مخفی می‌دارد تا کاروانسراهای عظیم دو حیاطه در شمال شرفی ایران نظیر آقچه قلعه و رباط شرف. در شمال غربی ایران رباط کریم نشان از پیشرفت‌های بعدی در تمام اصول کاروانسرا دارد: نمای خارجی برج و بارو دار، یک ورودی مجلل یادمانی، حیاط، اصطبل‌های واقع در قطر، قرارگیری حجره‌ها در اطراف حیاط، و یک چاه مرکزی. دیر گچین و رباط انوشیروان در آهوان این قاعده را با مقیاس بزرگتر، به شکل موثری غنی تر می‌سازند، رباط ترک در ایران مرکزی دارای حال و هوای نظامی است و طرحی فشرده و قابل دفاع دارد ضمن آنکه به وضوح دیده میشود که پیش بینی جا برای اسکان در درجه دوم اهمیت قرار دارد. در آسیای میانه، بناهای کاملاً سرپوشیده‌ای وجود دارند که پشت‌بندهایی شیاردار به آنها استحکام بخشیده و دارای حجره‌هایی کوچک در جوار هم هستند. این نوع بناها از قرن دهم به بعد معمول بوده‌اند (کاروانسرای مقلدی). ظاهرا پی گیری یک خط ارتباطی که معماری سفر را در جهان اسلامی از سال ۱۲۰۰ به هم پیوند دهد، پیگیری بی‌فایده‌ای خواهد بود، زیرا این دوره، زمان تجربه‌ها بوده است.
همین نقل قول روشنگر علت تعدد قابل ملاحظه این نوع آثار در منطقه و در آن دوره است. کلمه‌ای که غالبا در منابع برای توصیف چنین بنایی به کار می‌رود؛ یعنی کلمه رباط از همان عدم صراحتی رنج می‌برد که واژگان معماری در عربی و فارسی به آن مبتلا هستند. به همین ترتیب نرشخی هم برای توصیف مجلل ترین بنیاد وقفی امیراسمعیل بن سامان «در جوار دروازه سمرقند در داخل شهر بخارا» و هم برای بیش از هزار بنایی که تجار بیکند در روستاهای منطقه بر پا کرده و از آنها به عنوان پایگاهی برای پیگیری جهاد استفاده می‌شده، همان کلمه «رباط» را به کار می‌برد. بسیار دشوار است که بپذیریم وجه مشترکی بین بناهای بی کند و رباطی که امیر اسمعیل برپا کرد – که بنای آبرومندی بوده است – می‌توانسته وجود داشته باشد. ولی تعداد دلالت بر این دارد که رباط به نوع بناهای بیکند اطلاق می‌شده است. هم الاستخری و هم مؤلف كتاب حدودالعالم اظهار نرشخی را در ارتباط با بیکند تأکید می‌کنند، همان گونه که کاوش‌های امروزی در آنجا آن را تأیید می‌نمایند. از این رو توجیه خوبی برای کنار گذاردن آن وجود ندارد. علاوه بر این، مقدسی حتی رقم بیشتری برای رباط‌های مزدخگان / (مزدخقان) ذکر می‌کند. استخری در بحثی که درباره رباط‌ها دارد، آنها را به عنوان کاروانسرا نام می‌برد و می‌گوید که هیچ شهر و منزل و روستایی در ماوراءالنهر نیست که در آن کاروانسرا نباشد. وی قولی را نقل می‌کند که بر حسب آن تعداد این چنین بنایی در زمان وی در ماوراءالنهر بیش از دو هزار بوده است، که این اظهار در واقع گونه‌ای آشکار است اگر اطلاعات خود او درباره می‌کند درست باشد. توجیهات دیگر برای وجود این تعداد از این ساختمان‌ها در ماوراءالنهر – چنین کمیتی در سایر سرزمینهای اسلامی قابل مشاهده نبود – تاکیدی است بر نقش آنها در آرام کردن سرزمین مضطربی که به طور خطرناکی آماده منازعات مذهبی بوده و همچنین بر نقش آنها در حفاظت از آن سرزمین در مقابل تاخت و تاز بیابان‌گردان تأکید دارد.
