• دسته‌بندی نشده

صفویه






خشونت سیاسی
ناصر فکوهی

دسترسی

خشونت سیاسی
ناصر فکوهی

صفویه

بیشتر

بازسازی دولت مرکزی ایران با صفویان پس از بیش از ۴ قرن تشتت و هرج و مرج و خشونت کور و گسترده آغاز شد (۳۷). دولت صفوی را در واقع می‌توان نطفه اولیه‌ای از یک دولت مدرن به حساب آورد که هنوز قرن‌ها با شکل‌گیری چنین دولتی فاصله داشت و البته چنان‌چه دوران پرتنش قرون ۱۸ و ۱۹ در ایران به گونه‌ای که شاهدش بوده‌ایم نمی‌گذشت، شاید چنین دولتی زودتر از دوران مشروطه شکل نخستین دولت ملی را به خود می‌گرفت. صفویان که از اعقاب شیخ صفی الدین اردبیلی (۱۳۳۴ میلادی) به شمار می‌آیند، ترک‌زبان بودند اما درباره تبار ترک یا کرد آن‌ها هنوز بحث و گفتگو وجود دارد. این قوم از اواخر قرن ۱۴ میلادی روی به مذهب شیعه آوردند و مبارزه‌ای سخت را با دو طایفه ترکمان آق قویونلو و قرا قویونلو در آذربایجان آغاز کردند که سرانجام در آن به پیروزی رسیدند و شاه اسماعیل توانست سلسله صفوی را تأسیس کنند.
دو اقدام مهمی که صفویان در ابتدای شکل گیری دولت خود انجام دادند و از همین رو توانستند آن را به دولتی متمرکز، قدرتمند و نسبتا پایدار تبدیل کنند:
نخست آن بود که مذهب شیعه را به مذهب رسمی ایران تبدیل کردند. این امر سبب شد که یک ایدنولوژی قدرتمند انسجام دهنده به وجود بیاید که جای آن لااقل از دوره ساسانی در ایران خالی بود و تنها آل بویه توانسته بودند تا اندازه‌ای به آن نزدیک شوند. با رسمی شدن مذهب شیعه، نه فقط محور ایدئولوژیکی در داخل کشور برای شکل دادن به انسجام سیاسی به وجود آمد، بلکه به دلیل تقابل تشیع و تسنن که مذهب رسمی عثمانیان و ترکان و ترکمنان در مرزهای ایران بود، نوعی تفاوت‌‌گذاری سیاسی یا به وجود آمدن «هویت ملی» نیز ممکن گردید.
در کنار این اقدام، صفویان توانستند مفهوم خلافت را باز هم با تأکید بر فلسفه سیاسی تشیع زیر سؤال ببرند. به این مفهوم که خود را در آن واحد متولی دین و سیاست در کشور شمرده و با منسوب ساختن خویش به حضرت علی (ع)، توانستند انطباق کاملی میان دو حوزه به وجود بیاورند که با این کار در حقیقت، هرگونه وابستگی یا تمایل به ایجاد پیوند با فرمانبرداری نسبت به خلافتی خارج از حوزه ایرانی، از میان رفته و عنصر ایرانی بودن توانست برای نخستین بار بریک عنصر دینی ایرانی تکیه زند.
با این دو اقدام صفویان قدم نخست را در راه عقلانی کردن مفهوم دولت برداشتند. تبلور دو اقدام فوق در جدایی تدریجی مفهوم قومیت از مفهوم ملیت بود که خارج از آن شکل می‌گرفت. تا پیش از این همواره می‌دیدیم که نوعی تمایل قدرتمند در اقوام ایرانی وجود داشت که دولت مرکزی را در رابطه با قومیت خود تعریف کنند و مرکزیت چنین دولت‌هایی معمولاً با مرکزیت آن قوم یکی بود. صفویان برای نخستین بار این پیوند را از میان برداشتند، زمانی که مفهوم ملت در نزد آن‌ها شکل گرفت، دیگر نیازی به نگه داشتن این مفهوم در یک چارچوب تنگ سیاسی وجود نداشت. به این دلیل است که صفویان پس از برخورد با یورش‌های گسترده عثمانیان در اوایل قرن ۱۶ تردیدی برای انتقال پایتخت از تبریز به قزوین و سپس از قزوین به اصفهان به خود راه ندادند. این نخستین بار بود که می‌دیدیم قوم ترک زبانی در مرکز قوم پارس ساکن می‌شد و آن را به پایتخت و مرکز سیاسی خود بدل می‌کرد. این نکته نیز گویای مفهوم عقلانی‌تر شدن قدرت دولتی بود. عقلانی کردن دولت به مفهوم عقلانی کردن خشونت نیز بود. صفویان نخستین بار پس از ساسانیان یک دستگاه بوروکراتیک گسترده دولتی ایجاد کردند و با استفاده از کمک انگلیسی‌ها ارتش جدید را سازمان دادند. همین ارتش جدید بود که توانست به کمک انگلستان، پرتغالی‌ها را از جزیره هرمز در جنوب بیرون براند. سرانجام باید به شکل گرفتن روابط دیپلماتیک و تجارت که به صورت یک نهاد مدرن وارد ایران شد نیز اشاره کنیم. در نهایت آن‌چه سبب شد صفویان پس از شاه عباس اول (۱۵۸۸ تا ۱۶۲۹ میلادی) رو به ضعف و انحلال بروند، خشونت درون هیأت حاکم یعنی توطئه‌های بی‌شمار درباری و کشتارهای گسترده درون خانواده سلطنتی بود. از این گذشته، ضعف این سلسله به دلیل روشی بود که آن‌ها برای خنثی کردن رقبای خود به کار می‌گرفتند و آن دور کردن آن‌ها از مراکز قدرت سیاسی بود که این خود سبب ناتوانی و ناکارایی پادشاهان جدید می‌شد. علاوه بر کشتارهای درون خانوادگی عصر صفوی شاهد رفتارهای بسیار خشونت‌آمیز، اعدام‌های همراه با فجیع‌ترین شکنجه‌ها (تکه تکه کردن آدم‌ها، جوشاندن بدن آن‌ها در روغن داغ، میل کشیدن بر چشم‌ها، سپردن محکومان به دست آدم خواران خام خوار در حضور پادشاه،…) این اعمال خشونت‌آمیز علیه کلیه مخالفان به خصوص مخالفان شیعه دوازده امامی و به نام دین انجام می‌گرفت.
از سوی دیگر عنصر مذهب هر چند توانست محور ایدئولوژیک مناسبی برای انسجام سیاسی ایجاد کند، اما به دلیل وجود یک نوع مکانیسم ـ شاید نظیر همان چیزی که در دوره ساسانی مشاهده کرده بودیم ـ صوری‌گرایی و قشری‌گری دینی در حوزه‌های تصمیم‌گیری سهمی دائماً رو به افزایش پیدا کردند تا به جایی که در اواخر دوره صفوی، سلطنت در دست کسی چون شاه سلطان حسین (۱۶۹۴ تا ۱۷۲۲ میلادی) قرار گرفت که تمامی سیاست‌گذاری خود را موکول به دریافت نظر فال بینان، رمال‌ها و استخاره کنندگان رسمی در بارش می‌کرد و از آن‌جا که دین از قدرت انسجام دهندگی خود خارج شده و نوع صوری آن توانایی هماهنگی و انطباق با نهادهای دولتی عقلانی شده را نداشت، خود بدل به عاملی در افزایش و پراکنش هر چه بیشتر آشفتگی و انحطاط صفویان شد، به گونه‌ای که شاه سلطان حسین نتوانست در برابر فشار دوگانه افغان‌ها به سرکردگی محمود در شرق و یورش عثمانی‌ها در غرب مقاومت کند و از میان برداشته شد. باضعف قدرت مرکزی بار دیگر دورانی از تشتت و عدم تمرکز سیاسی آغاز شد که نتیجه آن خشونت و تنش‌های گسترده و بی‌شکل اجتماعی بود.

