مقبره


مقابر
بی‌گمان،آرامگاه، به‌استثنای مسجد، بیشتر از هر نوع بنای معماری در ایران در روزگار اسلام مورد توجه عام می‌باشد، آرامگاه در نسج جامعه و فرهنگ ایرانی ریشه دوانده و کمتر شهری در این کشور است که سهمی از چنین بناهایی نداشته باشد. بعلاوه صدها دهکده که در عرض و طول ایران قرار گرفته و هریک دارای یک یا چند مسجد است و با وجود بر این در شمار ابنیه عمومی صاحب امامزاده‌ای مخصوص به خود است که مورد احترام اهالی می‌باشد. با احتمال بسیار زیاد چنین ساختمان‌هایی مربوط به زمانی نامشخص است و هویت فرد مدفون در آن انسانی که در میان عامه مردم شهرت دارد بر چیزی اساسی‌تر از روایت محلی متکی نیست. با این همه در نظر مردمی که به زیارت این اماکن مقدسه می‌روند یا به عبادت و وظایف دینی دیگر می‌پردازند، اصالت هویتی که مورد پندار عموم است بدون خدشه است و بدین گونه جای چنین بنایی در زندگی مذهبی همه مردم بی‌چون و چراست. بخشی از هدف این باب توضیح این مسئله است که چگونه این موقعیت بوجود آمده است.
برخلاف تاکیدی که در بقیه این کتاب رفته است در این باب نسبتاً توجه کمتری به اشکال معماری که در آرمگاه‌های ایرانی سده‌های میانه به‌خود گرفته مبذول گشته است. گذشته از هر چیز،تنوع اشکال که در این نوع بنا در طول قرون حاصل گردیده با مقایسه مثلاً با مسجد یا کاروانسرا نسبتاً جزئی می‌باشد. لذا بحث مشروحی درباره ریشه‌ها و کارکرد و اهمیت مذهبی این آثار پیش از آنکه مختصراً شناخت انواع و توزیع و محل و تحولات شیوه‌ای آنها بررسی شود پیش کشیده خواهد شد. تردیدی نیست که یک چنین بررسی تنها به پیچیدگی‌های این موضوعات می‌تواند اشاره کرد، لیکن چنین نشانه‌هایی اقلاً به روشن کردن، شرح خالص اشکال معماری آرامگاهی قرون وسطایی ایران که در غیر این صورت درشتی و خشونت ناخوشایندی پیدا میکرد، یاری میکند.
با فرض بستگی آشکار بسیاری از معماری اوائل اسلام ایران با میراث معماری پیش از اسلام، شایسته است تاکید نمائیم که هیچ نوع نشانه‌ای مهم از آثار آرامگاهی که آزادانه برپا ایستاده باشد در روزگار پیش از اسلام وجود ندارد. گور باشکوه کوروش در پاسارگاد استثنایی است بر این قاعده، شاهان بعدی هخامنشی در اطاق‌های تدفینی که در جبهه صخره در دل کوه کنده شده قرار گرفته بودند و چنین گورهای صخره‌ای ظاهراً تا مدتی پس از برافتادن آن سلسله نیز رواج داشته است. طبق آنچه از توصیفات کتبی یونانی برمی‌آید رسوم خاکسپاری در ایران پارتی، ظاهراً مسئله ساختمان آرمگاه را در برنداشته است. اما درمورد شاهان ساسانی درحالی که آنان یک‌دست هوادار آئین درست زرتشتی نبودند مقررات سخت بخصوص آن آئین دایر بر دور انداختن اجساد که تصور میشد عفونت روحی مرگبار آنها زمین را آلوده می‌ساخته، هرنوع تمایل به مرده پرستی و معماری آرامگاهی مربوط به ‌آن را از بین می‌برد. لاشه‌ها را به روی سکوهای برافراشته یا در خمه‌ها که ترجیح می‌دادند در جایی دورافتاده باشد آشکار قرار میدادند و هنگامی که مرغان لاشخور یا جانوران گوشت‌های آنها را برمیداشتند استخوان‌ها را گردآوری کرده در ستون‌ها و تربت‌دان‌ها دفن می‌نمود بدین طریق هنگامیکه اسلام به ایران آمد هیچ سنت آرامگاهی زنده‌ای وجود نداشت تا الهام‌بخش میل مسلمانان برای احداث چنین بناهایی باشد.
نه تنها فقدان فیزیکی این نمونه‌های آسان معماری سد راه توسعه ساختمان‌های آرامگاهی می‌شد بلکه اسلام بنیادی دقیقاً از هرگونه یادگیری رسمی برای مردگان روگردان بود پیامبر اسلام حضرت محمد خود سفارش کرده بود تا گورها هم‌سطح زمین باشند و جسد مرده را بلافاصله به قبر سپرده و بدون تشریفات در یک کفن سفید ساده مدفون سازند. با این همه این سخت‌گیری با رویه عمومی کارهای تدفینی مرسوم بین اعراب آن زمان در تضاد بود. شیون بسیار برای مرده، پاره کردن لباس، کندن موی و خراشیدن صورت و پاشیدن خاک و خاکستر بر روی عزاداران عملی عمومی بود. پاره ای از این رسوم انعکاسی از محیط ایران باستان را در خود داشته‌اند مثلاً اداب و شعائر رسمی شیون و زاری برای مرگ سیاوش به‌طور شگفت‌آوری اعمال آینده آئین شیعه را پیشگویی کرده است. آن سادگی که از سوی پیامبر به مومنان توصیه شده هم از طرف اعراب و هم از جانب ایرانیان با مقاومت رو به رو گردید. به هرحال بنظر میرسد چندین نسل طول کشید پیش از اینکه این واکنش رفض‌آمیز در برافراشتن بناهای واقعی به‌یادگار مردگان تجلی یافت.
مراحل گوناگون این مرحله دارای ارزش تحقیق است –همانگونه که انتظار می‌رفت مدفن خود پیغمبر که در درون خانه‌اش واقع شده بود مورد احترام قرار داشت و بویژه هنگامیکه آن خانه به مسجد پیغمبر–مسجد المنوره–توسط الولیدبن‌عبدالملک در دوران حکومت بنی‌امیه تبدیل یافت مشخص گردید، محرابی یادآور مکان قبر بود. در دو قرن اولیه اسلام به همان گونه که قابل پیشگویی بود، قبرهای دیگری از آن مقامات عالیه مذهبی چون اصحاب پیغمبر یا اعضاء اهل‌البیت مشخص شدند محل دفن آنان را ممکن بود با نصب چوبی که در فرهنگ‌های دیگر یک شاخص عمومی گور بود مشخص سازند. این رسم تا روزگار جدید هم در بعضی قسمت‌های جهان اسلام مانند آسیای مرکزی شرقی ادامه یافت–یا آن‌ را با سایه‌بانی، چادری یا چیزی مشابه آن می‌پوشانیدند. منظور از این اقدام فراهم ساختن سایه برای متوفی بود، این سایه تفسیری بود که از قرآن پیروی شده بود و یکی از برکات بهشت بشمار می‌رفت.
بدین نحو منع اصلی، به‌گونه‌ای محسوس مورد تجاوز قرار گرفت لیکن این کار در زمینه‌ای مذهبی به صورتی معصومانه انجام پذیرفت، تنها مسئله‌ی گذشت زمان بود که این سایه‌بان‌های پارچه‌ای به شکل بناهای با شکوه آرامگاهی درآمد به نوعی که در نزد دانشمندان غربی بنام مناسب قبور سایه‌بانی اصلاح شده است. باز در اینجا آن محدودیتی که پیغمبر معین فرموده بود با تعبیه‌هایی که طعم مغالطه داشت کنار گذاشته شد: چنین استدلال میشد که چون زمین بالای گور در معرض باد و باران قرار دارد، احداث سایه‌بانی جایز است. با گذشت زمان باز وسیله دیگری برای محترم ساختن آرامگاه پیدا شد: محرابی بدان افزوده گردید و بدین مدفنی ( که اغلب یکی از مشاهیر دنیوی در آن بخاک سپرده شده بود نه شخصیتی مذهبی )به عبادتگاهی تبدیل می‌یافت، بدین سان عمل اصلاً رفض‌آمیز بنای آرامگاه می‌توانست از یک سنت دیر پای اسلامی که می‌گفت هر مکانی را می‌توان به‌عنوان مسجد مورد استفاده قرار داد بهره برگرفت. در سراسر ایران بسیاری از امامزاده‌ها تا امروز به‌عنوان جانشین مسجد ایفا‌ی وظیفه می‌کنند.