طبیعی‌ترین راه به تصویر کشیدن صدها و احتمالا هزارها رباط پراکنده در سرتاسر آسیای میانه در سده‌های اولیه پس از فتح اسلامی آن است که آنها را با خانه‌های مسکونی برج و بارودار یا کوشک‌های اشراف پیش از اسلام منطقه، که آنها هم بی‌شمار بودند، مرتبط بدانیم، قطعاً تداوم قابل ملاحظه‌ای از اشکال معماری بین کوشک واقعی (نظیر کوشک بزرگی در نجیم قلعه نزدیک مرو) یا کاخ (مثل کاخ ورخشه) و کاروانسرای کاملا پیشرفته نظیر رباط ملک وجود دارد. با این که دوره‌ای به فاصله سه قرن آنها را از یکدیگر جدا می‌سازد، دارای نمای خارجی برج و بارویی‌اند که با پیل‌پاهای به هم چسبیده تقسیم می‌شوند و نیز دارای حیاطی داخلی هستند که با ردیف اتاق‌هایی احاطه شده است. علاوه بر آن، نجیم قلعه در حالی که نگاهی نیز به جلو دارد تا موجب پیشرفت کاروانسراهای سلجوقی گردد، در عین حال نگاه به بناهای پارتی نظیر دورنالی دارد که قلعه‌ای مرزی در واحه مرو مربوط به سده اول پیش از میلاد است. یک چنین ارتباطی خاستگاه‌های کاروانسراهای عمومی را در معماری کاخ‌های خصوصی ساختمان مرکزی مجموع قرق‌قز نزدیک ترمذ، که به طور متفاوت بین قرن نهم و دوازدهم تاریخ گذاری شده، مدت زیادی به عنوان یک کاروانسرا دانسته شود، هر چند که این بنا بر اساس نظریات دیگران می‌توانست یک خانقاه، یک عمارت و یا یک قلعه باشد. یکی از محققان اخیر آن را به عنوان کاخ تابستانی دودمان سامانی تشخیص داده است و شواهد جدیدی این گفته را تأیید می‌کند. ولی نکته اساسی این است که برای این بنا نیز مانند بنای اقیرتاش، کارکردهای متفاوتی پیشنهاد شده که از جمله آنها کاروانسرا است. البته استفاده از یک شکل معماری برای بناهای متنوع امری است که باید به مثابه یک خصیصه معماری اسلامی باقی بماند.
چنان که در مورد رباط‌های اسلامی متأخر مطرح است، کوشک دهقان‌های محلی در واحدهای معینی متمرکز بوده است. برای مثال واحه مرو، شامل محوطه‌های دوالی، الیمینگ تپه و کورتلی است، بعلاوه بناهای نجیم قلعه در کنار ساختمان مسکونی دیگری در خود شهر قرار دارد. در واحه برکوت قلعه، که ابعادی در حدود هفده کیلومتر در دو سه کیلومتر دارد، بیش از یک‌صد ہاب از این گونه قلاع شناسایی شده است که از قلعه کاملا برج و بارو دار یک هکتاری نظیر خود بر کوت قلعه، تا قلعه‌ای کمتر از یکصد متر مربع را شامل می‌گردند. الگوی معمول این گونه بناها عبارت است از دیوارهای بلند چند چینه‌ای گل فشرده) که برجی را که همان بنای مسکونی باشد احاطه می‌کنند که روی یک سکوی بلند گلی قرار داده شده است. برج‌های مدور به مثابه پشت‌بندی برای دیوار پیرامونی‌اند. جدا از برج اصلی، چند اتاقی نیز در داخل آن قرار دارد. مشخصات عملکرد عمده چنین بناهایی فراهم آوردن مکانی برای پناه بوده است، که این امر باز آشکار کننده پیوندی دیگر بین کاروانسراهای برج دار بعدی است. جالب توجه است که خانه رعایای کشاورز علیرغم کوچکی ابعادشان، مشابه ساختمانهای دیگرند.
با توجه به این ملاحظات روشن می‌شود که دستمایه متنوع معماری آسیای میانه میزان آشنایی مان را با کاروانسراهای ایرانی که به تدریج شناخته می‌شوند، به طور قابل توجهی دستمایه‌های دیگری را آشکار ساخته‌اند که مستقیما به تحولات کاروانسراهای ایرانی ارتباط پیدا می‌کند. در اوایل قرن نهم پیش از بیست ایستگاه مشهور درب زبیده، همراه با میهمانخانه‌ها، دژها (أم قرون)، بناهای كاخ مانند (الحمراء)، آغل و آب انبارها در جاده زیارتی از بغداد به مکه از سوی زبیده بنت جعفر، همسر‌‌ هارون الرشید وقف شد. شایان ذکر است که ملک شاہ سلجوقی نیز نسبت به ایجاد زنجیره مشابهی از ایستگاه‌های میان راهی در جاده بین عراق و شهرهای مقدس مدینه و مکه اقدام کرده میزان اشتراک این ایستگاه  با آنچه که سه قرن پیش از وی توسط زبیده برپا شده بود، هنوز معین نشده است، ولی نکته مهم در بستر این بررسی این است که همان شاهی که در ایجاد کاروانسراهای بزرگ ایران شرقی پیشقدم بود، توجه به پیش بینی تسهیلات کوچکتر در مسیر راه حج داشته است. از این رو کاملا معقول است که رابطه بین این دو نوع بنا مورد دقت قرار گیرد.