کمتر


رابطه دولت عثمانی روز بروز با ایران تیره‌تر می‌شد تا اینکه سلطان سلیم اول در سال ۹۱۸ به سلطنت نشست. وی که یکی از نیرومندترین و مشهورترین پادشاهان عثمانی است پس از کشتن چهل هزار تن از شیعیان آن نواحی از هفت ساله تا هفتاد ساله، به ایران لشکر کشید و در سال ۹۳۰ جنگ سختی در چالدران از نواحی ماکو بین طرفین روی داد. شاه اسماعیل ـ که قسمت اعظم قشونش در آسیای مرکزی مشغول به جنگ با ازبکان بود ـ تصمیم به جنگ تدافعی گرفت. لشکریان سلطان سلیم صد و بیست هزار، و لشکریان شاه اسماعیل نصف ایشان یعنی شصت هزار تن بودند. با اینکه عثمانی‌ها مسلح به تفنگ و توپخانه نیرومند بودند در ابتدا فتح با لشکر ایران بود و پادشاه جوان صفوی چند بار با شمشیر به سوی توپ‌های دشمن حمله برد وتوپچی‌ها‌ راگردن زد. اما به سبب کثرت عدد دشمن و اسلحه فراوان آتشین شکست بر سپاه ایران افتاد و جمعی از سران قزلباش که در آن واقعه شجاعت و دلیری‌هایی از خود نشان داده بودند جان خود را از دست دادند. در این جنگ حتی حرم شاه به دست سلطان عثمانی افتاد.
شاه اسماعیل سیمایی نجیب و صورتی زیبا و دلپذیر داشت، میانه‌بالا بود و دارای اندامی متناسب و میان کتف‌هایش فراخ و موهایش مایل به سرخی و قدری فربه بود از ریش و سبلت فقط سبلت را می‌گذاشت و دست چپ را به جای راست به کار می‌انداخت. بسیار شجاع و بی‌باک بود. در تیراندازی و شمشیرزنی نظیر نداشت. پیروان او وی را مانند معبودی دوست داشتند و می‌پرستیدند. بلاشک او از پادشاهان بزرگ ایران است. اگر شاه اسماعیل ظهور نمی‌کرد، دولت عثمانی که نفوذ خود را در غرب و شرق توسعه داده بود بر این کشور مسلط می‌گشت و به بهانه اینکه پادشاهان آن دولت خلیفه اسلامند بر این مملکت سنی مذهب تسلط می‌یافتند. شاه اسماعیل به محض آنکه بر تخت سلطنت نشست، مذهب شیعه را کیش رسمی ایران قرار داد و به عثمانیان فهمانید که ایرانیان دیگر سنی نیستند و زیر بار خلافت ایشان نمی‌روند. و خود دارای کیش و مذهبی خاص می‌باشند. با این تدبیر توانست اقوام ایرانی را با یکدیگر متحد کرده و ایران را به حدود تاریخی خود برساند و دولتی مقتدر و نیرومند از خویش به یادگار بگذارد که تا در دویست سال همچنان با اقتدار بر این سرزمین حکومت می‌کردند.
شاه طهماسب در سال ۹۵۶ گرجستان و در ۹۵۷ شروان را به اطاعت خود در آورد و سپس پسر خود اسماعیل میرزا را با لشکری به گرفتن ارزروم فرستاد. در سال ۹۶۶ یکی از پسران سلطان سلیمان که بایزید نام داشت از پدر روی گردانیده به شاه طهماسب پناه آورد. شاه طهماسب او را با آغوش باز استقبال کرد و وی را در پایتخت خود قزوین جای داد.
شاه عباس ثانی دو پسر داشت، یکی صفی میرزا و دیگری حمزه میرزا چون در هنگام مرگ ولیعهد خود را تعیین نکرده بود، بزرگان مملکت پس از وی صفی میرزا را به نام شاه منی ثانی بر تخت نشاندند. او چون همه بیست سال عمر را در حرم گذرانیده بود به شخصی بی‌اراده و بی‌تصمیم مبدل گردیده بود. سال‌های اول عمرش به بیماری گذشت و یا صرف دفاع از اقدامات انتقام جویانه تزار الکسی میخالویچ گردید زیرا تزار پس از اطلاع از رفتار شاه عباس دوم نسبت به فرستادگان او به یک سلسله اعمال انتقام‌جویانه دست زد و یک عده از قزاقان که شمار ایشان به پانصد نفر می‌رسید مأمور دستبرد به ولایات مازندران کرد، و در نتیجه این راهزنان در جزیره آشوراده که در جنوب شرقی دریای خزر واقع بود مستقر شدند. بیماری شاه و حوادث آغاز سلطنت او مردم خرافی آن روز را به فکر آن انداخت که بایستی تاجگذاری شاه در ساعت نحسی بوده باشد از این رو در ۱۰۸۰ دیگر باره با شکوه و جلال بر تخت سلطنت نشست و تاجگذاری کرد و نام خود را از شاه صفی به شاه سلیمان تغییر داد.

در دوران طولانی سلطنت پادشاهان صفویه از 906 که سال جلوس شاه اسماعیل اول به تخت سلطنت است تا 1148 که سلسله صفویه به طور یقین انقراض می‌یابد و نادر به شاهنشاهی می‌رسد عنایتی به شعر و ادب و عرفان و حکمت نشد در این دوره ادبیات و شعر فارسی به پایه‌ای پست افتاد و حتی یک شاعر درجۀ اول هم ظهور نکرد و بزرگترین علت آن ظاهراً آن است که سلاطین صفویه بر حسب نظریات سیاسی و ضدیتی که با دولت عثمانی داشتند بیشتر قوای خود را صرف ترویج مذهب شیعه و تشویق علمایی که از اصول و قوانین این مذهب اطلاع کامل داشتند می‌نمودند و بالنتیجه به جای شعراء و حکمای بزرگ فقهایی مانند: مجلسی – محقق ثانی – شیخ حر عاملی – و شیخ بهایی و مانند اینها ظهور نمودند. ولی از طرف دیگر پادشاهان این دودمان به توسعه و پیشرفت هنرهای زیبا توجه خاص داشتند و بالنتیجه در این قسمت پیشرفت‌های شگرف حاصل شد و هنرمندان بزرگ به وجود آمدند. در صنایع قالی بافی – زری بافی – مخمل بافی – تذهیب – نقاشی – حسن خط – مینیاتورسازی – کاشی سازی – معماری – فلزکاری و زرگری و صنایع چوبی حد اعلای مهارت و ظرافت در این دوره به کار رفته و نمونه شاهکارهای این عصر زینت بخش بزرگترین موزه‌های جهان در پاریس و لندن و نیویورک و لنین گراد شده است. در شهر اصفهان که از سلطنت شاه عباس به بعد پایتخت ثابت دولت صفویه بود آثار عظیم معماری به وجود آمده و اصفهان نصف جهان لقب یافت.
شاه عباس مانند نیاکان خویش نقاشان چیره دست را تشویق می‌کرد و عزیز می‌داشت و در کاخ‌های سلطنتی یا در کتابخانه خود به کار نقاشی و تزئین اطاق‌ها و تالارها مشغول می‌ساخت. با نقاشان بیگانه‌ای هم که همراه سفیران یا تنها به ایران می‌آمدند مهربانی بسیار می‌کرد و به آنها اجازه می‌داد که از وی نقاشی کنند و با خود ببرند. به همین جهت اکنون از این پادشاه تصاویر مختلفی که نقاشان هندی یا اروپایی کشیده‌اند در دست است، معروف‌ترین نقاشان زمان او آقارضا پسر علی اصغر کاشانی است که نقاش چیره دست شاه طهماسب بود و در خدمت برادرزاده او سلطان ابراهیم میرزا به سر می‌برد و مخصوصاً در ساختن کوه و درخت مهارت بسیار داشت. شاه عباس به آقارضا با آنکه کاهل طبع بود و بیشتر با طبقات زیر دست معاشرت می‌کرد و به کار کشتی گیری و زورآزمایی بیش از نقاشی میل داشت علاقه و توجه بسیار نشان می‌داد چنانکه یک بار چون آقارضا صورتی بسیار زیبا ساخته بود بر دست او بوسه زد.
شاه عباس به موسیقی علاقه توجه و علاقه بسیار داشت و هرگاه که از کار سیاست و ملکداری فراغت می‌یافت به مجلس بزم و طرب می‌نشست. نوازندگان چیره دست را عزیز می‌داشت و در حلقه ندیمان خود داخل می‌کرد. خود نیز از فن موسیقی و رموز نوازندگی آگاه بود گاه ساز می‌زد و گاه تصنیف می‌ساخت تصنیفات او در سراسر ایران مشهور و زبانزد خاص و عام بوده است. در مجالس خصوصی و در میهمانی‌های رسمی او همیشه مطربان و نوازندگان حاضر بودند و با نغمات موسیقی شخصی شاه یا مهمانانش را سرگرم می‌کردند حتی وقتی که شاه با مهمانان خود مشغول صحبت بود نوازندگان دست از کار خود نمی‌کشیدند و همچنان می‌خواندند و می‌زدند و از دستگاهی به دستگاه دیگر می‌پرداختند ولی در اینگونه مواقع چنان آهسته می‌زدند که صدای ساز و آواز ایشان مانع صحبت شاه و دیگران نشود. شاه اصولاً موسیقی آهسته و ملایم را بسیار دوست می‌داشت و غالباً بی آنکه سخنی گوید تنها می‌نشست و ساعت‌ها به نوا و آوازی که می‌پسندید گوش می‌داد و در این گونه مواقع قیافه‌اش غمگین و متأثر می‌نمود و چون به حال طبیعی باز می‌گشت ناگهان از جای برمی‌خاستو همچنان اندوهناک به حرم می‌رفت. مطربان حتی وقتی که شاه از جای برخاسته بود و دست از نوازندگی باز نمی‌داشتند بلکه به او نزدیکتر می‌شدند و مدتی ساززنان به دنبالش می‌رفتند.
با آنکه شاهان آخری سلسله صفویه مانند شاه سلیمان و شاه سلطان حسین افرادی عیاش و نالایق برای امر سلطنت بودند ولی باز در توجه به هنرمندان و افزودن بر آثار هنری اصفهان نقش مؤثری داشتند. بقایای کاخ معظم هشت بهشت و تالار اشرف و مجموعه نفیس مدرسه سلطانی چهارباغ و کاروانسرای مادرشاه (محل فعلی مهمانسرای شاه عباس کبیر) و بازار سلطانی چهارباغ دلیل بارزی بر جنبه هنرپروری پادشاهان آخری سلسله صفویه است. در عصر صفویه پارچه بافی صنعت و هنر عمده‌ای بود پارچه‌هایی که نساجان ایران در این دوره بخصوص در زمان شاه عباس بافته‌اند در تمام تاریخ هنر نساجی ایران نظیر ندارد. طراحان و بافندگان و رنگرزان قسمت عمده‌ای از شهر اصفهان را به خود اختصاص داده بودند و شماره آنان به هزاران نفر می‌رسید. محصولات آنان قسمت اعظم صادرات ایران را تشکیل می‌داد و شهرت ایران از لحاظ بافتن اطلس و مخمل و تافته و پارچه‌های گلدوزی شده در اطراف و اکناف جهان بیشتر می‌شد. شاه عباس هنگامی که می‌خواست هدیۀ مخصوصی به کسی بدهد معمولاً یکی از شاهکارهای بافندگی ایران را انتخاب می‌کرد. شاردن می‌نویسد:



. موسس این سلسله شاه اسماعیل اول، تغییر مهمی در جغرافیای سیاسی منطقه غرب آسیا به وجود آورد. به ثمر نشستن قیام شاه اسماعیل در سال 907 ق پس از دو قرن فعالیت شیوخ صفوی و تشکیل سلسله صفویه در واقع نقطه عطفی در تاریخ ایران بود. برخی از پژوهشگران جدید بر این باور تکیه دارند که پیوند دین و دولت تنها از دوره شاه اسماعیل در ایران به وجود آمده است، در صورتیکه تقریباً همه دولت های قبل از صفویه نیز چنین بوده اند. تنها نکته تازه در مورد حاکمیت دینی صفویه، عملکرد انقلابی شاه اسماعیل برای براندازی حاکمیت فکری و سیاسی دولتمردان گذشته بوده است.به هر حال این سوال مطرح است که بازتاب شخصیت و عملکرد شاه اسماعیل اول موسس سلسله صفوی، در جامعه ایران عصر صفوی تا چه حد و پایه ای بوده است؟ برخی بر این باورند که شخصیت ها یا قهرمانان در واقع عامل محرک تاریخ و تحولات تاریخی هستند. اگرچه این داوری اکنون تا اندازه ای رنگ باخته است اما همچنان از موضوعات چالش برانگیز به حساب می آید. سوال دیگری که پیش می آید این است که جایگاه و نقش شاه اسماعیل به عنوان موسس سلسله صفویه و تغییر ساختاری جامعه چگونه تعریف می شود.

با فتح بغداد توسط عثمانی ها در سال (941 ه.ق /1543 م ) و ورود رسمی آنها به منطقه خلیج فارس ،سیاست منطقه شکل تازه ای به خود گرفت .عثمانی ها با انگیزه تسلط بر خلیج فارس اهداف سیاسی ،اقتصادی و مذهبی خاصی را دنبال می کردند که قدرت و سیطره بیشتر بر منطقه و همچنین رقابت با استعمارگران اروپایی را برای آنان در پی داشت . بررسی های تاریخی نشان می دهد که عثمانی ها و ایرانیها در خلیج فارس دارای منافع مشترکی بوده اند .وجود این منافع مشترک همواره روابط تنش آمیز و خصمانه ای برای دو کشور ایران (عصر صفویه و افشاریه )و عثمانی بوجود آورده بود: و این روابط خصمانه در بلند مدت در سیاست گذاریها و نحوه برخورد و تعامل آنها با یکدیگر تاثیر گذار بوده است .از جمله این منافع مسئله بین النهرین بود که اولاً به خاطر قرار گرفتن در مسیر رفت و آمد حجاج و زائران عتبات عالیات و ثانیاً به خاطر وجود بندر ترانزیتی بصره که با وجود آنکه همواره در تسلط عثمانی ها بود اما پادشاهان ایران همیشه در پی تصرف و سیطره بر این بندر بودند . .همچنین مسئله دوم سلطه بر جزیره سوق الجیشی بحرین که به مثابه پادگان نظامی برای تسلط و نظارت بر خلیج فارس از اهمیت خاصی برخوردار بود .با این وجود دولت عثمانی با وجود تلاش های اولیه هرگز نتوانست موقعیتش را در خلیج فارس به عنوان یک قدرت برتر به اثبات برساند .زیرا علاوه بر مقابله با دولتهای اروپایی و اختلاف افکنی شان ،در خصوص حضور تاریخی ایران هم دچار چالش شده بود .زیرا ایرانیان هم از نظر نیروی اقتصادی و هم از نظر توان نظامی به خصوص در زمان حکومت شاه عباس صفوی و هم در زمان حکومت نادر شاه افشار عرصه را برای جولان دادن نیروهای عثمانی تنگ کرده بودند .

شوروش های گوناگون عصر صفویه خصوصا در زمان شاه عباس اول و شاه صفی و دیگر شاهان سلسله صفوی ، رشه در زمینه های تاریخی ، نگرش های مذهبی ، اوضاع سیاسی و تحولات اجتماعی ، اقتصادی دولت صفویه داشت . شورش های این دوره را می توان حرکت های دگراندیش سیاسی ، اجتماعی و مذهبی علیه دولت صفویه دانست که به قصد دستیابی به قدرت و میل به ثروت در یکی از نواحی مهم ایران عهد صفوی دست به شورش می زدند . نشانه ای مبنی بر اینکه این شورش ها درصدد نابودی دولت صفوی بوده باشند ، در دست نیست ، لیکن دستیازیدن به یک قدرت محلی و به نوا رساندن حامیان خود در راه اهداف آنان بی تاثیر نبوده است . غارت کاروان های تجاری ، بر هم زدن اهمیت نسبی و آشفته کردن امکانات اقتصادی و اجتماعی از مهمترین تاثیرات این شورش ها به شمار می رود . این شورش ها پیامد اوضاع سیاسی و اجتماعی دوران سلطنت صفویان بود . هم زمان بتا قدرتگیری شاه عباس اول در گوشه و کنار این سرزمین برخی، ادعای پادشاهی نموده و مملکت دچار ارج و مرج شد ، و اقوام مختلف با توجه به امیال خود از هر کدام از آنان حمایت می نمودند ، شورش یعقوب خان در فارس و یزد و کرمان، شورش یولی بیک در اصفهان ، شورش خان احمد گیلانی در گیلان و تصرف این ناحیه به دست وی از جمله این شورش ها بودند . در دروه سلطنت شاه صفی جانشین شاه عباس اول ، شورش های بسیاری رخ داد از جمله ، شورش غریب شاه گیلانی ، شورش درویش رضا در قزوین ، شورش علی مردان خان زیک در قندهار ، شورش شیر خان افغان ، در ایجاد این شورش ها هم عوامل داخلی از جمله سخت گیری های سرداران و ماموران شاهان صفوی در مناطق مختلف کشور ، و هم عوامل داخلی از جمله تحریک و حمایت عثمانی ها و ازبک ها در غرب و شرق ایران موثر بود .در این پژوهش عوامل داخلی و خارجی ، قومی و مذهبی ، سیاسی و اجتماعی این شورش ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

دولت صفوی اولین دولت ملی ایرانی بود که 850 سال پس از سقوط ساسانیان، کشور را به اقتدار عصر باستان نزدیک کرد. امنیت فراگیر، اقتصاد پویا وتسامح مذهبی شاهان صفوی با اروپاییان ، بازارهای وسوسه انگیز کشور برای غربیها وناشناخته های ایران و…موجب شد که تعدادی از اروپاییان در قالب سیاح ، ماموران سیاسی وهیئت های بازرگانی وارد کشور ما شوند واز این رهگذر ضمن آشنایی با ایران درباره تحولات کشور به ویژه در حوزه های اجتماعی، مذهبی وفرهنگی عامه قلم فرسایی کنند. حاصل این سفرها به وجودآمدن سفرنامه هایی است که نوشته های آنان می تواند به باز شناخت هویت دینی وملی ایرانیان در این عصر کمک شایانی نمایند. این پژوهش از خلال همین سفرنامه ها با بهره گیری از روش مرسوم در حوزه مطالعات علوم انسانی وخاص تحقیقات تاریخی یعنی با بهره گیری از روش تحقیق تاریخی وشیوه مطالعه کتابخانه ای وگردآوری داده های نوشتاری وپالایش وسنجش آنها بابراهین منطقی ازدیدگاه سفرنامه نویسان وضعیت برگزاری اعیاد وآیین های مذهبی دوره صفویان را مورد بررسی قرار می دهد. نتیجه به دست آمده از تحقیق حاضر نشان می دهد که اگر چه اکثر سفرنامه نویسان به بررسی وتفسیر اعیاد و آیین مذهبی در ایران پرداخته اند ولی بعضی از ضعفها در این اعیاد وآلوده شدن بعضی از مراسمات به یکسری از خرافات ،وعدم آگاهی آنان از اسلام باعث شده که اطلاعات وبرداشتهای عده ای از آنان یک نوع برداشت عامیانه و سطحی نگر باشد. از طرف دیگر عده ای از آنها به علت تعصب مذهبی سعی درمخدوش کردن چهره دین اسلام را داشته اند که باعث شده یکسری از این آیین ها را تقلیدی از دین خود دانسته واز جانب دیگر با بزرگ نمایی بعضی از ضعفها وخرافات موجود در این آیین ها بر این تلاش بوده اند که دین خود را برتر از اسلام جلوه دهندو یک نوع خود برتر بینی در آنها ایجاد نماید.