فقدان بناهای باقیمانده از آرامگاه‌های قرون قاطع اولیه اسلام و نوشتن درباره آنها سرسری و دشوار خواهد بود با این همه روشن است که رشد آئین شیعه نقطه اوج در همه‎‌ی این تحولات بود. درمیان امکنه مقدسه،مقابر امامان شیعه و بستگان آنها در کربلا و نجف و مشهد و قم و سامره کانون‌های طبیعی اشتیاقات مردم شیعه گردید و طولی نکشید که بخش لاینفک مراسم عزاداری دهم محرم شد. همین‌که این مراسم و شعائر تکامل یافته پیچیده گردید طبیعی بود که قبرها نیز باید علائم تکریم و تعظیم گوناگونی چون نرده و صندوقه و ضریح‌های گرانقدر و مانند آن دارا شود و بالاخره همین مشخصات منجربه بناهای واقعی گردید. رشد سریع رسم زیارت قبور ائمه و خواندن نماز و ادعیه و اجرای ختم قرآن در این امکنه–اگر هیچ سخنی از رقابت روزافزون در بخاک سپردن مردگان در جوار مزار ائمه برای کسب فیض و برکت گفته نشود–همه عواملی بود که باعث احداث بنای آرامگاه‌ها میشد.
بزودی این آرامگاه‌ها به‌عنوان سمبل تمایلات سیاسی و مذهبی شیعه به‌کار افتاد. پس تعجبی نیست اگر این آرامگاه‌ها هدایای فراوان، شامل پول و ملک و اثاث و موقوفاتی برای تامین آینده آنها بخود جلب می‌کرد. ایمان نسل‌های متوالی مردم محل و سیل دائمی زوار از راه‌های دور نه تنها به آبادی این بقاع می‌پرداخت بلکه سبب توسعه آنها نیز می‌گشت آنسان که زیارتگاه هسته مرکزی مجموعه‌ای میگردید که غالباً چندین جریب وسعت آن می‌شد و نقش عمده‌ای در زندگی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی جامعه ایفا می‌کرد و بدین طریق از اهمیت والایی در محیط مذهبی برخوردار می‌گردید. زیارتگاه‌های مشهد و قم و اردبیل نمونه‌های خوبی برای این مرحله می‌باشند. چنین بنیادهایی در فراهم ساختن مایحتاج همه سطوح جامعه کوشیده و بدین نحو ابعاد چندگانه‌ای دارا می‌شود. سه موردی که هم‌اکنون ذکر شد این موضوع را به نیکی مجسم میسازد. فی‌المثال اردبیل در اوج رونق خود نشانه عظمت سلسله صفوی بود، چند تن از شاهان آن سلسله در آنجا مدفون گشته یا به زیارت آن شتافته‌اند. زیارتگاه مشهد بتدریج یکی از مالکان بزرگ خراسان گشت. قم قرنها مرکز عمده علمی مذهبی گردیده وو محل تربیت اصلی علمای ایران بشمار می‌رود. همه این بقاع خصلت و ویژگی انها هرچه باشد طبعاً کانون وابستگی محلی و ایالتی میشد و حتی غالباً از حمایت محلی بیشتر سود می‌برند تا سرپرستی دولت.
ضمناً باید خاطرنشان ساخت که در حالیکه بزرگترین بقاع کشور آنهایی هستند که از آغاز ظهورشان مراکز آئین تشیع بوده‌اند بقاع کوچکتر مانند بقعه بایزید بسطامی و تربت شیخ جام اکثراً از حمایت اهل تسنن برخوردار بوده‌اند. با این همه تعیین حدود و مرز مشخص درباره ” بیت‌الله‌های کوچک” بین شیعه و سنی اشتباه خواهد بود.
مثلاً شاه‌عباس شیعی‌مذهب سخاوتمندانه به عمارت بقعه سنی مذهب تربت‌جام پرداخت، در صورتیکه زیارتگاه مشهد از حمایت سلطان سنجر سنی مذهب مستفید گردید. در هر دو مورد بخش‌هایی از نسج اصلی به‌عنوان شواهدی از علاقه‌مندی این سلاطین باقیمانده است. پس، به‌طور وضوح این بقاع می‌توانستند در سطحی برتر از پیوندهای محض تفرق نقشی ایفا کرد پس فرقه گرایی مذهبی درمورد اشاعه پدیده آنچه که ممکن است آن را رسم آرامگاه‌پرستی در اوائل دوره قرون سطایی ایران نامید، اقلاً می‌تواند یک توضیح و شاید متقاعد کننده‌ترین توضیح را بدست دهد. فرضیه‌های دیگری است که لااقل ارزش بیان کردن دارد. فی‌المثل فرضیه‌ی دیگر این است که این راه و رسم تا حد به این موضوع ارتباط دارد که اشاعه اسلام قسماً مربوط به جهاد است ایفا کرد.
پس فرقه گرایی مذهبی درمورد اشاعه پدیده آنچه که ممکن است آن را رسم آرامگاه‌پرستی در اوائل دوره قرون وسطایی ایران نامید، اقلاً می‌تواند یک توضیح و شاید متقاعد‌کننده‌ترین توضیح را به دست دهد. فرضیه‌های دیگری است که لااقل ارزش بیان کردن دارد. فی‌المثل فرضیه‌ی دیگر این است که این راه‌ و رسم تا حد به این موضوع ارتباط دارد که اشاعه اسلام قسماً مربوط به جهاد است. در دنیای ایران فعال‌ترین مرز با جهان کفر بدون چون و چرا در شمال شرقی در طول مرزهای آسیای مرکزی قرار داشت. دقیقاً در همین جاست که بیشتر آرامگاه‌های ایرانی یافت می‌شود. آیا این آرامگاه‌ها، بناهایی است که برای تجلیل از شهدایی است که در راه ایمان جان خود را فدا کرده‌اند.؟ آنسان که معلوم می‌شود غالب این آثار بی‌نام است یا مربوط به شخصیتی می‌شود که در تواریخ ذکری از او نرفته و یا دارای اسمی است که با سبک معماری جور در نمی‌آید. ظاهراً یک چنین وضعی یک قرن و یا بیشتر بعد از این در راستای یک مرز بسیار فعال دیگر در یک موقع جغرافیایی دیگر با جهان غیراسلامی یعنی نوبه پیش آمد. با در نظر گرفتن تفاوت موقع جغرافیایی در مصر علیا که در آنجا زمین‌هایی صحرایی مانع، اهمیت رودخانه نیل را برای ارتباطات نظامی و آذوقه و پایگاه‌های دائمی–هم مسافرت و هم جهت آذوقه رسانی موکد می‌ساخت فقط انتظار می‌رفت که به‌جای انتشار وسیع آرامگاه‌ها در آسیای مرکزی، در اینجا چنین آثار در نقاط کلیدی معدودی متمرکز گردد. آسوان که نقطه‌ی عمده حرکت نظامی در نوبه بود یک محلی است که برای این منظور برگزیده شده بود هنوز در این شهر در حدود ده دوازده آرامگاه که تاریخ آنها مربوط به قرون دهم و یازدهم است خودنمایی می‌کنند. بسیاری از این آرامگاه‌ها به‌طور بارزی از همان نوع ساختمان‌های سایه‌بانی هستند. به هر جهت مبادا تصور شود که ارتباط میان جهاد و پرستش بناهای آرامگاهی بدون چون و چرا و گفتگوهای پر سر و صدا امری محقق است بلکه باید در مد نظر داشت که در پاره‌ای نواحی از لحاظ جهاد پر فعالیت در قرون نهم و دهم مانند اسپانیا و سیسیل هیچگونه شواهدی از هیچ نوع معماری آرامگاهی به‌جای نمانده است در عین حال شکی نیست که اگر امر جهاد به خودی خود باعث جلوه پرستش آرامگاهی نبود محققاً در برانگیختن آن آئین انگیزه‌ای نیرومند بوده است. بدین طریق بار دیگر انسان در می‌یابد که متناقضاً این بخاطر اهداف مذهبی بوده است که در همان اوائل نقضی در دستور سخت اصلی که پیش از آن در انجام مراسم تدفین و آئین مربوط به آن اجرا می‌شده رخ داد.