برای اینکه بحث درباره کاروانسراهای اولیه سده‌های میانی ایرانی در بستر صحیح خود جریان یابد، توجه به یک مطلب دیگر ضرورت دارد. این بناها نمی‌توانند به طور جداگانه مفهوم واقع شوند. هر چند به طور جداگانه ساخته شده بودند اینها با آنکه باشکوه بودند، ولی نمی‌توانستند فقط به عنوان ابزاری برای خودنمایی و تظاهر بانی آنها به کار رفته باشند. این بناها برای این که به طور مؤثر عمل کنند به دیگر بناها، یعنی بناهایی پشتیبان در امتدا همان جاده، نیازمند بودند. تعداد کمی از این بناها در خراسان ایران باقی مانده و یا شناسایی شده‌اند. چنین است که دستیابی به بستر کامل بناهایی نظیر رباط ماهی، و رباط شرف (پایان یافته به سال ۱۱۵۴ / ۵۴۹ )، به صورت یک مشکل باقی می‌ماند. به همین دلیل است که کاروانسراهایی که در آسیای میانه هستند و عموماً همزمان با آنها بوده‌اند، اهمیت می‌یابند. اغلب این کاروانسراها را باید در ترکمنستان و ازبکستان، یعنی در مرزهای خراسان سده‌های میانه یافت. اینجا ولایتی است که بخشی از قلمرو ایران امروز، افغانستان و اتحاد جماهیر شوروی سابق را در بر می‌گیرد. این کاروانسراها نه تنها در همان زمان و در همان منطقه ساخته شده‌اند، بلکه تعداد بیشتری از آنها باقی مانده و خاستگاه‌های آنها، به خاطر کاوشهای شوروی، به تیرگی دیگر کاروانسراها در جاهای دیگر دنیای ایرانی نیست. على الخصوص، همان گونه که در بالا ملاحظه شد، حداقل بخشی از آنها می‌تواند از گونه بناهای مشخص مردمی پیش از اسلامی آسیای میانه، یعنی کوشک یا خانه‌های اربابی برج و بارو دار، سرچشمه گرفته باشد. مسئله بر سر فقدان نظریه نیست بلکه دقیقا به خاطر فقدان معماری بومی برجسته و مطمئن و تاریخ دار در خود ایران است که سدی بر تلاش‌های مربوط به مشخص کردن کاروانسراهای ایرانی پیش از تاریخ شده است. درباره طبیعت و کیفیت این کاروانسراهای ایرانی چه  میدانیم؟ تغییرات قابل توجه در مقیاس و کار کرد و مصالح ساختمانی فقط می‌تواند پرداختن به کلیات را ممکن سازد. هم در خود ایران و هم در آسیای میانه، بناهای متعددی از این گونه وجود دارند که نشان می‌دهند آنچه در درجه اول در ذهن سازنده بنا اهمیت داشته، مفید بودن بنا بوده تا کیفیت آن. به احتمال زیاد چنین بناهایی معیار بوده‌اند؛ رباط سنگی، رباط سلطان، العسكر و بسیاری از  منزلگاه‌های میان راهی سده‌های میانه در سیستان همگی نمونه‌هایی از این نوع ساختمان به شمار می‌آیند. جالب‌تر این که، از لحاظ تاریخ معماری، در شمال شرقی خراسان امروز و ترکمنستان بناهای عمده‌ای وجود دارند که مطمئنا برای ساخت آنها بالاترین سطح حمایت رامی توان فرض کرد، حتی اگر به طور اخص در کتیبه‌ها و یا در منابع مکتوب از آنها یاد نشده باشد. این بناها شامل دیا خاتون، رباط ملک ( ۱۰۷۸/ ۴۷۰ )، رباط ماهی، آقچه قلعه و رباط شرف هستند. بعضی از آنها، مانند دو مورد آخر، نقشه‌های دو حیاطه دارند، دیگران، نظیر رباط ملک، مجهز به یک دست اتاق و یا حتی اتاقهای گنبددار بزرگی هستند، و از این رو به سختی می‌توان پذیرفت که برای استفاده روزانه بازرگانان بوده است. چنین ظرافت‌ها و آراستگی‌ها قویاً دلالت بر این امر دارد که این بناها عملکردهایی فراتر از نیازهای تجاری داشته‌اند. و به طور دقیق‌تر می‌توان این بناها را به عنوان کاخ‌هایی در بیابان توصیف کرد، منتها کاخ‌هایی که نیاز کاروان‌های تجاری را نیز برطرف می‌کرده است. از این رو می‌توان گفت که حیاط بیرونی رباط شرف می‌توانسته نقش کاروانسرا را ایفا کند و حیاط داخلی نیاز سلطان و درباریان را. نقشه‌های رباط ملک و آقچه قلعه نیز می‌توانسته‌اند یک چنین کاربری داشته باشند. زندگانی پرتحرک و جابه‌جایی سلطان در این دوره چنین پیش بینی‌ای را کاملاً مطلوب می نمود. رباط ملک می‌توانسته آسایش کاخ گونه‌ای را برای مسافران سطح بالایی فراهم کند که در جاده بخارا و سمرقند تردد می‌کرده‌اند؛ به همین قیاس رباط شرف از نظر سوق‌الجیشی در جاده مرو و نیشابور استقرار داشت.
طبیعت مستقل این بناها در خور توضیح است. به عنوان مثال حیاط داخلی رباط شرف دارای مسجد، اصطبل، منزل مجلل و ایوان بزرگ با گنبدخانه‌ای در پشت آن است که به کار تالار پذیرایی دیوانیان عالی رتبه می‌آید. تمام این عناصر در حد اعلای کیفیت اجرا شده‌اند، به نحوی که بنا را می‌توان موزه فنون تزیینات (و نیز طاق بندیها) دوره خود دانست. از این رو جای ش گفتی نیست اگر به سال ۱۱۵۴ / ۵۴۹ ، یعنی به فاصله چند سال بعد از غارت این بنا توسط غزها، مجددا به دستور شخصیت بزرگی در حد و شأن همسر سلطان سنجر به شکلی عالی مرمت گردید، که همین امر فی نفسه دلیل روشنی است، اگر اصلا نیازی به دلیل باشد، از توجه دستگاه سلطنت به یک چنین بناهایی. حضور رباط ماهی و طاق تشریفاتی معروف به دو برادر به عنوان بخشی از همان زنجیره بناها، قویه دلالت بر راه شاهی بودن این جاده دارند. این بنا، نظیر اقامتگاه صحرایی اموی در سوریه، نمونه‌ای نزدیک به شمار می‌آید و حتی در جزئیات آنقدر پیش می‌رود که پیش بینی لازم را برای ادامه فریضه نماز عابرین نیز فراهم می‌سازد -رباط شرف نیز محرابی خارجی برای همین منظور دارد-. از این رو می‌توان ادعا کرد که این بناها بزرگترین بناهای غیر مذهبی پابرجای دوره خود هستند. بناهایی نظیر رباط سپنج نشان می‌دهند که در دوره‌های بعدی نیز هنوز نفوذ آنها به قوت خود باقی هستند.