صفویان موسس و موجد دولت ملی و وحدت و استقلال قومی ایران به شمار می روند و این وحدت و استقلال را بر اساس مذهب شیعه نهاده اند، اعلام مذهب تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور در اذهان مردم دو اثر مهم داشت: از یک طرف ایرانیان را با هم متحد می ساخت و از طرف دیگر آنان را از ملل همسایه خویش که سنی مذهب بودند دور می کرد و در پناه این اتحاد و این محیط عواملی که ملیت را تشکیل می دهند نضج می گرفت . پس از برپایی سلسله صفویه به وسیله شاه اسماعیل در سال 907ه ق/1501م و بیان موضوع رسمیت یافتن مذهب تشیع در ایران و مصمم شدن در اجرای آن بدون هر گونه فوت وقت از سوی شاه اسماعیل اول و مأموران خبره اش، در این زمینه، باعث گردید تا مذهب اساس وحدت ملی در کشور ایران را فراهم آورد. مذهب تشیع تمامی ابعاد عوامل اقتصادی، سیاسی ، اجتماعی، نظامی، مذهبی و فرهنگی جامعه آن روز را تحت الشعاع خود درآورد. این سیاست مذهبی در سایه حمایت و پشتیبانی و اصرار و صراحت شاه اسماعیل اول، بر اجرای تمامی احکام و شرایع مربوط به مذهب تشیع بیشترین تأثیر را بر مقوله آموزش و پرورش – تعلیم و تربیت – آن دوره داشته است. بنابراین تعلیم وتربیت در دوره صفویه هدف و منظور خاصی را دنبال می کرده و آن عبارت بود از تقویت اعتقاد شیعیگری که هدفی درازمدت بوده و نیز معتقد کردن کودکان و نوجوانان و سالمندان به مذهب جعفری. پس به این ترتیب آموزش از همان ابتدا با آموزش قرآن در مکتب خانه شروع می شد. در این دوره سازمان فرهنگ توسعه یافت، بر تعداد مدرسه های علوم دینی افزوده شد و مسجدها و مدرسه-های بسیار با موقوفه زیاد تأسیس گشت که زیباترین نمونه آن مسجد شاه و مسجد شیخ لطف الله و مدرسه چهار باغ اصفهان است، شمار طلبه های علوم دینی چند برابر شد، افراد مستعد همگی به علوم دینی روی آوردند و علمای بزرگی چون شیخ بهایی، میر داما، مجلسی و… ظهور کردند که نفوذ آنان تالی سلطه و قدرت پادشاهی بود . در دوره صفویان چند عامل موثر به این دوره از تاریخ علم اهمیت ویژه ای بخشیده است، ایران کانون کشفیات اصیل نبود بلکه مکانی برای مبادله افکار و اندیشه ها بر شمرده می شد. کشمکش طولانی و تلخ شاهان صفوی و ترکان عثمانی موجب علاقه به تکنولوژی و فن آوری شد تا ایران از انقلاب علمی که قدرتی فزاینده و نفوذی درخور در اروپای غربی بود ، اطلاعی کسب کند و دیری برنیامد که علوم سنتی ایران که در زمان مغولان با پیوندهای چینی تقویت شده بود در معرض رشته-ای قرار گرفت که باید علم جهانی بدان اطلاق کرد چون ایران از این زمان به بعد دیگر نتوانست از حیطه تأثیرات روش تجربی و تبیین نتایج برخاسته از تحلیل ریاضی بگریزد. در این روزگار همچون دوران قرون وسطی مسیحیت، امکان این وجود نداشت که علم را به گونه رشته مجزایی از سایر معارف مورد کندوکاو قرار دهند، به همین دلیل در دربار شاه عباس دوم در اصفهان و اکبر شاه در دهلی شعرایی بودند که طبابت می کردند و یا طبیبانی که به شاعری می پرداختند.

هرچند ساروتقی یکی از وزیران اعظم مهم روزگار صفویه در سد? 11 ق/16 م بوده اما مطالبی اندک دربار? این او نگارش یافته است. پژوهشگران آنچنان که شایست? شخصیت ساروتقی است به تحقیق دربار? او نپرداخته اند؛ با توجه به منابع تاریخی موجود، ساروتقی شخصیتی پویا، سخت کوش و منزه از ارتشاء داشته است. در این پژوهش سعی شده است تا تصویر طراحی شده از ساروتقی اصلاح گردد و نشان داده شود که ساروتقی بوده که براساس شایستگی ها و کارآیی اش به مراتب بالای حکومت دست یافت است. او هرگز با دسیسه و نیرنگ به مقام وزارت اعظمی نرسید بلکه با تلاش های پیگیر به این مقام نایل آمد. ساروتقی در دور? وزارت اعظمی خود با اقداماتی که انجام داد در آمد کشور را بالا برد و به ادار? کشور نظم بخشید. اما سخت گیری های او تبعاتی نیز در پی داشت که جدایی قندهار از ایران و برکنار شدن برخی افراد در دستگاه حکومتی از جمل? آن است. آنچه که باعث شد به تحقیق دربار? ساروتقی پرداخته شود مرگ او بوده است؛ تا به حال شاه عباس دوم در جریان ماجرای قتل ساروتقی به عنوان یک ناظر تلقی شده بود و برخی پژوهشگران نیز توطئ? قتل او را برای پایان دادن به سلط? غلامان و روی کار آمدن مجدد قزلباشان دانسته اند و حال آنکه پس از ساروتقی نیز وزیر اعظم بعدی قزلباش نبود و قزلباشان پس از چند دهه از قتل ساروتقی دوباره به قدرت بازگشتند. به نظر می رسد ماجرای قتل ساروتقی به سبب کینه و خصومت کارکنان دستگاه حکومتی و همچنین شاه عباس دوم طرح ریزی شد تا به کارها و اقدامات ساروتقی پایان داده شود.

چکیده: ولایت شروان به دلیل موقعیت ممتاز جغرافیایی و ثروت سرشار نهفته در آن که نتیجه ی شکوفایی و رونق تجارت و کشاورزی بود، همواره این انگیزه را در دولت های همسایه ایجاد می نمود که به آن جا تازش داشته باشند. حکومت شروان شاهان از جمله حکومت های محلی ایرانی بود که بر این منطقه حکومت می کردند. با ورود اسلام به قفقاز، این ولایت نیز تابعیت اسلام را پذیرفت و اعراب توانستند سلاله ی شروان شاهی یزیدیان را تأسیس کنند، که به مرور این اعراب در فرهنگ اصیل ایرانی هضم شدند و علاوه بر حکومت شروان شاهی به بهرامیان و خاقانیان نیز اشتهار پیدا کردند. با تغییر رویه ی طریقت صفوی، از حالت «صوفیانه و انزواطلبی» به عرصه ی سیاسی و «دنیاطلبی و انزواگریزی» در زمان شیخ جنید، باعث تبعید او از اردبیل، که 11 سال به طول انجامیده گردید. شیخ جنید در طول این مدت توانست نیروی عظیمی از ترکان آناتولی را با خود همراه سازد، که به تبع آن باز شدن پای آن ها به عرصه ی سیاسی منطقه ی آذربایجان و شروان را به دنبال داشت. آذربایجان در این برهه از زمان زیر سلطه ی حکومت مقتدر قراقویونلوها بود. در این میان، موقعیت ممتاز جغرافیایی شروان به عنوان مدخل ورود به منطقه ی چرکس ها، نقش حیاتی در راستای اهداف شیوخ صفوی داشت، که در پی رسیدن به این آمال، برخوردهای نظامی چندی بین صفویان و شروان شاهان به وجود آمد. این درگیری ها باعث کشته شدن دو تن از شیوخ صفوی، جنید و پسرش حیدر گردید. همین عامل نقطه ی عطفی در مناسبات سیاسی و نظامی طرفین را تشکیل داد. با ورود شاه اسماعیل به عرصه ی سیاست، شروان نقطه ی شروع اقدامات سیاسی او و محل آزمایش توان نیروهایش گردید. در پی این زدوخوردها ولایت شروان تابع و خراج گذار صفویان شد. اما این رویه چندان طولی نکشید و در زمان شاه طهماسب اوّل ولایت شروان به یکی از ایالات ایران تبدیل شد. اما به دلیل ریشه دار بودن حکومت شروان شاهی در این ولایت باعث می گردد که صفویان برای اداره ی این سرزمین با چالش هایی از سوی احفاد شروان شاهی مواجه می شوند. این پژوهش از چند منظر به مناسبات سیاسی و نظامی صفویان با شروان شاهان می پردازد. یک مرحله، زمانی که هنوز دولت صفوی تشکیل نشده و صفویان فاقد حکومت مستقل با سرزمین مشخص بودند و شروان شاهان دارای قدرت متمرکز و از سوی قدرت های همسایه حمایت می شدند. دوم، زمانی که صفویان موفق به تشکیل دولت می شوند و بر ایران حکمرانی می کنند و دولت شروان شاهان موجودیت مستقل خود را از دست داد. از این زمان، تلاش های نافرجام بازماندگان سلاله ی شروان شاهی در راستای اعاده ی حکومت شروان شاهان صورت می گیرد. پژوهش حاضر می کوشد تا مناسبات سیاسی و نظامی صفویان با شروان شاهان را در طی این دو مرحله، دوره ی شیوخ و دوره ی پادشاهان بررسی و تحلیل نماید. واژگان کلیدی: شروان شاهان، شروان، صفویان