اشاره‌ی مختصری باید درباره دو ماخذ احتمالی دیگر آئین پرستش آرامگاه بشود. هردو این نظربینی برآن است که بجای نفوذهای که از درون خود اسلام مانند امر جهاد جوشیده، نفوذ خارجی در ایجاد مقبولیت عام آرامگاه‌ها نقشی سازنده داشته است. یکی از این نظریه‌ها نفوذهایی را از سوی غرب پیش می‌کشد. خواه این نفوذ از راه نفوذ آرامگاه‌های رومی یعنی برج‌های مقبره‌ای پالمیری یا شهدای اولیه مسیحی باشد. ناحیه خاور نزدیک واقع در غرب رودخانه فرات تا به امروز شاهد تعدادی نسبتاً زیاد از این سنخ بناها است که در شکل و هدف قرابت آشکاری با آرامگاه‌های ایرانی داشته و در سده‌های اوائل اسلام تطابق آنها با یکدیگر باید بسیار افزون‌تر بوده باشد. قبه‌الصخره یادآوری از این حقیقت است و شاهدی بر تاثیر چنین معماری در جهان اسلامی. با وجود این باید پذیرفت که هر حلقه مفروضی از سرمشق‌‌هایی که قبه‌الصخره یا هر یک از سرمشق‌های پیش از اسلام آن با آرامگاه‌های نخستین اسلامی ایران پیوند می‌داده بیشتر شامل حلقه‌های مفقوده است. فقدان آثار اساسی که نه تنها فاصله تاریخی میان سده‌های هفتم و دهم را پُر کند بلکه فاصله جغرافیایی میان خاور نزدیک و ایران این فرضیه را از میدان بحث و مجادله بیرون آوردن ناممکن میسازد.
فرضیه دیگر تاثیرات اساسی آثاری را از جهان دشت‌های هموار واقع در شمال و شرق آسیای مرکزی به میان می‌آورد. با این حساب مردم ترک‌نژاد بیابان‌گرد اندیشه آرامگاه را به سرزمین ایران آورده‌اند و نزدیکی جغرافیایی آنان به همان ناحیه‌ای که نخستین آرامگاه‌های اسلامی ایران یافت می‌شود البته دلیلی نیرومند به سود این اندیشه است. در روزگار پیش از اسلام مردم ساکن بیابان‌های آسیای مرکزی و شرقی رسوم تدفینی کاملاً پیچیده‌ای را معمول می‌داشتند که پاره‌ای از آنها در زمانهای معاصر به جای مانده است. حفاریهای مجموعه بناهای واقع در تاجیکستان در آسیای مرکزی که تاریخ آن به سده سوم پیش از میلاد می‌رسد، می‌رساند که گورهای آن زمان شکل یورت‌های عظیم را داشته که از مواد پر دوام ساخته میشد و آنها را با دیوارهایی مدور احاطه میکردند یا برروی پایه‌های بلندی می‌گذاشتند. مدارک کتبی دو مرحله عزاداری را تاکید می‌کند: بدین طریق که جسد را یک چادر تدفینی در معرض دید همگان قرار داده که دسته عزاداران به دور آن میگردیدند (مقایسه شود به طواف ایام بعد مسلمانان) و سپس مرده را در تپه‌ای بنام کورگان بخاک می‌سپردند. برج‌های آرامگاهی را با دخمه‌های تدفینی که جسد را در برگرفته (گاهی اوقات مومیایی میشد) و برفراز آنها اطاقی خالی قرار داشت به‌عنوان یک نوع معماری ترکیبی از این مراسم تعبیر کرده‌اند. حتی تزئین چادرهای عشایری به طرز شگفت‌آوری شباهت‌های نزدیکی با بعضی از آرامگاه‌های اسلامی ایرانی دارند. ارتفاع خارج چنین برج‌هایی نیز شباهت معماری اشکاری با چادرهای شاهانه‌ باشکوه که سیاحان غربی چون کارپی‌نی (Carpini)و روبروکی (Rubruquis) صرف نظر از منابع اسلامی و چینی به توصیف آنها پرداخته‌اند دارد. بنابراین اقلاً امکان دارد که شکل‌های چنین چادرهایی برروی آرامگاه‌های اولیه ایرانی تاثیر داشته باشد. باوجود بر این بحث درباره این مسئله همچنان باز باقیمانده زیرا باید پذیرفت که برج‌های آرامگاهی باقیمانده اولیه پیش از روزگار سلجوقی را بیشتر سلاطین ایرانی ساخته‌اند تا فرمانروایان ترک‌نژاد. پس گفتگو درباره مسائلی که ریشه‌های پرستش آرامگاهی را در ایران پیش می‌آورد تا این حد کافی است. ملاحظه خواهد شد که چنین بحث‌هایی یک جواب قطعی را بدست نمی‌دهد. همچنین روشن است که رسوم تدفینی در ایران را نمی‌توان جدا از بقیه جهان اسلام مورد بررسی قرار داد. منابع کتبی مقرر میدارد که در سراسر دارالاسلام از سده دوم هجری به بعد آرامگاه‌هایی وسیعاً ساخته میشده است بنابراین کاملاًامکان داردکه ایرانیان مسلمان این اندیشه را از هم کیشان خویش در مصر و سوریه و عراق گرفته باشند.
صرف نظر از این که این اندیشه چگونه به ایران رسید کمتر تردیدی وجود دارد که آن در این دیار رونق بسزایی یافت. در سده‍های دهم و یازدهم میلادی یعنی روزگاری که در آن معماری آرامگاهی نخستین شکوفایی را بخود دید تنها ناحیه‌ای که در آن تعداد آرامگاه‌ها قابل مقایسه با ایران بود مصر معاصر خلافت فاطمیان می‌باشد. در این منطقه اخیر تطابق بین آئین تشیع و بناهای تدفینی را می‌توان ملاحظه نمود که هنوز روشن‌تر از آن عهد است. یک توضیح احتمالی جهت این تباین این است که ایران تحت نفوذها و تاثیرات فراوانتری قرار گرفته بود. بدین طریق در مصر فاطمی عناصری چون آئین زردشت و نژاد ترک که نخستین توسعه آرامگاه‌های ایران را رونق بخشید وجود نداشت. اکنون به‌‌آسانی می‌توان این عوامل را بنوبه‌ی خود مورد بحث قرار داد.
شکل “مقبره مشهور سامانی” واقع در بخارا که تاریخ آن به پیش از943 میلادی می‌رسد فقط نسخه مجلل سبک متداول (آتشکده چهار طاقی) دوره ساسانی است. بر روی پرتگاهی بلند، بیرون از شهر ابرقو که از مساکن انسانی بسیار دور افتاده، گنبد علی مورخ 1056 میلادی فوراً بعضی از دخمه‌های زردشتی یا برج خاموشی را به‌خاطر می‌آمورد. در گنبد قابوس (مورخ 1006 میلادی) که سرآغاز درست تعدادی مقبره برج شکل ایرانی است، چنین تداعی زردشتی، هرچند ظریفانه در قالب اشکال جدیدی درآمده‌اند باز بی چون و چرا ظاهر است. چون به‌کاربردن تاریخ یزدگردی به‌موازات تقویم اسلامی در کتیبه بنا و جالب‌تر از آن روشی که آشکارا در برطرف کردن جسد به‌کار برده‌اند. طبق روایت الجنابی جسد شاه در یک تابوت شیشه‌ای از سقف آویزان شده بود درحالی که سرتابوت را متوجه روزنی کرده بودند که در برابر آفتاب طالع قرار داشت. اگر بتوان این شرح را معتبر دانست اجتناب دقیق از بخاک سپردن جسد نمی‌تواند دستورهای موکد آئین زردشتی را بخاطر نیاورد. هر آینه چنین خلجانی نیز در ذهن پدید می‌آید که انتخاب مصرانه ستیغ تپه‌ها برای محل تعداد زیادی از آرامگاه‌های اولیه نموداری از دخمه‌های زردشتی می‌باشد. آثار تدفینی دیگری که به همان اندازه جنبه تحولی دارد که مربوط به همین دوران اولیه است در سیراف واقع در کنار خلیج فارس پیدا شده است. این مدفن گورهایی کنده در دل کوه است که اجساد را در برمیگرفته و چون به‌صورت استودان نبوده لذا مربوط به دوره‌ای است که توحید دو عقیده وجود داشته است.