معماری اسلامی / روبرت هیلن برند
معماری اسلامی / روبرت هیلن برند

معماری اسلامی / روبرت هیلن برند

باید آگاه بود که یادآوری پنج کاروانسرای برجای مانده دورۀ تیموری در خراسان تنها استنباطی کلّی است، در حالی که ده یا حتّی بیست برابر رقم فوق در سدۀ پانزدهم کاروانسرا بنا شده است. بنا به گفتۀ خواندمیر، علیشیر چهل و هشت کاروانسرا ساخت که بی‌تردید بعضی از آنها فقط مرمّت شدند. دو کاروانسرا متعلّق به امیران شاهرخ، شاه ملک و جلال‌الدّین فیروز شاه به همراه بنای رباط‌هایی چند از افتخارات عبدالرّزاق است، و نیز اشارات پراکنده درمورد احداث رباط‌هایی به همّت چهارتن، یکی همسر شاهرخ ملک‌آغا، دومی احمدبن «عمرشیخ»، سومی یکی از علما، و چهارمی یکی از وزیران ابوسعید به چشم می‌خورد. درحالی که خواندمیر استثنائاً از کاروانسرایی نام می‌برد که علیکه کوکلتاش (ف. 844/1440 – 1441) ساخته و در زمان نگارش وی همچنان پا برجا بوده است (929/1502 – 1503). نابودی اغلب کاروانسرای یاد شده بالا جای تعجّب ندارد.
هیچ یک از کاروانسراها را به سه حاکم اصلی خراسان در سدۀ پانزدهم نسبت نداده‌اند، زیرا احتمالاً اغلب فعالیت‌های ساختمانی آنان متوجه طرح‌های اصلی شهر هرات بود. ولی احتمال نمی‌رود که این سه حاکم چند کاروانسرا نساخته باشند، هرچند تعداد آنها به تعداد کاروانسراهایی که میرعلیشیر ساخته نمی‌رسند.
کاروانسراهایی که میرعلیشیر ساخت در تمام بخش‌های خراسان، حتی تا استرآباد که او طی سال‌های 1487 – 1489 والی آن بود، بنا شده‌اند. در سه کاروانسرای باقی‌مانده بر سر راه‌های استرآباد به اسفرین، وابستگی روشنی میان مصالح ساختمانی (لاشه سنگِ تنها یا لاشه سنگ و آجر پخته) و طرح آنها شامل حیاطی چهار ایوانه و محصور در میان چندین اتاق و اسطبل‌هایی در پشت آنها، در کنار دیوارهای ورودی و جانبی، به چشم می‌خورد. کاروانسرای سنگ‌بست نیز مشابه کاروانسراهای یاد شده است ولی بر هر ضلع ورود آن اسطبل‌هایی اضافی وجود دارد. با این همه، در بنای قوش رباط هیچ اتاقی در اطراف حیاط به چشم نمی‌خورد، بلکه فقط اسطبل‎‌هایی بر سه ضلع آن قرار دارد و مسجد و اتاق‌های نشیمن به صورت مجتمعی ظریف بر ضلع چهارم آن. این امر احتمالاً نشان می‌داد که این رباط برای استفادۀ بانی آن یعنی شجاع ‌الدین محمد بنا شده است. وی به همراه کارکنانش احتمالاً در اتاق‌های اصلی می‌مانده‌اند، در حالی که بقیه در همراهانش که رتبه پایین‌تری داشته‌اند مجبور بودند در محل اسطبل‌ها یا حتی حیاط باز به سربرند. در رباط عشق و سنگ بست، طاقچه‌ها و اجاق‌هایی پدید آمده است و این نشان می‌دهد که ستوربانان، مهتران و آنان که استطاعت نداشتند از جاهای بهتر صحن استفاده کنند، در این محل‌ها می‌مانده‌اند.
