• دسته‌بندی نشده

طاهریان





خشونت سیاسی
ناصر فکوهی

دسترسی

خشونت سیاسی
ناصر فکوهی

طاهریان

بیشتر

اعراب نیز پس از رحلت حضرت محمد(ص) در سال ۶۳۲ میلادی به دلیل قدرت فزاینده‌ای که به دست آوردند به سرعت از سنت‌های اصیل ساده‌زیستی قبیله‌ای جدا شدند و دوران کوتاه خلافت حضرت علی (ع) (۶۵۶ تا ۶۶۱ میلادی) نیز به دلیل شهادت وی در ۶۶۱ میلادی نتوانست از این گرایش جلوگیری کند. در نتیجه از زمان به قدرت رسیدن خاندان اموی (۶۶۱ تا ۷۵۰ میلادی)، گرایش به تمرکز دولتی و ایجاد ساختارهای حکومتی نظیر دربار رم و ایران در اعراب بالا گرفت و تمایل به اعمال قدرت برای منافع شخصی و در نتیجه استفاده از خشونت علیه مخالفان و سرکوب شدید آن‌ها به رکن اصلی دستگاه خلافت تبدیل شد. سیاست‌های سودجویانه اعراب به حدی بود که حتی از اسلام آوردن گسترده مردم، به دلیل کاهش مالیات جزیه (که پیروان سایر مذاهب دارای کتاب آسمانی مجبور به پرداختش بودند) و در نتیجه کاهش درآمد خزانه خلافت ناراضی بودند و از مرحله‌ای به بعد اقداماتی برای جلوگیری از این حرکت انجام دادند.