تاثیر رسوم ترک‌نژادان که در بالا اجمالاً ذکر گردید در روزگاری کمی دیرتر تجلی می‌یابد. همانند مقابر واقع در خرقان مربوط به سال‌های 1067 و 1093 میلادی در این مورد حتی یک دهکده هم نزدیک قبرها وجود ندارد. گزینش محل که آنها را در دشتی هموار تنها رها ساخته به خوبی مورد توجه بودن فلات خرقان را به‌عنوان سرزمین چراگاه صحرانشینان نمودار میسازد. ساختمان اصلی این مقابر چنین می‌نماید که همان وجوه معمولی مواد بی‌دوامی که در ساخت خیمه‌ها به‌کار میرفته در قالب آجر بازسازی شده است: ترکه بافی که طرح‌های مشبک را بوجود می‌آورد و دنده‌های چوبین که چون چارچوبی برای سقف نمدین چادرها به‌کار میرود الگویی برای آجرکاری این مقابر بوده است.
برجی مانند رادکان شرقی مورخ 1281 میلادی که در برابر دشت باز بی‌انتهایی نهاده شده باز هم ترجمانی روشن‌تر از خیمه‌ شاهانه ترکی است در مصالح آجری که دامن‌های ساده مسطح آن درست از بالای زمین تا بام مخروطی شکل آن کشیده شده و دسته‌های تیرک‌ها در فواصل منظم استخوان بندی همه ساختمان را تشکیل داده‌اند. حتی نسج بافته دیوارهای خارجی یورت در تزئین آجرکاری اجرا گردیده است. همانطور که در بالا خاطر نشان شد وجود یک سردابه با اطاقی در بالای آن در بسیاری از چنین مقابر به‌طور تلقین کننده‌ای یک عمل متداول در میان چادرنشینان غیرمسلمان ترک‌نژاد در عملکردهای معماری ظهور یافته است. در موقع مرگ یک خان و یک فرد مشهور قبیله، نخست بدنش در مدت کوتاهی در چادرش در معرض دید عموم گذاشته می‌شد و فقط پس از آن ،آن را دفن می‌کردند و یا به طریق دیگری به دفع آن می‌پرداختند. برج‌های مقبره‌ای مانند رادکان شرقی، می‌توانند اتحاد این دو مرحله ممتاز را در یک بنای واحد توضیح داد. از سده سیزدهم میلادی به بعد دوباره یک رسم چادرنشینی دیگر که این بار از اصل مغول بود در جهان ایرانی راه یافت. این رسم مبنی بر سِّری نگاه‌داشتن مدفن یک پیشوای مهم و قرق کردن حوالی نقطه مذکور بود. نمونه این رسم را مدفن ایلخان مغول هولاکو تشکیل می‌دهد که جایی در جزیره شاهی در دریاچه ارومیه می‌باشد.
این شرح مختصر درباره‌ی اثری که از جانب دو نفوذ غیراسلامی در تکامل و توسعه آرامگاه در ایران اسلامی حاصل شده به خوبی آمادگی معماران اسلامی را آشکار می‌سازد که چگونه در این زمینه مانند زمینه‌‌های دیگر، شکل‌های کهن را برای مقاصد تازه مورد استفاده قرار میدادند. اغلب این شکل‌های کهن به اندازه کافی بعضی از پیوندهای معمولی را با خود در عملکرد جدیدشان به همراه می‌بردند و بدین طریق بدان غنایی بخشیده آن را پر معنی میساختند. فهرست اصطلاحاتی که در متون قرون وسطایی برای آرامگاه‌ها به‌کار رفته و کتیبه‌ها نشانه دیگری از آن غنی است و همان تنوع تنهای آن، سودمندترین یادآور وسعت زیاد کاربردهایی است که در قرون وسطی آرامگاه‌ها، در جامعه ایرانی ایفا میکرده‌اند. اصطلاحات متداول شامل “روضه” “گنبد” “مشهد” و “مرقد” “آستانه” “قبر” باستثنای مصطلحات بی‌تفاوت دیگری مانند “مکان” و “بنا” و اصطلاحات ویژه‌ای چون “قدمگاه” یا “امامزاده” میباشد. این یک مطلب شگفت‌آوری است که هیچگاه یک کلمه تنها همیشه به‌کار نرفته که دلالت بر “آرامگاه” کند و برچیز دیگری غیر از آن دلالت نداشته باشد.
غالباً درست سیاق کلمات یک کتیبه یا متن اجباراً این تفسیر را القاء می‌کند که یک آرامگاه معین برای مقاصدی غیر تدفینی دیگری هم به‌کار می‌رفته است. مثال‌های این وضع رباطات و زاویه‌ها و مدارس آرامگاهی و حتی مساجد آرامگاهی است مانند آنچه در رباط جام است. این موارد، آشکارا نشان می‌دهد که تا چه اندازه معماری تدفینی بخشی از تار و پود جامعه قرون وسطایی ایران بوده است.چنین مراکز پیوند یا حتی بنیادهای چندگانه‌ای آرامگاه را در دایره کلی اجتماع وارد ساخت و به‌طور طبیعی عملکرد بنای مقبره را تا ورای یک محل تدفینی توسعه داده این کار مانع از آن نشد تا آرامگاه‌های غیرمذهبی نیز به‌صورت مراکز عمومی درآید. با وجود بر این در نظر حامیانی که مشتاق مخلد ساختن نام خود بودند و در عین حال می‌خواستند دین‌داری خویش را نشان دهند یا از مزایای جامعه محلی استفاده کنند یا با شرکت در کارهای خیر کفاره گناهان خود را بپردازند، احداث چنین بنیادهای مشاع کاری منتهای مقصود بود.
با یک تحول طبیعی، آرامگاه از محیط اطراف خود جنبه تقدس کسب میکرد و البته امکان داشت به مرور زمان به‌صورت یک عبادتگاه اضافی درآید. معمولاً چنین اتفاق می‌افتاد که هویت به‌خاک‌خفته اصلی فراموش می‌شد به شخصیت کسی که بیشتر به احتیاجات دینی محل وفق می‌داد تعویض میگردید. غالباً هویت جدید هرچند کتیبه‌ای که در دیدگاه همگانی قرار داشت از فردی دیگر حکایت می‌کرد، اعتباری عام می‌یافت. بدین سان برج واقع در لاجیم مورخ 1022 میلادی که بیاد بود بانوی مجلله‌ای احتمالاً از سلاسه آل‌باوند بنا گردید، اکنون بنام امامزاده عبدالله شهرت دارد. در مراغه خاطره احمد‌یلی‌امیر سرانجام دچار گمنامی شد و اکنون گور او خاطره هیچکس را در برندارد و اسم او مدیون رنگ آجر بنای آن است که آن را “گنبد سرخ” می‌نامند. شگفت‌انگیز است که کمتر قبری مربوط به بزرگان سیاسی اوائل سده‌های میانه ایران بجای مانده‌ است احتمالاً علت این امر این بود که بسیاری از این بزرگان در کاخ‌های خود یا در امکنه‌ای که به منظور آرامگاه ساخته نشده بودند–مانند مساجد یا مدارس بخاک سپرده شده بودند در قرون یازدهم و دوازدهم میلادی سلطان سنجر از این موضوع مستثناست که گور بزرگ او هنوز بر شهر مرو مشرف است. در روزگار مغول و تیموریان این تصویر تا حدی تغییر می‌کند لیکن راست است که هنوز مقابر بجای مانده معرف بیشتر اعضا‌ی خانواده‌های حاکم نیستند، گذشت زمان نسبت به آرامگاه‌های مقدسین و شیوخ و امامان مساعدتر بوده است تا نسبت به گورهای مشاهیر سیاسی. بدین نحو تداعی‌های مذهبی به‌طور وضوح برای بقای یک آرامگاه ضمانت بهتری داشته است تا قدرت‌های دنیوی . پس بار دیگر پیوند نزدیک ما بین دین و معماری تدفینی در محیط ایرانی خود را نمایان می‌سازد. آن تمایل طبیعی که در بسیاری از فرهنگ‌ها در سراسر جهان مشاهده می‌شود که تداعیات چندگانه مرگ را به وسیله سمبول‌ها بیان کنند. شگفت‌آور است که معماری تدفینی در ایران قرون وسطی نیز از چنین سمبول‌هایی برای برانگیختن طنین‌ها و اندیشه‌ها که کلمات برای رساندن آنها چندان مناسب نبوده بهره نگرفته است. با این همه بالاتر از هر چیز به‌وسیله سمبول‌ها بوده است که کار رفض‌آمیز احداث آرامگاه‌ها می‌توانست حقانیت خود را به اثبات رسانده و به بهشتی که مرده پرهیزگار در انتظار آن بوده اشاره نماید. پاره‌ای از سمبول‌ها در دنیای مسیحی قرون وسطی نیز رواج داشت. مثلاً استفاده از گنبد که نمایانگر آسمان‌ها و ادامه بهشت است یا درختان همیشه سبز چون سرو و سروکوهی اشاره‌ای به زندگی جاویدان است، طاووس سمبول مشترکی از این نوع است اگرچه معنای آن در اسلام و مسیحیت یکسان نیست. طاووس‌های رو در رو که در دو سوی درخت استلیزه شده زندگی قرار گرفته دیوارهای نخستین برج خرقان را زینت می‌بخشد. با زبانی عالی سنجیده و عمداً به قبور به القایی چون “معطر” و “منوره” اشاره می‌شود. این اصطلاح اخیر اغلب با به‌کار بردن سنگ قبرهایی که با چراغ‌های مسجد و آیات قرآنی از سوره النور تزئین گشته دقیقاً به‌صورت محراب اتخاذ میگردد در این رابطه که اغلب صرح است سنگ قبر را در برابر قبله قرار میدهند تا بتوان از آن مانند محرابی استفاده کرد در اینجا باز تجدید خاطره متوفی هرچند ذاتاً رفض‌آمیز است با اجرای مراسم دینی پیوند نزدیک دارد.