تنها راه دسترسی به اسطبل‌ها دهلیز ورودی است. این نوع تقسیم بندی دقیق حیاط و محل اسطبل‌ها کاروانسراهای تیموری را از کاروانیراهای سلجوقی و مغولی دورۀ قبل و کاروانسراهای صفوی دورۀ بعد مجّزا می‌سازد. در دو نوع کاروانسرای اخیر راه دسترسی به اسطبل‌ها معمولاً محورهای مورّب حیاط اصلی بود و اسطبل‌ها غالباً در تمام چهار ضلع حیاط به چشم می‌خوردند. نکتۀ شایان توجه در مورد کاروانسراهای مغولی فزونی تعداد اسطبل‌ها بر حجره‌های مسکونی اطراف حیاط مرکزی است، روندی که در دورۀ صفوی نیز تداوم یافت. آنچه انسان در این مورد می‌تواند اظهار کند این است که یا علل اقتصادی در کار بود، نظیر حمل مال‌التجاره‌ها با شتران بسیار زیاد یا همچون مورد قوش رباط در بالا، بانی پیش از همه به آسایش خویش می‌اندیشید. با توجه به مورد دوم، رباط‌ها موضوع وقف هستند، ولی ممکن است وقفِ تشکیلاتی دیگر قرار گیرند. از این رو، آنها درآمد زا بوده‌اند و بنابراین هزینۀ زیادی را که امیرعلیشیر صرف آنها می‌کرد کاملاً بی‌غرضانه نبوده است. با این همه، متأسفانه شواهد مربوط به میزان دستمزدها در منابع به چشم نمی‌خورد.
سنگ بست و قوش رباط، هر دو صحن‌هایی دو ایوانه دارند که هرچند در کاروانسراهای پیشین معمول نبود، در دوران صفوی گونه‎‌ای رایج بود.

یک نوع دارالضیافه که به روی همۀ مسافران باز بود، رباط نام داشت. رباط شبیه کاروانسرا بوده و در شمار آنها به حساب می‌آمده. در فهرست آثار، میان آن دو تفاوتی در نظر گرفته نشده و اصطلاح کاروانسرا برای هردو نوع بنا به کار رفته است. اما ایجاد و بنای کاروانسرا به عنوان کاری سودآور تلقی می‌شد. در صورتی که رباط را به منظور وفای به عهد می‌ساخته‌اند تا برای مسافران به ویژه آنهایی که به حج بیت‌الله و یا اماکن مقدسه دیگر سفر می‌کرده‌اند، مامنی باشد و غذای خود را در آن به دست آورند. از متن‌های تاریخی معلوم نیست نود رباطی را که به علی شیر نوائی نسبت می‌دهند از نوع بناهای خیریه بوده باشد، لیکن چون این رباط‌ها به عنوان کارهای نیک او ذکر شده ما این ظن را به سود وی می‌پذیریم. ظاهراً بجز آن رباط‌هایی که در کنار راه جاجرم – مشهد واقع شده هیچ یک از رباط‌های علی شیر بجای نمانده است. تنها یک رباط تاریخ دار از این دوره به عنوان نمونه شیوه معماری چنین مؤسساتی وجود دارد و آن عبارت است از «قوش رباط». وقف‌نامه آن بر روی یک لوحۀ سنگ در گازرگاه ثبت شده است. در این رباط وسائل آسایش انسان و حیوان هردو فراهم شده بود. خوراک، آب و نمازخانه، تسهیلات یک رباط را تکمیل می‌کرد.

توضیح کوتاهی لازم است و آن اینکه واژه خانقاه به معنی محل تربیت و سکونت سالکان و کلمه رباط به معنی پاسگاه مرزی و کاروان سرای و خانقاه و معانی دیگر. و واژه بقعه به معنی آرامگاه و بنایی مسقف، و دیگر بناها هم هر یک دارای معنی خاصی است. در حالی که در بعضی از کتابها، واژه رباط و زاویه و بقعه و خانقاه و جز آن در هم آمیخته و گاهی یکی در معنی دیگری به کار رفته است، این آمیختگی بدان علت است که ابتدا صوفی وارسته‌ای، محلی را برای عزلت و اقامت خود و پذیرایی از یاران برگزیده و در آنجا سکونت می‌کرد. این چنین جایی زاویه نامیده می‌شد و چون در آنجا به تربیت مریدان و سالکان می‌پرداخت، آن را رباط و خانقاه می‌گفتند و چون محل دفن و تربت او می‌گردید، بدان جا بقعه و حظیره گفته می‌شد و اگر برای تعلیم قرآن و حدیث مورد استفاده قرار می‌گرفت، مدرسه نامیده می‌شد. چنان که رباط و خانقاه و بقعه و حظیره و… شیخ كبیر ، ابو عبدالله بن خفیف شیرازی ۳۷۱ ه.، در طول تاریخ وجودی خود به مناسبت، به نامهای مختلف موسوم گردیده است.