طریقت صفوی در سیر بدست گیری قدرت دنیوی سه مرحله از تحول اندیشه ای متمایز را تجربه نمود. شافعیگری – صوفیگری از تأسیس این طریقت تا زمان شیخ جنید مشی غالب بود. این مرحله از طریقت صفوی فاقد برنامه ای جهت رسیدن به قدرت سیاسی بود و همچون بیشتر گرایش های صوفیانه بر زهد و گوشه گیری و کرامات رهبران تأکید داشت. مرحله دوم با کوچ اجباری شیخ جنید به آناتولی و شام آغاز گردید. در این دوره، اندیش? مبارزه طلبانه غالیانه وارد این طریقت گردید و به صورت عملی و نظری طریقت صفوی به دو حوز? غربی و شرقی تقسیم شد. بدین معنی که در حوز? غربی فرزندان ابراهیم شیخ شاه به صورت کامل شافعی گری را کنار گذاشتند. به جای آن اندیشه و باورداشتی وارد طریقت صفوی گردید که به اندیش? «غالیانه» موسوم است. در تقابل این دو برای ریاست فائقه و مسند نشینی طریقت صفوی، حوز? غربی دست بالا را یافت. این امر با حذف شیخ جعفر به عنوان نمایند? حوز? شرقی شروع شد و با تأسیس سلسله صفوی صورت عملی به خود گرفت. تقریبا همه پژوهش ها و تحقیقات جدید دور? نوین اندیشه صفویان را تأئید می نمایند. منتها اختلاف در آغاز، منشاء و چگونگی تحول این دوره جدید است.



دانش تنجیم به¬¬¬عنوان بخشی از دانش ستاره¬شناسی، که به بررسی?تأثیر اجرام سماوی براجسام زمینی وسرنوشت انسان¬ها می¬پردازد، دانشی است که از دیرباز مورد توجه بشر قرار داشته?است. از نظر معتقدان به این علم، توسل جستن به این شیوه راهی بود برای بهبود زندگی و به نوعی مصون ماندن از گزند حوادث و دیگر اینکه به کمک آن بتوان به اسرار زندگی پی برد، چرا که درنظر آنان یاری گرفتن از احوالات پدیده¬های آسمانی یکی از راه¬های مهمی بود که انسان را در رسیدن به خواسته¬هایش کمک می¬کرد. بررسی ساختارهای جامعه عصر صفوی برمبنای اعتقادات تنجیمی، به¬عنوان عنصری فرهنگی و اعتقادی، نشان از نفوذ عمیق این پدیده¬ی فراطبیعی در لایه¬های مختلف اجتماع دارد به¬طوری که در بکارگیری آن فرقی میان شاه و درباریان با مردم کوی و برزن دیده نمی¬شود و می¬توان گفت از رأس تا ذیل جامعه عصر صفوی را دربرگرفته بود. این دوره، به-عنوان بخش مهمی از تاریخ ایران، پر است از احکامی که منجمان و طالع¬بینان?بر¬اساس مستخرجات?خود برای امور مختلف ارائه داده¬اند،?تا جایی?که بسیاری از امور مهم لشکری و کشوری و زندگی عامه¬ی مردم برمبنای گفتار و تصمیمات آنان سامان داده شده است.?بر همین اساس می¬توان چنین پنداشت که منجمان و پیش¬گویان با?حضور در کنار ارباب قدرت و تأثیری که در تصمیمگیریهای آنان داشتند، علاوه¬بر داشتن شأن و صبغهای سیاسی از جایگاهی بس رفیع و ارزشمند در?جامعه و پیشگاه شاهان صفوی نیز?برخوردار بوده¬اند. در این گفتار تلاش گردید تا ضمن تعریف و روشن ساختن جایگاه تنجیم بر اساس منابع تاریخی و نجومی، و با استناد به نسخ خطی مربوطه وبه شیوه¬ی مطالعه¬ی کتابخانه¬ای، به این پرسش اساسی پاسخ داده شود که اعتقاد به این نیروی مافوق طبیعی در چه جنبه-هایی از زندگی مردمان این عصر نقش داشته و بیشترین طرفداران آن را چه اقشاری تشکیل می¬دادند. نتایج بدست آمده حاکی ازسیطره¬ی گسترده¬ی اعتقادات تنجیمی همچون فال¬بینی، طالع¬بینی، سعد و نحس اوقات و… است و با تمام امور زندگی افراد سر وکار داشته است تا جایی که می¬توان آن را بخشی از ساختار فرهنگی ـ اجتماعی این برهه دانست و آن را به ¬عنوان عاملی تاثیرگذار در تحولات سیاسی و فرهنگی جامعه ایرانی در دوره¬ی صفویه معرفی نمود.

ایران به عنوان پل ارتباطی شرق و غرب در تجارت سنتی نقش به سزایی داشت. عبور دو جاده ابریشم و ادویه از شمال و جنوب این کشور و شاخه های متعدد آن، که مانند شاهراهی باعث تبادل کالا می شد، به این سرزمین نقش ارزنده ای در خصوص عبور دادن و داشتن سهم تولید در این بین اعطا نموده بود. با تشکیل دولت صفویه دوران استقلال و عظمت ایران تجدید شد و با احیای هویت و ملیت ایرانی، شرایط توسعه و ترقی در ایران به وجود آمد. یکی از این شرایط توسعه و رونق تجارت بین المللی در این دوران بود. اوج روابط تجاری ایران و اروپا را در دوره شاه عباس اول بود؛ چرا که شاه عباس با برقراری امنیت سیاسی و اقتصادی، ایجاد کاروانسرا، مبارزه با راهزنان و حفظ راه ها، پشتیبانی از ترقی و رشد تجارت و صنایع و حرف توانست به امر تجارت رونق بخشد. در نتیجه این اقدامات روابط ایران و کشورهای اروپایی را فراهم آورد و باعث رقابت دولت ها و کمپانی های مختلف را در تجارت ایران شد. از این رو معاهدات مختلفی در زمینه تجارت «به ویژه ابریشم» در این دوره بین ایرانیان و اروپاییان منعقد شد ابریشم در این دوره یک محصول استراتژیک محسوب می شد که شاهان صفوی تلاش کردند تا از آن برای رسیدن به اهداف سیاسی خود استفاده کنند.پرتغال و اسپانیا، انگلیس، هلند، ونیز، فرانسه و روسیه از مهم ترین کشورهایی بودند که با ایران روابط تجاری برقرار کردند.

چکیده یکی از ادوار مهم تاریخ ایران، حکومت شیعه مذهب صفویه است. شاهان صفویه از همان ابتدا در صدد ایجاد بنیان های استوار و تشکیلات منظمی برای حکومت خویش بودند که از جمله مهمترین آن ها عبارت است از: تشیع دوازده امامی، تکیه بر قزلباشان و در مراحل بعدی، استفاده از اقلیت-های دیگر همچون ارامنه، چرکس ها و گرجیان. سابقه ی روابط ایران و گرجستان به دوران باستان باز می گردد و گرجستان همواره یکی از مطامع سیاسی، مذهبی، استراتژیکی ایران بوده است ولی ارتباط و نفوذ فوق العاده ی حکومت های ایرانی در گرجستان به عصر صفویه باز می گردد که با حملات مکرر شاهان صفویه به گرجستان و الحاق گرجستان شرقی به ایران بود که برای حفظ آن از دست رقیبانی نظیر عثمانی و روسیه همواره اقدامات سیاسی – نظامی مهمی را به عمل آوردند. حکومت صفوی از حملات خود به گرجستان منافع کثیری را دنبال می کرد از جمله ی آن بهره برداری از منابع اقتصادی، ورود تعداد کثیری اسرای گرجی به ایران و اسکان دادن آنان در شهرهای مختلف بود. مردمان گرجی به دلیل داشتن نبوغ نظامی و سیاسی خیلی زود در دربار صفویه صاحب جایگاه و منصب گشتند. شاهان صفویه از این افراد به عنوان «نیروی سوم» در تشکیلات نظامی- سیاسی و در تقابل با قدرت و نفوذ قزلباشان و ایرانیان استفاده نمودند. گرجیان نیز بتدریج مناصبی همانند قوللر آقاسی، سپهسالاری، داروغه و غیره را کسب نمودند. حتی با پیوندهای خانوادگی و پذیرش اسلام توانستند مصدر جریانات و حوادث کثیری در ایران عصر صفوی شوند. افرادی همچون الله وردیخان، امامقلی خان، گرگین خان و …از این گروه می باشند. گرجیان اگرچه در ابتدا با تابعیت از شاهان صفویه و کاردانی خویش منشأ خدمات کثیری در راستای اهداف شاهان صفویه و اعتلای ایران گشتند ولی در اواخر دوران صفویه با استفاده از ضعف حکومت و به دلیل عدم داشتن حس ملی و دینی نسبت به خاک این مرز و بوم زمینه ساز سقوط قندهار و در نهایت سقوط صفویه گردیدند. کلید واژه: صفویان، گرجیان، شاه عباس، جایگاه و نقش سیاسی- نظامی گرجیان، سقوط صفویه