وجود شواهد گرچه به‌صورت پراکنده است می‌رساند که منظور از به‌کار بردن سمبول‌های گوناگون در معماری تدفینی ایرانی بیشتر طلب نعمت بهشت است تا ابراز وفاداری. بنابراین فقدان کامل قبرهای هفت گوش برای پیروان شیعه هفت امامی در ایران به چشم می‌خورد برخلاف آنچه در سایر سرزمین‌های اسلامی وجود دارد. حتی قبرهای شیعه دوازده امامی بندرت دوازده گوشه دارد. قالی دوازده گوش حرم فاطمه(ع) در قم که ظاهراً متناسب به محل آن بافته شده منحصر به‌فرد است. پس تا آنجا که آشکارا مشاهده می‌شود سمبولیسم عددی، یکی از خصوصیات مهم آرامگاه‌های ایران نمی‌باشد. شاید در این باره عدد هشت یک استثنای مهم باشد. کاخ‌های کوشک مانند ایران زمان صفویه و هندوستان دوره مغول که طبق مرسوم در داخل حریم باغ و درخت‌زارها و باغچه‌های گل و چشمه‌ها و جویبارها نهاده شده و گاهی اوقات به هشت بهشت شهرت یافته است، این امر انسان را بدین فکر می‌اندازد که این تداعیات به طریقی در آرامگاه‌هایی که چنین شکلی دارند نمایان است بویژه هنگامی که این نوع مقابر در داخل باغی قرار گرفته باشد. در چنین شرایطی امکان دارد اشاره ظریفی به لذات بهشتی مانند غرفه‌ها و درختان سایه‌دار و آب روان مورد نظر بوده باشد. در هرحال اگر چنین است این گونه تداعیات ضمنی است، لیکن ظاهراً در یک سطح عالی و فوق انسانی در نظر گرفته شده است. شاهد این امر در کتیبه‌هایی نهفته است که این همه آرامگاه‌ها دربر دارد. این کتیبه‌ها اغلب به معرفی متوفی پرداخته و تاریخ آن را بیان میکند و بقیه متن کتیبه‌ها به آیات قرآنی اختصاص یافته است. کاملاً قابل ملاحظه است که همه این نقل قول‌های قرآنی هیچگونه ارتباطی به موضوع مرگ، روز بازخواست و بهشت ندارد. هنگامی که چیزی در این باره اشاره شود ظاهراً معمولی‌ترین آیات آیه 35 از سوره 21 است که می‌گوید ” کل نفسٍ ذائقةُ الموت ” شاید در همه قرآن هیچ آیه‌ای متناسب‌تر از این برای موضوع مرگ نباشد، لیکن کمتر میدانی به این فرضیه می‌دهد که آرامگاه‌ها بدین قصد احداث گردیده تا برای متوفی برکاتی را مسئلت نماید. پس کتیبه‌ها بجر اینکه بنا نشانه گوری است کمتر وضع بنا و منظور از آن را روشن میسازد.
به‌عنوان جمله معترضه باید خاطرنشان ساخت که آرامگاه فقط یکی از چند وسیله اختیاری است برای کسانی که می‌خواهند به طرز ملموس خاطره مرده را زنده نگاه دارند. وسائل دیگر عبارت از لوحه‌های عمودی است به‌شکل محراب‌های مسطح و کفن‌هایی از جنس پنبه و کتان و حتی ابریشم که بنحوی پرکار طراحی شده در آن تصاویر و خطوطی به‌کار برده‌اند. یا مجسمه قوچ‌های کاملاً حجاری شده وسعت و طرف توجه عام بودن این یادگاری‌ها که هریک از آنها به‌ طریقی برخلاف نص صریح مذهب است به‌طور وضوح نشان می‌دهد که احکام شریعت اسلام در اساس با این نوع عقاید عمومی مغایر بوده است. با وجود بر این در این موارد نیز هریک از اشکال یادگاری و یا کتیبه‌اش وفاداری با اسلام را می‌رسان.
به حد کفایت در این باره سخن رفت تا نشان دهیم که معماری تدفینی عامل مهمی است در درک جامعه قرون وسطایی ایران و آشکار کنیم که چگونه عملکرد چنین بناهایی به تدریج از حالت ساده که نشانه‌ی ساده‌ای برای تدفینی بود به پیچیدگی گرائید و سرانجام روشن سازیم که چگونه این پیچیدگی روز افزون در توسعه بافت اصلی معماری مربوط منعکس گردید آرامگاه‌هایی نخستین چون “گور ساسانیان” و گنبد قابوس برای مقاصد دیگری جز از بنای یادبود مردگان هیچ شایستگی نداشت. در نقطه مقابل آنها اصطلاح آرامگاه بندرت درباره زیارتگاه‌های بزرگ ایران با دسته بناهای فرعی هم‌زیست پیرامون خود قبر جور در می‌آید. هنوز علی‌رغم تغییراتی که در شکل اساسی آرامگاه‌ها در طی قرون حاصل شده و باوجود دگرگونی‌هایی که در نام و هدف بر آرامگاه‌ها تحمیل گردید، کاربرد اساسی که مربوط به آن شکل است مفهوم خود را از دست نداد. همچون مناره مقبره نیز به‌عنوان آرامگاه فوراً قابل تشخیص است. برای توضیح این موضوع که چگونه این هم‌بستگی شکل و عملکرد سمبول صورت گرفت متضمن بررسی مختصر اشکال و سبک‌های بنا‌های تدفینی در ایران قرون وسطایی میباشد. ملاحظه خواهد شد که یک عامل با اهمیت در این کامیابی، یک نوع محافظه کاری ذاتی بود که مانع آزمایش بنیادی در شکل اصلی معماری می‌گردید. نوآوری که از خارج از ایران تحمیل می‌شد استثنایی بود و اگر تقلید از اشکال شناخته دیگر برای مقاصد تدفینی وجود داشت حتی نادرتر بود، لذا دامنه تغییرات شکلی و شیوه‍ای که اتفاق می‌افتاد محدود بود. استحکام بنا نه نوآوری، رمز کار بود.
پس این اشکال چه بودند؟ پس از اینکه تقریباً تنوع بی‌شماری از اشکال در شکل‌های اساسی تقلیل یافته خواهیم دید که تنها دو نوع اساسی در طول تاریخ معماری آرامگاه‌های ایران وجود دارد. اینها عبارتند از مقبره برجی شکل و قبر چهار گوش گنبددار. باید پذیرفت که یک یا دو نوع که به هیچ وجه داخل هیچ یک از این دو دسته قرار نمی‌گیرد وسیعاً مورد بررسی و تفسیر قرار گرفته است. یک نمونه حیضره یا مجتمع آرامگاهی است که از جمله آنها زیارتگاه گازرگاه مورخ حدود 1425 میلادی نزدیک شهر هرات است که یک نونه عالی این نوع می‌باشد. خوشبختانه چنین استثنا‌ها را بدون اینکه به دقت شرح حاضر خدشه وارد سازد میتوان حذف کرد. یک مسئله مهم‌تر در نظر اول با فضای هشت ضلعی گنبددار که البته نوعی بسیار متداول است پیش می‌آید. در هرصورت هرچند این مسئله ممکن است متناقض بنظر آید، می‌توان این نوع را یکی از انواع فضای چهار گوش گنبددار بحساب آورد. سرگذشت کوتاه ریشه‌های چهارگوش گنبددار، که جدا از آرامگاه‌های برج مانند است این موضوع را روشن خواهد ساخت.