ازری تادزه؛ یک مرحله و درین مرحله همه آبادانی است الادوفرسنگ، و از دزه ؛ تا دیر گچین  یک مرحله، و چون به میان بیابان رسد درین مرحله کرکس‌کوه و سیاه‌کوه برابر باشد، و دیر گچین منزل‌گاهی است و چاه آب دارد لیکن شور باشد و آب باران خورند و دو برکه بیرون دیر ساخته‌اند، و از دیر تا کاج بیابان است  یک مرحله و حوض‌ها ساخته‌اند از بهر آب باران و آب چاه شور بود، واز کاج تا قم یک منزل بیابان است  تا دو فرسنگی قم- آنجا دهی هست و این دو فرسنگ هم بیابان بود، و از قم تا ده گبران یک مرحله آبادانی و مردم باشد و مردمان این ده گبر باشند، و از آنجا تا قاشان دومرحله آبادان بر کنار بیابان، و از قاشان تا رباط بدره دو مرحله – و راه بهری بیابان است و بھری عمارت بر کنار بیابان، و رباط بدره حصنی دارد و قرب پنجاه خانه بود و کشاورزی دارنده، واز بدره تا رباط على بن رستم یک مرحله گران بیابان است و به حدود بیابان کر کس کوه پیوندد و درین رباط رجاله باشند. به نوبت راه نگاه دارند و حوضی دارندکی از دهی دیگر به آن نزدیک آب روان شود و به حوض آید…



از قدیم‌ترین سلسله های طریقت سلسله قادر به است منسوب به عبدالقادر گیلانی (۰۹۱ – ۷۱ ) که در تمام اقطار اسلام به خدمت و محبت شهرت دارند و با آن که در اصل از بین حنابله برخاسته‌اند تاحد زیادی اهل تساهل و مسامحه بوده‌اند. از این عبدالقادر گیلانی حکایات جالب آکنده از کرامات نقل است. گویند در جوانی به مکه می‌رفت و با کاروانی همراه بود. دزدان چون کاروان را زدند او را رها کردند چون ظاهرحالش او را تهیدست نشان می‌داد. اما جوان درهمی چند همراه داشت و آن را به دزدان نشان داد. دزدان از ساده دلی و درستی او حیرت کردند و چیزی بدو دادند. او هم همه را به فقرا بخشید . زندگی او نیز بعدها همه در عبادت و ریاضت گذشت. کرامات زیاد به اومنسوب شد و مریدان بسیار هم گرد او جمع آمدند . در آغاز کار فقیهی بود حنبلی مذهب اما چنان به تقوی شهرت یافت که مورد توجه عامه بغدادیان شد و در بیرون شهر برایش رباطی ساختند. اما او کار می‌کرد و جز از دسترنج خویش نمی‌خورد. گویند چهل‌ونه فرزند یافت که از آن میان یازده پسرش طریقت او را در سراسر بلاد مسلمانان منتشر کردند.




و عادت ملوك عجم و ترك و روم که از نژاد آفریدون‌اند، چنان بوده است که اگر پادشاهی سرایی مرتفع بنا افکندی، یا شهری یا دیهی یا رباطی یا قلعه‌ای یا رودی براندی و آن بنا در روزگار او تمام نشدی، پس او و آن‌کس که به جای او بنشستی بر تخت مملکت، چون کار جهان بروی راست گشتی، بر هیچ چیز چنان جد ننمودی که آن بنای نیمکرده آن پادشاه تمام کردی. یعنی تا آن جهانیان بدانند که ما نیز بر آبادان کردن جهان، و مملکت، همچنان راغبیم … و اگر به دست او تمام نشدی، دیگر که به جای او نشستی تمام کردی … و گفتندی هرکه راز مملکت نگاه ندارد اعتماد ازو برخاست و هرکس یزدان را ناسزا گفت، کافر گشت. و هرکه فرمان پادشاه را کار نبندد، با پادشاه برابری کرد و مخالف شد این هرسه را در وقت سیاست فرمودندی … و دیگر در بیابانها و منزل‌ها رباط فرمودندی و چاههای آب کندندی، و راهها از دزدان و مفسدان ایمن داشتندی … و اگر کسی از عمال چیزی بر ولایتی یا دیهی بیرون از قرار قانون، در افزودی، آن عمل بدو ندادندی ملک او را مالش دادندی و هرکه از خدمتکاران خدمتی شایسته به واجب بکردی انعام فرمودندی.





معماری اسلامی / روبرت هیلن برند

تا قبل از عهد غازان خان ایلچیان و شحنگان مانند میهمانی ناخوانده مزاحم مردم می‌شدند. و چون عموم طبقات مردم از این یعنی پست‌ترین عمال ظلم و جور، از این آشفتگی به نفع خود استفاده می‌کردند. و همینکه ایلچی « چربیان » ، میهمانان متنفر بودند یا مزاحم دیگری وارد شهر می‌شد، او را به جلو انداخته به بیش از دویست خانه رجوع میکردند. و از هریک مبلغی می‌گرفتند. و بالاخره ایلچی را به خانه کسی که با او میانه خوبی نداشتند، وارد می‌کردند. سپس از همسایگان زیلو، جامه خواب، غزغان و سایر مایحتاج را به زور می‌گرفتند. و با اینکه بردن این اشیاء صورت امانی داشت، معمولا یا رد نمی‌کردند یا چیزی که پس می‌دادند، قابل استفاده نبود. در نتیجه این احوال، مردم به خانه‌سازی و عمران و آبادانی توجه نمی‌کردند. و آنها که خانه ساخته بودند، اسم گورخانه، رباط و مدرسه بر آن می‌نهادند تا شاید از مزاحمت ایلچیان در امان باشند. ولی این تدابیر مؤثر نبود. حتی جمعی از مردم درهای خانه خود را برداشتند و در زیرزمین ممر دشواری تعبیه کردند. با این حال ایلچیان به یاری چربیان، دیوار خانه مردم را سوراخ کرده، به زور وارد می‌شدند و تمام مایملک مردم را به یغما می‌بردند. و هیچ یک از امرا و وزراء و حکام به فریاد مردم نمی‌رسید.