با تأسیس سلسله صفوی در سال 709 قمری، عثمانیها آن را به عنوان رقیبی تلقی کردند که موجودیت آنان را تهدید میکرد و بیش از دو سده حاکمیت صفویه، بین آنها کشمکش دامنه داری ایجاد کرد که پی آمدهای ناگواری را برای دنیای اسلام به بار آورد. امپراتوری عثمانی، دشمن مشترک و خطرناک ایران و اروپا محسوب میشد و هم دردی بین آنان، عاملی برای پیدایش این اندیشه گردید که هم گرایی میان ایران و اروپا و جنگهای های صفویان با شدید و فرساینده هم زمان و مشترک با عثمانی، سبب شکست آن خواهد گردید. بیشتر جنگ عثمانی تا پایان سلطنت شاه عباس اول روی داده است. در دوره جانشینان شاه عباس اول، و بنا بر معاهده ذهاب روابط دو دولت دوستانه و صلح آمیز بوده است. با سقوط اصفهان در سال 3311 ه.ق توسط افغانها، اقتدار جامعه ای قرار گرفت در چنین شرایطی نادر توانست اداره ایرانی عصر صفوی از میان رفت. ایران در وضعیت آشفته ای تازه از حیات سیاسی و اجتماعی ایران رقم زند. با مرگ نادر اوضاع ایران بار امور را در دست بگیرد و دوره ها بین ایران و عثمانی در دوره دیگر آشفته شد و حکومت مرکزی برای چند سال در ایران وجود نداشت. کشمش افشار و زندیه کمتر به نسبت دوره اولیه صفویه بود. واژگان کلیدی: روابط سیاسی، نظامی، صفویان، عثمانی، افشار، زندیه


رشد علوم اسلامی در دوره صفویه براساس توجه و گرایش شاهان صفوی به علوم اسلامی بوده است. شاهان صفوی در پی استقرار و استمرار دولت شیعی، مناسب دیدند که توجه به علما و علوم اسلامی را در اولویت قرار دهند و دریافتند که با توجه به این موضوع بهتر می توان به اهداف خود در راستای تثبیت حکومت گام برداشت. دولت صفوی از طریق توجه به علما و نهادهای آموزشی به این هدف خود رسیدند. این مطلب را می توان از توجه به علما در غالب برگزاری جلسات با آنان، همراهی در سفرها، پرسیدن سوال های علمی از آنان، دادن شهریه و …. فهمید و همینطور این رویکرد را می توان از توجه شاهان به مدارس و دستور به تدوین کتاب های شیعی دریافت. وضعیت علوم متاثر از رویکردهای شیعی در جامعه دچار تغییر و تحول شد و دگرگونی های زیادی را در این مسیر طی کرد. با این رویکرد بود که علوم اسلامی در جامعه رواج پیدا کرد و بنابه نیاز جامعه در هر مقطع از صفویه دسته ای از علوم مورد توجه قرار می گرفت. در مقطعی سمت و سو به سوی علوم عقلی و در مقطعی به سوی علوم نقلی بود.مجموعه این عوامل رویکردهای شاهان به علوم اسلامی را نشان می داد. این رویکردها پیامدهایی نیز داشت که می توان به رشد اخباری گری، مبارزه با عقل گرایی، مبارزه با تصوف و دیگر موارد اشاره کرد. در این پایان نامه از روش توصیفی-تحلیلی برای بیان وقایع استفاده شده است و سعی شده است که در کنار توجه به وقایع تاریخی به تحلیل آنها نیز پرداخته شود.

چکیده پایان نامه : ایرانیان و مردم شبه قاره هند از دوران باستان با یکدیگر ارتباط داشته و دارای ریشه های نژادی و تاریخی مشترکی هستند. در اوایل سده دهم هجری همزمان با قدرت گیری صفویه در ایران، جانشینان تیمور با کمک شاهان صفوی در شبه قاره هند به قدرت رسیدند. این دو سلسله در بیشتر دوران حکومتشان روابط دوستانه و نزدیکی داشتند و در تحولات یکدیگر تأثیرگذار بودند. مراودات صفویه – گورکانی ابعاد متنوعی از قبیل: سیاسی، فرهنگی، ادبی، بازرگانی و مذهبی داشت. تنها اختلاف دو دولت بر سر قندهار بود. با این وجود مسئله قندهار هرگز تبدیل به بحرانی جدی میان دو دولت نشد. گورکانیان هند که فرمانروایی خود را مدیون صفویان می دانستند در نزدیکی به ایران می کوشیدند. پادشاهان بزرگ این سلسله از بابر تا اورنگ زیب برای فرهنگ ایرانی و زبان فارسی اهمیت زیادی قائل بودند و آن را در قلمرو خود رایج ساختند. دربار آنها نیز همواره جایگاه دانشمندان و هنرمندان ایرانی بود که برای رسیدن به زندگی بهتر جلای وطن کرده بودند. همکاری هنرمندان ایرانی با هنرمندان هندی موجب پدیدآمدن فرهنگ هندی- ایرانی در شبه قاره هند شد. در مجموع هرچند ایرانیان در روابط فرهنگی و سیاسی میان دو دولت تأثیرگذار بودند، در مقابل تجار هندی در مسائل اقتصادی نقش اصلی را ایفا می کردند. این پژوهش به بررسی عمق و گستره این روابط در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پرداخته است.

پس از شناسایی پنج نسخه در داخل و دو نسخه در لندن تلاش برای تهیه عکس یا کپی از آنها آغاز شد. کتابخانه موزه بریتانیا پس از دو بار مکاتبه ای که مدیر کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی مشهد با آن انجام داد، از دادن کپی نسخه خود طفره رفت . اگر چه در پاسخ به نامه اول قول همکاری داده بود. کتابخانه دانشگاه کمبریج هم برای دادن کپی آن هم از یک سوم نسخه خود، مبلغی را درخواست کرد که تهیه و پرداخت آن تقریبا محال بود. کتابخانه های دانشگاه تهران و ملی از دادن عکس کامل نسخه های موجود در این دو کتابخانه خودداری کردند اما اجازه دادند تا با حضور مستمر از زبده التواریخ را نگهداری می کند فقط اجازه یک روز استفاده از آنها را داد اما میکرو فیلم هر دو نسخه در کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد موجود بود. کتابخانه اخیر خود یک نسخه از کتاب مورد نظر را نگهداری می کند که کپی کامل آن را در اختیار گذاشت و اجازه داد که مدت دو ماه روزانه جهار ساعت میکرو فیلم های دو نسخه متعلق به کتابخانه ملک مطالعه و یادداشت برداری شود. با مطالعات اجمالی نسخه ها معلوم شد نسخه دانشگاه تهران نسبت به بقیه نسخ کم اشتباه تر است بنابراین بعنوان نسخه اصلی، بقیه نسخه ها با آن تطبیق داده شد. برای این کار با استفاده از کپی نسخه مشهد و مدت دوازده روز، روزانه هفت ساعت حضور در کتابخانه دانشگاه تهران کار تطبیق آغاز گردید. سپس با همکاری مدیر بخش خطی کتابخانه ملی و حضور مستمر در محل این کتابخانه اختلافهای این نسخه نیز یادداشت شد. بقیه کار در مشهد و پای دستگاه میکرو فیلم این کتابخانه آستان قدس ادامه یافت تا سرانجام کار سنگین و طاقت فرسای تطبیق به پایان رسید. خواندن خطوط نویسندگان سه قرن پیش کاری ساده نبود، پوسیدگی ها، افتادگی ها، غلطنویسی به هنگام استنساخ، اختلاف در تاریخ ها و سالهای اعلام شده و درج ارقام به خط سیاق بر دشواریها می افزود. اما این بخش مهم با تلاش فراوان پایان یافت . برای تهیه مختصری از ندگی مولف به دهها تذکره عصر صفویه و قاجاریه و منابع مختلف تاریخی مراجعه شد اما تقریبا در هیچ کجا نشانی از وی نبود. متن زبده التواریخ هم اطلاعاتی اندک دارد ولی همین مقدار اطلاعات هم در مورد زندگی محمدمحسن مستوفی استخراج نشده بود. توضیحات لارنس لکهارت نویسنده کتاب سقوط سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه در مورد زندگی مولف زبده التواریخ مختصر، مغشوش و همراه با اشتباه بود.