کمتر


شخصیت طلحه تا اندازه‌ای در سایه ابهام است؛ اما از عبدالله، پسر دیگر طاهر بسیار سخن می‌رود؛ شاید از آن جهت که عبدالله نام‌آورترین فرد خاندان طاهری، و بی‌گمان کسی است که عمیق‌ترین تأثیر را در تاریخ و فرهنگ زمان خود به جا گذاشته است. عبدالله در نزد مأمون زیاده عزیز و ارجمند بود، و خلیفه «او را چون فرزند خود می‌شمرد و چون فرزند خویش پرورده بود» (تبناه و رباه). بیشتر دوره نخست زندگی عبدالله در مغرب خلافت به فرو خواباندن ناآرامی‌های سرزمین‌های عرب گذشت که حاصل جنگ خانگی میان امین و مأمون بود. وی نیز مانند پدر در رقه کار جنگ با نصرین شبث را رهبری می‌کرد، و سرانجام در سال 210 ق/6-825 م یا سال بعد نصر را به تسلیم واداشت همچنین در سال 210 ق/6-825 م در مصر نیز بود و به فرو نشاندن فتنه دیرپای عبدالله‌بن‌السری می‌پرداخت. این شورش را گروهی از غارتگران مسلمان اندلس که اسکندریه را تصرف کرده بودند، شدت بیشتری بخشیده بودند. عبدالله در سال 214 ق/ 829 م که از جانب مأمون مأمور حمله به بابک شده بود، در دینور اقامت داشت، اما به فرمان خلیفه برای دفع تاخت و تازهای خوارج به خراسان بدان ولایت نقل کرد. (شکست قطعی و دستگیری رهبر خرمیه را افشین حیدر به انجام برد. افشین در سال 222ق/837م پس از سال‌ها نبرد سخت و طولانی در آذربایجان و مغان عاقبت قلعه بذ را که بابک در آنجا پناه جسته بود گشود، سهل‌بن‌سنباد، شاهزاده ارمنی بابک را دستگیر کرد و به افشین سپرد، و وی را در سال 223 ق/828 م در سامرا اعدام کردند). هنگامی که طلحه‌بن‌طاهر ناگهان در سال 215 ق/828 م درگذشت، برادرش علی موقتاً به جای او بر خراسان حکومت می‌کرد، و تا رسیدن عبدالله، والی رسمی به نیشابور در سال 215 ق/ 830 م که آنجا را به پایتختی خود برگزید، وی حکومت خراسان را در دست داشت. عبدالله طی پانزده سال (3-215ق/4-830م) بی‌آنکه رفتاری اهانت‌آمیز نسبت به عباسیان داشته باشد، در مرکز و مشرق ایران رئیس بی‌چون و چرای دودمان خود بود. مأمون به طاهر و عبداله سخت محبت می‌ورزید، اما بنا بر گفته گردیزی معتصم (27- ……
بزرگترین خطری که موقع طاهریان را در ایران تهدید می‌کرد، از سوی ولایات ساحلی دریای خزر بود. سواحل جنوبی دریای خزر ناحیه‌ای بود که آب و هوای نیمه گرمسیری و سرسبز آن به ناسالم بودن برای لشکریان شهرت داشت. و در نتیجه سپاهیان اسلام تا مدت‌های دراز نتوانستند بر آنجا دست یابند. اسلام دیر به این ناحیه رسید و عرف و آداب ایرانیان باستان در آنجا دیرتر پایید. اما هنگامی که جای پایی در آنجا یافت، گروها‌هایی از مردم ناحیه با گزینش اشکال آیین تازه، خصوصاً تشیع زیدی بر تفکیک و تفریق همیشگی خود تأکید ورزیدند. طبرستان در جرگه حوزه قلمرو عبدالله‌بن‌طاهر درآمد، اما در سال 224 ق/839 م اسپهبد مازیاربن‌قارن‌بن ونداد هرمزد، پادشاه ناحیه (که خود تازه آیین اسلام گزیده بود) از دادن خراج به خلافت از طریق پرداخت آن به طاهریان سر باز زد و به پرداخت بی‌واسطه آن به خلفا پای می‌فشرد. مازیار قصد داشت بدین ترتیب از نفوذ طاهریان در طبرستان بکاهد تا بتواند تعرض خود را به مراکز کوهستانی محل که پیش از آن بدان مبادرت ورزیده بود ادامه دهد. مازیار دودمان باوندی همسایه را که رقیب وی بودند برانداخت، و با افشین حیدر نوشت و خواند می‌کرد. در این زمان افشین به عنوان شکننده بابک و همراه معتصم در لشکرکشی به عموریه در سال 223 ق/838 م بر ضد دولت بیزانس، وجهه و اعتبار بسیار داشت. وی بر طاهریان رشک می‌برد و طمع در حکومت پر سود خراسان بسته بود.
افشین گه‌گاه از معتصم سخنی می‌شنید که نشان می‌داد می‌خواهد خاندان طاهر را از خراسان براندازد. عبدالله‌بن‌طاهر با شنیدن خبر سرکشی مازیار، عمش حسن‌ بن حسین بن مصعب را به گرگان فرستاد، و سپاهی دیگر را مأمور کرد که از راه جنوب کوه‌های البرز به طبرستان بتازند. حسن‌بن‌حسین با بهره برداری از مخالفت کوهنشینان با توسعه طلبی مازیار (اساس قدرت مازیار مناطق پست ساحلی و شهرهایی نظیر آمل، ساری و چالوس بوده است) و برانگیختن دیگر افراد خاندان مازیار به خیانت به او، سرانجام وی را گرفتار کرد و به عراق فرستاد. در این ایام افشین از چشم خلیفه افتاده بود. دشمنانش شورش یکی از خویشانش در آذربایجان را بدو بستند و به او بدگمان شدند که غنایمی را که از خرمدینان گرفته است به جای آنکه به خلیفه در عراق برساند به اشروسنه، ولایت خود فرستاده است. سرانجام به همدلی با آیین‌های باستانی ایران (مانویت یا بودایی؟) و ترک اسلام و فروتر نگریستن اعراب و ترک و تمایل به بازگرداندن عظمت ایران باستان متهم گردید. افشین را در دادگاهی معروف به محاکمه کشیدند و عاقبت در سال 226 ق/ 841 م در زندان درگذشت. مازیار در سامرا به داشتن ارتباط با افشین و نقشه‌هایش اعتراف کرد. و او را کشتند و جنازه‌اش را در کنار کالبد بابک بر دار کردند (225 ق/840 م).
دیگر افراد دودمان طاهری پیوسته صاحب مناصب اداری در عراق و نواحی مرکزی خلافت بودند. اما در غرب از آرامشی بنیادی که خراسان در عهد فرمانروایی عبدالله و پسرش طاهر به دست آورده بود خبری نبود. و این طاهریان مغرب در برخی از ادبارها و دل مشغولی‌های عباسیان با آنها سهیم بودند. در سال 236 ق/ 850 م رشته‌ای از دسایس پستی در میان طاهریان پدید آمد. محمدبن ‌‌ابراهیم‌بن حسین‌بن‌‌مصعب، والی فارس از انتصاب برادرزاده خود، محمدبن اسحق‌بن‌ابراهیم به حکومت بغداد مخالفت ورزید. محمدبن‌اسحق پس از رسیدن به حکومت بغداد مسؤولیت بحرین، یمن، راهی که از میان عربستان گذشته به مکه و مدینه می‌رسید و خود فارس را نیز بر آن افزود، و به عزل عمش از حکومت فارس فرمان داد و جای وی را به حسین‌بن‌اسماعیل‌بن‌ابراهیم سپرد که وی محمدبن‌ابراهیم را بکشت و بر جای وی به حکومت فارس نشست. حاصل این کشتارهای دو سویه آن بود که محمدبن‌عبدالله‌بن‌طاهر در سال 237 ق/851 م برای در دست گرفتن صاحب شرطگی و حکومت بغداد و نیز حکومت‌های سواد و فارس از خراسان به عراق آمد و تا سال 253 ق/867 م که درگذشت این مشاغل را به عهده داشت. بنابر گفته شابشتی محمدبن‌عبدالله‌بن‌طاهر حاجب خلفا نیز بود، و در سال 251ق/ 865 م دفاع ناموفق بغداد از مستعین را در برابر ترکانی که از معتز جانبداری می‌کردند سازمان داد.