مطالعه و بررسی کاروانسراها از دو دیدگاه پایه ای مورد توجه است؛ یکی مطالعات شناخت و آسیب شناسی آنها به عنوان یادمان‌های تاریخی به صورت بناهای منفرد در رابطه با محیط پیرامونی و دیگری مطالعه نقش آنها به عنوان رباط، در طول یک مسیر تاریخی کاروانرو.رباط سنگی انوشیروانی به عنوان یک یادمان تاریخی با ارزش در مسیر بسیار پراهمیت “راه ابریشم”، ویژگی‌های منحصر به فردی را داراست که در این رساله ابتدا به شناخت و تحلیل آنها پرداخته می شود و پس از آن، نحوه دستیابی به درمان این بنای ارزشمند با توجه به ویژگی‌های تاریخی- جغرافیایی و معماری- محیطی ارائه می گردد.بازشناسی، حفاظت و شناساندن ارزش‌های این بنای تاریخی به همگان، به‌عنوان مهمترین اهداف این رساله قابل بازیابی است. جهت دست یابی به این هدف، تهیه یک برنامه زمانبندی، برای انجام مطالعات متعدد در زمینه های مختلف، ضروری می نمود؛ لذا پس از گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای، بررسی‌های میدانی آغاز گردید که در گام نخست، نقشه‌های دقیق پایه تهیه گردید. وارد کردن اطلاعات بدست آمده، در نقشه های مذکور به صورت گرافیکی، گام بعدی جهت ثبت دقیق اطلاعات زمان حال است. لذا کلیه اطلاعات معماری- محیطی شامل: دوره بندی‌ها، دخل و تصرفات، مصالح بکار رفته، شیوه‌های اجرا، فن شناسی عناصر معماری، آسیب‌های موجود و … پس از گردآوری در نقشه های پایه جانمایی گردید.آسیب شناسی که گام سوم در جهت نیل به اهداف پروژه است، در قالب جداول شامل بررسی عوامل مخل تأثیرگذار و نحوه اثرگذاری آنها بر عناصر معماری، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است و در گام چهارم، نحوه تقرب به درمان با توجه به اهمیت جایگاه رباط در راه ابریشم -پس از تعیین مبانی نظری مرمت رباط- ارائه می‌گردد.اما مهمترین ویژگی رباط سنگی انوشیروانی، قرارگیری آن در مسیر راه ابریشم است که عامل اصلی جهت دهی به انجام مطالعات در زمینه های گوناگون بوده است؛ لذا کلیه طرحهای ارائه شده، با توجه به این ویژگی مهم تهیه و تدوین شده است.

کاروانسرا به معنی سرای کاروان، نام ها و معانی مختلف دارد و رباط های بزرگ و جامع، در شهر یا بیرون از آن را بدین نام می خوانند. کاروانسرا علاوه بر اتاق و ایوان دارای باره بند و طویله و انبار است.مطالعه هر چه بیشتر در مورد کاروانسراها و بناهای عام المنفعه، شناخت ما را نسبت به ساخت های فرهنگی و اجتماعی مان غنی تر می کند. این تحقیق، بررسی جنبه های مردم شناختی و نقش مهمی را که، کاروانسراها از لحاظ تعامل اندیشه و تقابل فرهنگ بر روی مردم داشته، مورد بررسی قرار داده است. و مورد مطالعه این تحقیق کاروانسراهای استان سمنان می باشد.در تحقیق حاضر از روش اسنادی و مشاهده مشارکتی استفاده شده است، و نتایج این تحقیق نشان می دهد، که کاروانسراها، علاوه بر ارزش هنری از دیدگاه مسایل اجتماعی،اقتصادی و سیاسی نیزدارای اهمییت فراوان بوده و تأثیربه سزایی بر زندگی و فرهنگ و اندیشه مردم در گذشته و حال داشته اند. این تحقیق در 5 فصل به نگارش در آمده است: در فصل نخست تحقیق، به مطالعه کلیات پژوهش پرداخته شده است؛ در فصل دوم ادبیات تحقیق و دیدگاههای نظری پیرامون مسایل اجتماعی و فرهنگی کاروانسراها طرح گردیده؛ در فصل سوم به روش شناسی و متدولوژی پژوهش اشاره شده است؛ در فصل چهارم به تحلیل و بررسی یافته های پژوهش پرداخته شده است و در فصل پنجم به نتیجه گیری تحقیق اشاره شده است.





کتاب «راه و رباط» به قلم مرحوم دکتر کریم پیرنیا و کرامت الله افسر در سال 1370 توسط سازمان میراث فرهنگی و انتشارات آرمین به چاپ رسید. مرحوم پیرنیا در این کتاب با روش مرسوم خود نگاهی تاریخی- فرهنگی به سیر پیدایش و تکامل راه و راهداری در پهنه سرزمین ایران داشته است. کتاب، سیر راهداری در ایران را به دو سرفصلِ «پیش از اسلام» و «پس از اسلام» تقسیم کرده و در قالب این دو سرفصل به بررسی تاریخی وضعیت راه ها پرداخته است. از دیدگاه منظرین، کتاب حاضر شامل اطلاعات ارزشمندی پیرامون منظر راه در ایران است که تصویر نسبتاً دقیقی را از سیر پدیدار شدن و توسعه این منظر ارائه می کند. بر این اساس دو مؤلفه اصلی در پدید آمدن منظر راه در ایران قابل شناسایی است : 1. چراییِ به وجود آمدن منظر راه؛ علل مکان یابی مسیرهای اصلی و فرعی در سرزمین ایران؛ که منجر به «انتخاب» منظر راه شده است. 2. چگونگی ساختار منظرین راه؛ شکل گیری و توسعه مؤلفه ها، تجهیزات و تأسیسات مرتبط با راه و راهداری در مسیر راه های ایران، که منجر به «شکل گیری» منظر راه شده اند. در این بخش نقش منظرین و چند عملکردی این مؤلفه ها در ایجاد مفهوم منظر راه مختص به ایران موردتوجه قرارگرفته است. این نوشتار کتاب حاضر را از دیدگاه منظرین و بر اساس دو عنوان ذکرشده در بالا بررسی می نماید تا درنهایت به الگویی برای منظر راه در ایران دست پیدا کند.