به‌نظر میرسد که چهار ضلعی گنبددار دارای سلف دوگانه‌ای است هرچند که امکان دارد یک تحقیق دقیق همه جانبه نشان دهد که هردو گذرگاه به یک منبع می‌پیوندند. یک عنصر همان معیار آتشکده ساسانی یا چهارطاق است که چهار روزن محوری یک طرح مربع شکل را شکافته و گنبدی برفراز آن قرار گرفته است. انتشار وسیع این بناها در سراسر ایران، هنگام پیروزی اسلام این نوع معماری سرمشقی آشکار برای آرامگاه‌های اسلامی ایران که طرح‌های مشابه دارند قرار دارد. ولی وضع بدین سرراستی که بنظر میرسد نبوده است در نواحی دیگر از دنیای اسلام که در متن آن امکان بروز تاثیرات آئین زردشت نبوده است آرامگاه‌هایی شبیه این سبک وجود دارد. در چنین مواردی ظاهراً نفوذ از سلف احتمالی دیگر چهار ضلعی یعنی آرامگاه قدیمی متاخرتر و مشتقات آن باشد. در اینجا تحول بنا از پیش از اسلام به‌صورت بنایی اسلامی بواسطه ادامه کاربرد آن مداوم و بی وقفه انجام گرفته در صورتیکه فرضیه اشتیاق از چهار طاقی زردشتی یک تغییر ناگهانی و حادی در عملکرد را متضمن خواهد بود. به‌علاوه آرامگاه‌های کهن متاخر و کلیسا‌ها و تعمیدگاه‌ها و مشاهد اوائل مسیحیت که از زمان بیرانس از آن گرفته شده همانطور که در مورد چهاطاق بوده به هیچ وجه به یک پیدایش معماری تنها محدود نبوده چهار ضلعی گنبددار تنها تنها نقطه سرآغاز یک رشته بناهای متنوع بی‌انتهای چند وجهی (در حقیقت غالباً هشت ضلعی) و چند لختی و چند تکه‌ای و پره‌ای یا بناهای مدور بود که همگی در درونشان اندیشه بنیادی یک ساختمان متمرکز گنبدداری را دربر دارند بسیاری از این ابنیه در ارمنستان و سوریه یعنی نواحی هم مرز قلمرو ساسانی برپا گردیده بود. لذا این اندیشه که انواع بناهای غربی در بنای آرامگاه‌های اولیه اسلامی ایران ذی‌نفوذ بوده در زمینه‌های تاریخی و جغرافیایی یا شکل‌شناسی کاملاً رسا و طبیعی نیست در عین حال در این زمینه این یک موضوع متنازع فیه ثانوی وجود دارد. مسئله بارز این است که در روش سنتی آرامگاه و مشهدسازی حوزه غرب مدیترانه یک شکل متمرکز گنبددار به‌کار گرفته می‌شد. همانگونه که مشاهده می‌شود تجلی اولیه عمومی این نوع آرامگاه‌های اسلامی ایران طرح مربع شکل بود، لیکن بموقع و در نتیجه یک تحول طبیعی فکر یک طرح شعاعی متمرکز در سرزمین ایران به‌صورت طرح هشت ضلعی گنبددار برتری یافته جلوه‌گر شد.
این طرح هشت گوش بود که به بهترین وجه نیازمندی‌های یک کانون متمرکز را معمولاً یک صندوقه قبر آن را فراهم ساخته بود برآورده می‌کرد به انضمام احتیاج به حداکثر فضا برای طواف و بیشترین میدان برای سایر کارهای معماری و ایجاد فضای بیشتر. برخلاف طرح هشت، طرح چهارگوش که وضع آن در گوشه‌ها باعث تضییع فضا گشته و بیشتر سبب کارهای تزئینی میشد تا پرداختن به شکل بنا. بحث درباره آیا جایگزین گشتن تدریجی طرح چهارگوش توسط فضای هشت گنبددار به‌وسیله رواج گرفتن و مرسوم شدن آرامگاه‌ها جهت زیارت و عبادت تسریع گردیده؟ موضوعی است که تحقیقات آینده آن را مسلم خواهد ساخت.
قسم عمده دیگر آرامگاه، برج‌های مقبره‌‌ای است و اصل و ریشه این بنا در پرده ابهام مستور است اگرچه احتمالات بسیاری را می‌توان به مورد بحث گذاشت: چادرهای ترکی، برج ‌های دیده‌بانی چینی و مقابر برجی شکل پالمیری از جمله آنهاست. در هرحال می‌توان استدلالات موجه را در مقابل هریک از این سرمشق‌های مفروض مرتب کرد و با مقدار علم و اطلاعی که در این باره در حال حاضر در دست است بهتر است که به عدم اطلاع معترف بود. این جریان مخصوصاً باتوجه به شکل بسیار ساده‌ای که اغلب ‌نمونه‌های اولیه این نوع به خود گرفته موجه بنظر میرسد: یک استوانه بلند با بامی مخروطی شکل. مانند آنچه درمورد طرح گنبددار چهارگوش اتفاق افتاد. چندی برنیامد که این دستورالعمل ابتدایی تکامل یافت. سریعاً پی در پی برج‌های آرامگاهی با پره‌ها و ستون‌ها جسمی و پیش‌بندهای گوشه‌ای ساخته شد، درحالی‌که استوانه ساده جای خود را به مقابر هشت ضلعی، شش ضلعی، ده و دوازده ضلعی و اقسام بناهای مرتفع ستاره‌ای شکل داد.
شاید دیرپا‌ترین این اشکال مورد پسند عام، انواع هشت ضلعی بوده است و این امر این سوال را پیش می‌کشد که چگونه می‌توان یک برج مقبره‌ای هشت گوش را از هشت ضلعی گنبددار تشخیص داد؟ درحالیکه بین این دو قسم عمده مورد بحث بخش‌های مشابه‌ای قرار دارد. وضع هشت ضلعی برای تعیین تفاوت‌های اساسی آنها متناسب‎‌تر است. برج‌های مقبره‌ای هرچه طرح هم‌کف آن باشد مهم‌ترین وجه مشخصه آن تاکیدی است که بر ارتفاع آن رفته و با محدودیت و فشردگی نسبی فضای داخله آن این ارتفاع نمود بیشتری پیدا می‌کند. نتیجه این امر اختلاف میان عرض و ارتفاع است که معمولاً نسبت آن به 5/103–5/105 است. این اختلاف نسبت میان دو بعد در بناهای مربع شکل گنبددار به مراتب کمتر است بدین طریق بزرگترین آرامگاه مربع گنبددار سلجوقی یعنی مقبره سلطان سنجر در مرو (که تاریخ آن مربوط به بعد از سال 1157 میلادی است) نسبت عرض آن به ارتفاع نزدیک به 102 است در صورتیکه نزدیک‌ترین بنایی که با آن برابری میکند، از روزگار ایلخانیان قبر اولجایتو در سلطانیه است که یک هشت ضلعی گنبدداری است به بلندی 53 متر باوجود بر این تناسب میان عرض و ارتفاع آن تنها 2/102 می‌شود. این دو رقم گویای سرگذشت خود می‌باشند. یک نوع بنا، ظاهراً در وهله اول منظور از آن شاخص خارجی یک گور است، از این رو فضای داخلی آن مورد غفلت قرار گرفته است. بنای دیگر در درجه نخست به‌عنوان یک فضای داخلی در نظر گرفته شده فضایی که بتوان مرتباً از آن استفاده کرد لذا صورت خارجی آن دارای اهمیت کمتری است. این موضوع قابل انکار نیست که درمورد هریک از وضع مفروض اماکن داشت یکی از بانیان بخوبی شکل برج مقبره‌ای برگزیند که ممکن بود چهارضلعی گنبددار را انتخاب کند ولی منظور و هدفی که امگیزه آن بوده است اشتباه شدنی نیست. همانگونه که نسبت میان عرض و ارتفاع بناها آنها را باهم برابر میسازد به همان اندازه این احتمال افزایش می‌یابد که بنای ورد بحث در درجه اول بمنظور مذهبی در نظر گرفته شده نه به خاطر امور دنیوی.