شناخت درست حکومتهای محلی عامل مهمی در شناخت تحولات سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ایران در مقاطع مختلف می باشد . هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سیستان در دوره صفویه است. در دوره صفوی ، سیستان شاهد فراز و فرودهای فراوان بوده است .قدرت یافتن صفویان در آذربایجان و تسلط بر ایران پیامدهای زیادی را در بر داشت. یکی از این نتایج احیای قدرت ملوک مهربانی سیستان بود . طی این دوره، سیستان به دلایل گوناگون و از جمله همجواری با قلمرو سلطنت هند برای دولت صفوی اهمیتی ویژه پیدا کرد. بنا براین سیاست دولت مرکزی که از پایتخت اعمال می شد تأکید بر نظارت کامل بر اوضاع سیستان بود مراودات سیاسی جامعه سیستان با دولتمردان صفوی ، وقوع یک تحول فرهنگی در محیط آن منطقه را نوید می داد، اما برخلاف این تصور تاثیرات فرهنگی و فکری صفویان در چنین محیطی در کمترین حجم آن قابل بررسی است.این نکته بدین معناست که تلاش ساکنان سیستان برای حفظ هویت سیاسی خویش به حفظ و حراست از میراث فرهنگی – بومی منطقه جهت پیدا کرد ، و همین نیز زمینه ساز گسترش کلیه ساخته ها ،پرداخته ها ، اندوخته ها ، آداب و رسوم ، عقاید و هنرهای رایج در این سرزمین گردید. از ظهور صفاریان به بعد طبقه ممتاز و اربابان قدرت و ثروت را اکثراً ملوک کیانی نسب تشکیل می داد که در رأس جامعه سیستان بودند. به این گروه باید روحانیون، علمای فقه و کلام و قرائت، سادات، شیوخ وپیروان آنها که در سایه مال و اوقاف و نذر و صدقات، ثروت و سامانی به هم زده بودند اضافه کرد.همچنین دهقانان یا متنفذین محلی که موفقیت خود را از طریق بهره کشی کشاورزان حفظ کرده بودند نیز جزء طبقات اجتماعی سیستان عصر صفوی بودند. واژگان کلیدی : سیستان ، اوضاع جغرافیایی ، اوضاع سیاسی ، اوضاع فرهنگی ، اوضاع اجتماعی ملوک مهربانی، صفویان.

شناخت درست حکومتهای محلی عامل مهمی در شناخت تحولات سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ایران در مقاطع مختلف می باشد . هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سیستان در دوره صفویه است. در دوره صفوی ، سیستان شاهد فراز و فرودهای فراوان بوده است .قدرت یافتن صفویان در آذربایجان و تسلط بر ایران پیامدهای زیادی را در بر داشت. یکی از این نتایج احیای قدرت ملوک مهربانی سیستان بود . طی این دوره، سیستان به دلایل گوناگون و از جمله همجواری با قلمرو سلطنت هند برای دولت صفوی اهمیتی ویژه پیدا کرد. بنا براین سیاست دولت مرکزی که از پایتخت اعمال می شد تأکید بر نظارت کامل بر اوضاع سیستان بود مراودات سیاسی جامعه سیستان با دولتمردان صفوی ، وقوع یک تحول فرهنگی در محیط آن منطقه را نوید می داد، اما برخلاف این تصور تاثیرات فرهنگی و فکری صفویان در چنین محیطی در کمترین حجم آن قابل بررسی است.این نکته بدین معناست که تلاش ساکنان سیستان برای حفظ هویت سیاسی خویش به حفظ و حراست از میراث فرهنگی – بومی منطقه جهت پیدا کرد ، و همین نیز زمینه ساز گسترش کلیه ساخته ها ،پرداخته ها ، اندوخته ها ، آداب و رسوم ، عقاید و هنرهای رایج در این سرزمین گردید. از ظهور صفاریان به بعد طبقه ممتاز و اربابان قدرت و ثروت را اکثراً ملوک کیانی نسب تشکیل می داد که در رأس جامعه سیستان بودند. به این گروه باید روحانیون، علمای فقه و کلام و قرائت، سادات، شیوخ وپیروان آنها که در سایه مال و اوقاف و نذر و صدقات، ثروت و سامانی به هم زده بودند اضافه کرد.همچنین دهقانان یا متنفذین محلی که موفقیت خود را از طریق بهره کشی کشاورزان حفظ کرده بودند نیز جزء طبقات اجتماعی سیستان عصر صفوی بودند. واژگان کلیدی : سیستان ، اوضاع جغرافیایی ، اوضاع سیاسی ، اوضاع فرهنگی ، اوضاع اجتماعی ملوک مهربانی، صفویان.

در این پایان نامه سعی شده بر اساس نظر گاه قدما و متفکران و آرای ابن عربی و سهروردی، که وسیل? درک و مشاهد? عالم خیال یا مثال را قو? خیال می دانستند ، به بحث در مورد عالم خیال ، قو? خیال و خیال خلاق که از مسائل مهم در عرفان است پرداخته و ارتباط آن با هنر قدسی بررسی شود هنر قدسی ، بیان و تجلیِ معنا است در قالب شکل و ماده ، به گونه ای که معنی را محسوس نماید. به خاطر همین جدایی آن از عرفان و معنویت امکان پذیر نیست. رابط? بین هنر قدسی و خیال را نمی توان نادیده گرفت . ابن عربی و سهروردی دربار? عالم خیال و قو? خیال به تاملاتی پرداخته اند که شرح و توضیح آن می تواند پرده از مبانی نظری هنر قدسی بردارد. خیال به عنوان یکی از قوای نفس بشری تا خیال به عنوان عالمی از عوالم هستی گسترده است. از طرفی کارکرد خیال به عنوان واسطه ای بین جسم و روح و عالم محسوس و عالم معقول ، باعث می شود تا این مراتب وجود به هم متصل شوند . خیال است که در وجود هنرمند ، به معانی، تجسم می بخشد. در هنر قدسی ، نقش خیال به عنوان واسطه ای که ذهن به کمک آن از محسوس به معقول یا از معقول به محسوس منتقل می شود ، بسیار اساسی است.

چکیده: پایان نامه ای که پیش رو دارید با عنوان «نخبگان سیاسی و مذهبی و تأثیر آنها بر ساختار دولت صفوی از شاه صفی تا پایان صفویان» در پی روشن کردن رابطه ی نخبگان و دولت در دوره ی متأخر صفوی و بررسی تأثیر نخبگان بر ساختار دولت در این مقطع از تاریخ حکومت صفویه است. از این رو نقطه ی شروع مدعای خود را اندیشه های تصوف، سلطنت و تشیع که در تشکیل و تداوم حکومت صفویه نقش داشته اند قرار دادیم. و سپس با توجه به این اندیشه ها، نخبگان مربوط به هر یک در ساختار دولت بررسی گردید. و بعد آن تأثیر نخبگان بر ساختار دولت صفویه مورد بررسی قرار گرفت. برای پیدا کردن این رابطه چون بیشتر منابع مربوط به پژوهش را منابع دستِ اول نظیر سفرنامه ها و وقایع نامه ها تشکیل می داد روش کتابخانه ای برگزیده شد. به منظور اثبات یا رد مدعای بالا، ضروری می نمود پیش از هر چیز اندیشه های حاکم در جامعه ی ایران در آستانه ی تشکیل دولت صفویه بررسی گردد. و پس از ارئه ی طرح پژوهش و چارچوب نظری به اندیشه های مسلط در دوره ی اول و دوم صفویه و تأثیر نخبگان این اندیشه ها در ساختار دولت صفویه پرداخته شد. پس از آن اندیشه های رایج در دوره ی متأخر صفوی یعنی اندیشه ی سلطنت مشروعه و نخبگان مرتبط با این اندیشه مورد توجه قرار گرفت و در فصل سوم ویژگی های این نخبگان بررسی شده و در نهایت تأثیر گذاری این نخبگان در گروه قدرت و ساخت نهادی و قلمروی ساختار دولت در فصل پایانی بررسی گردید، واثبات گردید در دوره ی متأخر، دولت صفویه دو اندیشه ی سلطنتی و شیعی را برای کنترل اجتماعی و کسب مشروعیت و فراهم کردن ابزارهای لازم برای اجرای برنامه های خود برگزید و به تبع آن نخبگان فن سالار و ایدئولوژیک که وابسته به اندیشه شاهسونی و شیعی بودند، سطح مسلط را در گروه قدرت در اختیار گرفتند. این دو اندیشه با توجه به ویژگی هایی که داشتند ساختار سلطنت مشروعه را به وجود آوردند و نخبگان آنها ساختار دولت را تحت تأثیر قرار دادند، که طی آن گروه قدرت متکثر گردید و در ساخت نهادی، نهادهای دیوانی بر نظامی برتری یافتند و روحانیون نیز با پیوند با نهاد دیوانی بخش دیوان سالاری دینی را پدید آوردند. و در ساخت قلمرو گسترش ایالات خاصه و سیورغال و وقف از پیامدهای نخبگان مسلط در این دوره بوده است. اما تضاد بین هرم قدرت به تضعیف هر دو متغییر منتهی شد.