از هنر گچبری قرون پنجم تا هشتم هجری قمری در خراسان بزرگ، آثار نفیسی چون آرایه های گچی رباط شرف (سلجوقی) و مسجد جامع فریومد (سلجوقی، خوارزمشاهی، ایلخانی) باقی مانده است که در نوع خود کم نظیر هستند. شباهت ها و تفاوت های آرایه های این دو بنا در خراسان بزرگ همواره مورد توجه متخصصان امر بوده است، اما تا به امروز به نتیجه ای درخور دست نیافته اند. بدین سبب هدف این پژوهش مقایسه آرایه های گچی این دو بنا برای بیان ویژگی های مشترک و شناسایی تغییرات رخ داده در گذر زمان از حیث نوع ترکیب بندی و گونه تزیین گچی از دوره سلجوقی تا دوره ایلخانی است. عمده ترین سوال  این پژوهش عبارت است از: شباهت ها و تفاوت های آرایه های گچی این دو بنای شاخص در خراسان، از منظر تحولات ترکیب بندی نقوش و گونه های تزیینی کدامند؟ روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی است و شیوه جمع آوری اطلاعات کتابخانه ای و میدانی است. نتایجِ مطالعات حاکی از تشابه سبک آرایه های این دو بنا هستند، اما با تفاوت های ظریفی که نشان از رشد و تکامل هنر گچبری از دوره سلجوقی تا دوره ایلخانی دارد. در مسجد جامع فریومد شیوه «بسیار برجسته» در کنار دیگر گونه های تزیینی رایج از دوره سلجوقیان بکار رفته است. علاوه بر آن، در دوره سلجوقیان آجر و گچ در ترکیب بایکدیگر یک تزیین را ایجاد می کردند، اما در دوره ایلخانی این سنت تغییر کرده و گچ به تنهایی نقش عمده را در تزیین سطوح به عهده گرفت. در رباط شرف، نقش آرایه ها عمدتاً گیاهی با ترکیب بندی حلزونی بوده، اما در دوران بعدی نقوش تلفیقی (گیاهی، هندسی و کتیبه) با ترکیب بندی مواج، حلزونی و هندسی رواج بیشتری یافته است. همچنین نقش هندسی «گره» از جمله نقوشی است که در آرایه های گچی دوره ایلخانی خصوصاً مسجد جامع فریومد بسیار استفاده شده است. بطور کلی، نقش ها در مسجد جامع فریومد ظریف تر و پیچیده تر هستند و در ترکیب با کتیبه های تزیینی، سطوحی پُرکار در چند لایه را ایجاد کرده اند که نقش بسزایی در ترکیب بندی آرایه های هم دوره خود داشته است.
نیاز به وجود یک سرپناه باعث شده است انسان ها همواره حتی در طول سفر از آن غافل نباشند. امروزه با ورود صنعت به کشور و بهره گیری از وسایط نقلیه موتوری، کاروانسراها رونق اولیه خود را از دست داده و در اثر متروک ماندن رو به ویرانی نهاده اند و تعدادی دیگر تغییر کاربری داده و به پاساژ، پارکینگ، انبار و… تبدیل شده اند. این در حالی است که در گذشته به ویژه عصر صفویه که مقارن با عصر طلایی و شکوفایی احداث کاروانسراهای ایران است، کاروانسراها مسکن و مأوای امنی برای مسافران و بازرگانان بوده اند. بررسی کاروانسراها در عصر صفوی ازآن جهت دارای اهمیت است که این دوران حاوی ویژگی های منحصربه فردی است که از بارزترین آن ها فعالیت فراوان عمرانی در زمینه راه ها و به ویژه ساخت این بناهاست. پژوهش حاضر با استفاده از مطالعات کتابخانه ای و بازدیدهای میدانی می باشد. با استفاده از روش قیاسی به بررسی گونه شناسی کاروانسراها و مبنای ساختار فضایی آن ها، در پاسخ دهی به نیازهای فردی و اجتماعی و ویژگی های کالبدی آن پرداخته شده است. نمونه های موردی شامل هشت عدد از کاروانسراهای دوره صفویه بوده که با روش تصادفی انتخاب شده اند. در نهایت می توان در دستیابی به الگوهای فضایی و کالبدی در جهت توسعه و باز زنده سازی کاروانسراهای در حال تخریب کمک نمود و در جهت باز زنده سازی و احیاء مجدد این کاروانسراها اقدامات مؤثری صورت داد.