اکنون هنگام آن رسیده است که هرچند مختصر هم باشد، تکامل معماری این دو نوع بنای عمده موصوف در فوق را مورد توجه قرار دهیم. پیشرفت آنها تا حدی نابسامان است. ظاهراً روشن است که آرامگاه‌های نخستین واقع در سرزمین ایران چهارضلعی گنبددار بودند لیکن در طی اواخر قرن دهم محبوبیت برج‌های مقبره‌ای برآنها غلبه یافت این همان شکلی است که در دوره سلجوقیان برتری دارد. ترجیح برج بر بنای چهارگوش به‌حدی قوت گرفت که در واقع همه انواع گوناگون مهم اشکال برج‌های مقبره‌‌ای را می‌توان در حدود سال‌های 1000–1200 میلادی یافت. قسمت عمده‌ای از این آرامگاه‌ها برای سلسله‌های کوچک مانند امیر اسفهسالاران و غیره ساخته شد. بر طبق روش اهل تسنن در سده‌های روزگار سلجوقیان، آرامگاه‌های امامان شیعه به‌ندرت در شمار این برج‌های مقبره‌ای قرار میگیرد. اگرچه چندتن از اعضا خاندان سلسله‌های شیعی مذهب سواحل دریای خزر برج‌های آرامگاهی برای خود ساختند، غالب این بناها از جنس عالیترین نوع آجر پخته است که با آجر چینی‌های گوناگون تزئینی اغلب به‌صورت اسپرهای نصب شده–و حاشیه‌های کتیبه‌ای در بالای تنها درب برج یا زیر گنبد جان یافته‌اند و گاهی دهلیزها یا گیلوئی‍ها بر زیبایی آنها می‌افزاید. بام‌های چند وجهی یا گلگیر مانند پوشش معمول این بناهاست. این نوع بام‌ها پوششی است برای گنبدهای بسیار کوتاه‌تر داخلی. از نقطه‌نظر معماری و ساختمانی صرف، ارتفاع آنها در سادگیشان همانند اندازه بی‌تجمل هستند که در تزئینات به‌کار رفته اغلب اسراف گردیده است. این سادگی و این تاکید برروی یک میله منفرد لاغر اندام است که تاثیر عمده بصری برج را بوجود می‌آورد و خطای باصره اثر بلندی آن را شدت می‌بخشد. حتی گرچه بیشتر این برج‌ها اولیه فقط در حدود 15 تا 20 متر ارتفاع دارند ولی بلندتر از این حد بنظر میرسند. البته چندتا برج، مانند بنایی که در ری به برج طغرل شهرت دارد و مهمتر از همه گنبد قابوس بناهای کاملاً بلندی میباشند. در اینجا نیز با به‌کار گرفتن پره‌هایی مرکب از یک دسته از خطوط ممتد تیغ مانند موازی که به خط مستقیم از سکوی پایه بنا تا گیلویی زیربام کشیده شده تصور یک نوع پیش راندگی را فراهم می‌سازد که باز ارتفاع را خیلی بیشتر از آنچه هست نمودار می‌نماید–در روزگار ایلخانیان چیز تازه زیادی به این تکامل افزوده نگردید هرچند که برج‌های مقبره‌ای شیوه‌های متداول آن عصر را منعکس می‌کنند مانند دوره پی همانطور که برج‌های پره دار بسطام و رادکان شرقی و ورامین نشان می‌دهند تمایل عمومی متوجه نوع تناسب‌های لاغر اندام بوده لیکن در زمان‌های بعدی این شیوه کمتر رواج داشت بلکه سبک عمده‌ آرامگاه هشت گوش جسیم‌تر بود که گریو 16 ضلعی گنبد آن بامی چند وجهی را برفراز خود داشت. این طرح عمودی سه بخشی خوب طراحی شده معیار معمول تعدادی از آرامگاه‌های شیعی قم گردید، مانند مقابر سه‌گانه در باغ سبز و از آن پس در سده‌های بعد، تعداد نسبتاً کمتری آرامگاه‌های شیعی قم گردید، مانند مقابر سه‌گانه در باغ سبز و از آن پس در سده‌های بعد، تعداد نسبتاً کمتری آرامگاه بدین شیوه در اکناف مملکت احداث گردید. در داخله این نوع آرامگاه همان سه‌بخشی مشخص بیرونی نیز منعکس بود و در بخش هم کف فضای داخل برج‌ وسیعتر از فضای برج‌های سلجوقی بود در طول سده پانزدهم نوع ساده شده این قسم بنا در مازنداران قبول عام یافت لیکن این مرحله غزل آخر این گونه ساختمان گردید. در روزگار تیموریان برج‌های مقبره‌ای فوق‌العاده کمیاب است و البته همانطور که در بالا گذشت آنها هیچگاه مانند سابق مورد توجه قرار نگرفتند.
برخلاف آرامگاه‌های برج مانند آرامگاه مربع شکل گنبددار و مشتقات چندگانه‌اش در ایران گذشته‌ای پا برجا از مقبولیت عام داشت که اقلاً از اوائل سده دهم تا ایام جدید ادامه یافته مانند وضع یرج‌های مقبره‌ای به‌طور کلی منحصر به مناطق شمالی ایران نبوده است. دقت شگفت‌انگیز و اطمینان بخش “گورسامانی” و شماره‌ای از انواع کمال یافته آن شوه در حوالی سده بعد بوجود آمدند اسلاف بسیار کهن را به بحث میگذارد. این بناها شامل دهلیزهای وسیع (مقابر واقع در مهنه و سرخس شوروی) تکامل بیشتر منطقه انتقالی (بقعه دوازده امام یزد) تکمیل پیش طاق است. از مطالب مذکور چنین استفاده می‌شود که در صورتیکه برج‌ آرامگاهی اغلب در مرحله اول به‌صورت گنجینه‌ای از تزئینات پرکار درمی‌آید و از نظر ساختمانی چیزی بن بست میشد، چهارضلعی گنبددار و اشکال پیوسته بدان، در حالی‌که همان اندازه میدان برای تزئین بدست می‌دهند نیز تجربه فضایی را مشوق میگردد لذا همین امر برای این نوع بنا نقش بسیار پر معناتری را در معماری آرامگاهی فراهم می‌سازد، درابتدا چنین آزمایشی بر روی ناحیه معین متمرکز میشد تا اینکه در همه بنا بعمل آید. در هر صورت بتدریج یک ارتفاع منسجمی تعبیه شد. یک چهار ضلعی چون سنگ‌بست یک مرحله بینابینی را در این تحول، آشکار می‌سازد. ارتفاع سه‌بخشی آن هم از درون و هم از بیون قویاً مشخص است. این فضای درون است که بخش عمده تزئین به خود اختصاص داده است. از بیرون قاعده و گنبد هردو ساده هستند و تنها دهلیز که اکنون از میان رفته وضع مفصل‌داری را که بسیار مورد نیاز بوده فراهم میساخته است.
مقبره سلطان سنجر در مرو که احتمالاً کمی متاخرتر است و دارای همان صلابت و سادگی در اشکوبه زیرین است، لیکن دهلیز آن کمی بیشتر طمطراق دارد و گنبد آن با کاشی آبی مستور بوده است. به‌طور کلی این آرامگاه‌های بزرگ گنبددار سلجوقی مقتبس از گنبدخانه‌های مساجد سلجوقی است که قبله در آن قرار دارد هرچند در ایامی مختلف چند تحولی مشخص پدیدار گشته است. چند نمونه از این تغییر و تحولات را می‌توان تشخیص داد. در بعضی از چهار ضلعی‌های گنبددار مانند گنبد علویان در همدان یا آرامگاه منصر در آستانه–بابا و تعدادی مقابر مربوط به قرن یازدهم–دوازدهم در ترکستان،تزئینات خارجی غیر جسمی همانند برج‌های آرامگاهی معاصر آنها نقشی بزرگ داشته است. در بعضی دیگر مانند هارونیه طوس و قبر بابا لقمان در سرخس نقش پیش طاق اهمیت تازه‌ای پیدا کرد. علاوه بر این در آرامگاه‌های دیگر مفصل‌بندی پرکار خارجی مثلاً مقبره دوازده امام در یزد و یا جبل سنگ در کرمان بارزتر است بدین نحو میراث سلجوقی در این نوع بنا برای دوره‌های آینده فوق‌العاده غنی بوده‌ است.