توسعه روابط خارجی ایران از دوره صفویه یکی از موضوعات مهم تاریخ ایران است . در این میان روابط ایران و عثمانی جایگاه ویژه ای دارد که تقریبا با جنگ و جدل همراه بود و منطقه بین النهرین به ویژه بندر بصره یکی از موارد اختلاف دو کشور به شمر می رفت . موقعیت مهم بندر بصره به عنوان بندر تجاری بین النهرین و واسطه تجارت اروپا با شرق همچنین عواید چشمگیر اقتصادی آن باعث توجه حکومت عثمانی به آن شهر شد. از طرفی بصره همواره رقیب اقتصادی بنادر ایران به شمار می رفت از این رو پادشاهان ایران با زوال تجارت و بازرگانی بنادر جنوب کشور به نفع بصره، این شهر را مورد حمله قرار می دادند. با عقد معاهده زهاب (1049 ه-قˆ1639م) بین ایران و عثمانی، بصره به طور رسمی در قلمرو عثمانی قرار گرفت ولی اندیشه باز پس گیری آن نزد ایرانیان همواره زنده ماند. ورود کمپانی های تجاری کشورهای اروپایی به خلیج فارس ، اختلاف ایران و عثمانی را تشدید کرد که تجارت بصره یا بنادر جنوب ایران موضوع این اختلاف بود. تازش های پی درپی سپاه ایران به بصره در طول حکومت های صفوی، افشار و زندیه بیانگر عزم ملی ایرانیان برای بازپس گیری بصره بود که سرانجام در اواخر حکومت کریم خان زند به نتیجه رسید. بعد از این رویداد، بصره اهمیت اقتصادی خود را به نفع بنادر جنوب ایران به ویژه بوشهر از دست داد. در دوره قاجار اختلافات ایران و عثمانی به عقد معاهده اول ارزروم (1238 ه-قˆ1823م) و معاهده دوم ارزروم (1263ه-قˆ1847م) انجامید و تا حد زیادی اختلافات ایران و عثمانی درباره بصره و به طور کلی بین النهرین به پایان رسید. این رساله شامل یک مقدمه و پنج فصل با روش کتابخانه ای و استفاده از منابع فارسی، عربی و انگلیسی تدوین شده که امید است روشنگر بخشی از مجموعه روابط دو کشور باشد. بی شک آگاهی کامل از روابط ایران و عثمانی مستلزم تدوین چنین مجموعه ای در آینده می باشد که تاکنون تحقق نیافته است .

احداث کاروانسراها در ایران از تاریخچه ای بسیار طولانی برخوردار می باشد. بنابر گواهی و شواهد موجود در منابع ،کشور ایران در ساخت این بنا از سایر ملل متمدن آن روزگار پیشقدم تر بوده است. کارآمدی و توجّه به ساخت کاروانسراها نقش بسزایی در رفت و آمد کاروان های تجاری و رشد تجارت در کشور داشته است.به رغم احداث کاروانسراها در اغلب ادوار تاریخی ، کاروانسراسازی در عصر صفویه به طور چشمگیری افزایش یافت. هدف از انجام این پژوهش ، بررسی تحولاتی است که کاروانسراها در عصر صفوی به خود دیده است.در این رساله سعی شده ضمن تبیین موضوع و تحلیل عوامل موثر در این تحولات ، به بررسی جایگاه کاروانسراها در عصر صفویه و نقش آن در رشد تجارت پرداخته شود. در این دوره و به دنبال بروز برخی وقایع مهم از جمله؛فتح قسطنطنیه توسط عثمانیان و مسدود شده راه های تجاری سابق جهان شرق با غرب ، عصر اکتشافات جغرافیایی ، روی کار آمدن شاه عباس اول که سخت مشتاق برقراری روابط تجاری با ملل همسایه و اروپایی بود و…، شاهد رشد تجارت در کشور هستیم.بدون شک ،اقدامات زیربنایی شاه عباس از جمله ؛ برقراری امنیت ، ساخت جاده های مناسب ، اعطای آزادی های مذهبی به اقلیت های دینی و تسهیلات گمرکی تأثیر زیادی در جریان ورود تجار به کشور داشته است.با ورود کاروان های تجاری به ایران به امر شاه کاروانسراهای متعددی جهت اقامت اینان ساخته شد. مهم ترین کارکرد این بناها،کارکرد اقتصادی بود که در پی آن ، دولت به یک منبع درآمد دست می یافت و زمینه های پیشرفت فعالیت های تجاری در کشور فراهم می شد.همچنین کاروانسرا به علت وسعت زیادی که داشت در عملیات نظامی و استقرار سپاهیان مورد استفاده قرار می گرفت و گاه محل اقامت و استراحت شاهان و امراء بود که بدین ترتیب کارکرد نظامی – سیاسی به خود می گرفت.علاوه بر این از کاروانسراها به عنوان مکانی جهت اجرای مراسمات مذهبی استفاده می شد و از این حیث کارکرد مذهبی می یافت.از آن جا که کاروانسراها پذیرای حضور افراد مختلفی از اقلیت ها و ملیت های گوناگون در خود بودند،لذا این مکان مرکزی مهم جهت برخورد افکار و اندیشه ها به شمار می رفت. کلید واژه ها : معماری ایرانی-اسلامی ، کاروانسراها، کارکردها، صفویان.

یکی از آموزه های اساسی در مذهب تشیع آموزه مهدویت می باشد که با توجه به رسمی شدن مذهب تشیع در عصر صفوی تأثیر و تأثرات مختلفی را در جامعه شیعی عصر صفوی باعث گردیده است. بررسی مسائل مختلف درباره مهدویت مبنای پژوهش حاضر گردیده است تا مشخص کند طبقات مختلف جامعه اعمّ از پادشاهان، عالمان دینی و مردم در عصر صفویه چه نگرشی نسبت به مسأله مهدویت موجود در تشیع داشته اند. در این پژوهش پس از معرفی دوران صفویه، آموزه مهدویت در تشیع و مسائل مرتبط با آن مورد تحقیق قرار گرفته است. نگرش پادشاهان صفوی و استفاده آنها از مسأله مهدویت، نگرش عالمان شیعی مذهب و تحقیقات علمی آنها در زمینه مهدویت و در نهایت نگرش مردم جامعه عصر صفوی نسبت به آموزه مهدویت از مسائل اصلی مورد بررسی این تحقیق می باشد. پادشاهان صفوی در طول حکومت خود سعی می کردند با استفاده از مفهوم نیابت که سابقه زیادی در تشیع داشته است بخشی از مشروعیت خود را به این موضوع مرتبط کرده و در مقاطع مختلف ارتباط خود با امام عصر(عج) را به انواع مختلفی گوشزد می کنند. در این دوران علما نیز با گسترده تر کردن محدوده نیابت مسائلی همچون برپایی نماز جمعه، پرداخت خراج، اجرای حدود و… را جزء مسئولیت های اصلی فقیه قلمداد کرده و کتب مختلفی را نیز در این زمینه به نگارش درآوردند که مبنای تفکرات بعدی در بین عالمان و عقاید شیعیان گردید، از طرفی اکثریت مردم ایران نیز با پذیرش مذهب رسمی تشیع تأثیرات مختلفی را از نوع عقاید موجود در جامعه که توسط دو نهاد حکومت و مذهب ارائه می گشت پذیرا شدند


این پژوهش به دنبال یافتن علل پناهندگی سیاسی ایران صفوی به حکومتهای عثمانی و اوزبکان و بالعکس و تأثیری است که این پناهندگان در روابط صفویان با عثمانیان و اوزبکان داشتند. با پیدایش حکومت نوبنیاد صفویه و رسمیت یافتن مذهب تشیع در ایران مناسبات سیاسی این دولت با حکومت های سنی مذهب عثمانی و اوزبکان دستخوش دگرگونی شد. در آغاز روحیه توسعه طلبی، تعارضات عقیدتی و اختلافات مذهبی در شعله ور شدن منازعات موثر بود، اما عامل دیگری که در این دوره روابط حکومتهای مذکور را دستخوش دگرگونی نمود، مسئله « پناهندگی سیاسی » بود. مسئله پناهندگی سیاسی از مسائل مهمی است که می تواند مناسبات داخلی و خارجی یک کشور را به میزان وسیعی از نظر اقتصادی و سیاسی تحت تأثیر قرار دهد. همجواری این حکومتها این فرصت را به مدعیان و مخالفان سیاسی می داد که با بهره گیری از فضا و شرایط موجود و با یاری گرفتن از حکومت رقیب، ادعای تاج و تخت کرده و یا خود را از کشتن نجات دهند. در بروز پناهندگی، تضادهای داخلی حکومت، فشارهای مذهبی، ناامنی سیاسی و ترس از جان، کسب قدرت و متحد بر علیه رقیب، حس انتقام و نیز تأثیر سیاست خارجی کشور رقیب برای بدست آوردن اهرم فشار برای به چالش کشیدن دولت مقابل و بدست آوردن منافع را نمی توان نادیده انگاشت. نتایج حاصل از این پژوهش مشخص کرد که پناهندگی سیاسی موجب تشدید کردن رقابت ها، قرار گرفتن به عنوان عامل توجیه مذهبی در خدمت دولت رقیب، تبدیل شدن به عامل فشار، ویرانی گسترده در غرب ایران به دلیل جنگهای طولانی و یا سیاسهات زمین سوخته دولت صفویه، نفوذ دولت صفوی در ماورالنهر و کاهش حملات اوزبکان به ایران شد.