حتی جالب است که ملاحظه کنیم در صورتیکه مهندسان ایلخانی در رشته برج‌های آرامگاهی کمتر چیزی داشتند که بر کارهای مهم سلجوقی بیفزایند در مورد چهار ضلعی‌های گنبددار و مشتقات آنها برای آنان میدان وسیعتری جهت آزمایش فراهم ساخت. آرامگاه الجایتو در سلطانیه را می‌توان دید که نتیجه رقابتی است با آرامگاه‌های مربع شکل گنبددار دوره سلجوقی. همانطور هدف از مقبره غازان که تقریباً همزمان همین بنا بوده است توفق بر همه برج‌های آرامگاهی پیش از آن بوده است. آرامگاه الجایتو با یک ضربه مسائل مربوط به آرامگاه‌های مربع شکل گنبددار پیشین را که در برابر مهندسان قرار گرفته بود حل نمود و این کار مهم بعداً فقط از طریق مقیاسی که برای بنا در نظر گرفته شده بود پیشرفت. تا یه امروز آرامگاه سلطانیه با 53 متر ارتفاع بلندترین بنای نوع خود در ایران میباشد و در ابتدا چنین آزمایشی بر روی یک ناحیه معین متمرکز میشد تا اینکه در همه بنا به‌عمل آید.
طرح هشت گوش در اتفاع تا به زیر قاعده گنبد اجرا گردیده است در حالی‌که گنبد براحتی چون تاجی یکتا در درون هشت مناره که هر یک گوشه‌ای از هشت ضلعی را تشکیل می‌دهد، قرار گرفته است. این تداوم و پیوستگی در خارج بوسیله مفصل‌بندی های پرکار و با ردیف‌های پیاپی اسپرهای قوس‌دار باز و بسته تقویت یافته و چنین طرح یک انسجام یک پارچه‌ای از دهلیز و ناحیه زیر آن را باعث می‌شود سقف دهلیز را صافی مرکب از بیست‌و‌چهار طاق بی‌مانند پوشانده که خود در غلافی از گچبری‌های رنگین که خود موزه کوچکی از تزئین آن زمان در آن زمان در آن نوع است پیچیده شده است. با این همه بنا در مرحله اول اسلوب معماری آن است که آن را به‌صورت نقطه عطفی قرار داده است. جوهر این معماری فضای صدا افکن داخلی آن است با طاقنماهای بلند که از سطح زمین برخاسته‌اند و دهلیزهای عمیقش که هنوز فضای وسیع آن را گسترده‌تر می‌سازد. همه اینها بر اثر یک عمل شگرف بی‌مانند مهندسی ساختمان به انجام رسیده است آنسان که هنر معماری هنرهای دیگر را بپوشاند. این هنر معماری در ناپیدا بودن جرزهای گوشه‌ای و انواع و اقسام پشت‌بندها منعکس گردیده و جزیی از بنا یک نوع کم وزنی و توازنی را بوجود می‌آورد که با حجم عظیم کلی ‌آن تعادلی عالی ایجاد می‌کنند مقیاس آرامگاه اولجایتو و هدفی که آن را تحقق بخشیده بیش از هر چیز مدیون حمایتی شاهانه است. بانیان کوچکتر اجباراً با بناهای خردتر خویشتن را خرسند می‌ساختند همانند چهار ضلعی‌های گنبددار آجری یزد و ابرقو که به وضوح این امر را نشان می‌دهد. در اینجا وضع ساده خارج بنا و توالی قاعده مربع و منطقه انتقالی و قاعده گنبد مدور در داخل از یک سنت آهنین پیروی کرده لیکن با تزئین گرده برداری شده داخلی نفیس (و ناچیز) از یکنواختی در آمده است کتیبه‌های کوفی در هم بافته تا حدی قدیمی و تکراری و طرح‌های هندسی یادآور تذهیب نسخ خطی، این تزئینات را تشکیل می‌دهد.
بعدها در سده چهاردهم میلادی مرکز ثقل معماری ایرانی به‌طور کلی بدین سان در معماری آرامگاهی نیز به شمال شرقی کشور انتقال یافت. این جابه‌جایی ها در معماری آرامگاهی دو سیمای کاملاً متمایز پیدا کرد. یکی از این دو امتیاز می‌توان بسیار محافظه کارانه توصیف نمود در غالب آرامگاه‌های شاه زنده در سمرقند مشاهده می‌شود بناهای چهار ضلعی گنبددار که از نظر اسلوب معماری جاه طلبانه نبوده کوچک هستند تزئینات کاشی کاری درخشان که غالباً در سفال‌های لعابدار برجسته قرار گرفته آنها را از ابتذال رهایی بخشیده است. همانگونه که متناسب آرامگاه‌هاست همه قسمت‌های بنا فشرده و نزدیک هم قرار گرفته و تاکید عمده تزئین و اصول ساختمانی به عهده سردر واگذار میگردید که در کوچه یا خیابانی باز می‌شده شیوه دیگر این بود که یک وجه بنا را برگزیده آن را به طرز بی‌سابقه‌ای بزرگتر نمایش دهند. در بسیاری از آرامگاه‌ها این وجهه، پیش طاق بود چون قبور تورابک خانم در قونیه اورگنج و مزار خواجه احمد یسوی در ترکستان و بقعه تایباد، در صورتیکه در آرامگاه‌های دیگر مانند مقابری که در ورودی شاه زند واقع شده این گریو حامل گنبد بود که فوق‌العاده بلند و کشیده طرح‌ریزی گردیده بود. گاهی اوقات این هردو خصوصیت تواماً نمایان میگردید مانند وضع عشرت خانه در سمرقند. و نیز در همین زمان بود که گنبد پیازی خربزه شکل در فهرست معماری اسلامی ایران بویژه درمورد آرامگاه‌ها راه یافت–نمونه این نوع گنبد گور امیر در سمرقند و قبر گوهر شاد در هرات است که دو این بنا ضمناً به‌عنوان آرامگاه خانواده شاهی به‌کار رفته و همچنین قبر خواجه ابونصر پارسا در بلخ از این سنخ است. برحسب ذوق زمان بسیاری از این آرامگاه‌ها دارای مجموعه‌ای از طاق‌های بی‌عملکرد ساختمانی شگفت‌آور شدند که با گچ ساخته میشد و اصطلاحاً آنها را “کاربندی” میگویند. این خصوصیات به‌گونه‌ای موثر، ناجوری میان گنبد کوتاه داخلی و گنبد بلند بیرونی را که از ویژگی‌های بسیاری از این بناهاست از نظر پنهان می‌ساخت. محوطه‌های بزرگی را که در فضای داخلی به‌صورت طاقنماهای عمیق به سبک آرامگاه اولجایتو از دل دیوارهای حامل بیرون می‌آورند با شتاب به هئیت‌های تازه بسیاری همچنان ادامه یافت. بالاخره سطح بسیار گسترده‌ای را که در آرامگاه‌های بزرگ و مجلل تیموریان، مخصوصاً ساختمان‌های به‌هم‌پیوسته با عملکردهای متنوع چون گور امیر یا مزار خواجه احمد یسوی اشغال کرده اغلب مکان باز آزادی را تقاضا میکرد که بنا از هر سو نمایان باشد. این امر موجب یک نوع حساسیت جدیدی نسبت به نماهای جانبی و خلفی میگردید که نتیجه آن میشد که دیوار ساده دراز در غلافی از آجرهای لعابدار با طرح‌های هندسی یا کتیبه‌های خطی پوشیده شود.
آرامگاه‌های دوران صفوی و روزگار پس از آن پس از معماری آرامگاهی دوره قرون وسطایی سیر قهقرایی پیموده در این هنگام مقابر غیرمذهبی به‌طور قطع جای خود را به قبور مقدسین دادند. جایگاه طبیعی چنین آرامگاه‌ها اغلب کاملاً بزرگ و مجلل بوده بناهای فرعی و صحن‌های مجاور و باغ‌های وسیعی را شامل میشد فی‌المثال بقعه اردبیل است که نه تنها یک آرامگاه بلکه چندین مقبره را در بر داشت که بزرگترین آنها جنت سرا است. این عصر بقاع بزرگ مذهبی ایران را بخود دید که بیش و کم به هیئت ظاهری قطعی خود رسیدند امروزه به همان شکل برجای مانده‌اند. هر آینه توسعه و مرمت و بازسازی بقعه‌ها سهم عمده کوشش در راه معماری آرامگاهی دوره صفویه و روزگار پس از آن است، بقاع ماهان و تربت‌جام تنها دو نمونه در میان بسیاری از این قبیل بناهاست و نیز می‌توان آثار نادرشاه را در مقیاسی بزرگ در مشهد یا کارهای شاهان قاجار را ذکر کرد که این سلاطین اخیر به‌طور کلی بانی هیئت فعلی حرم حضرت فاطمه در قم بوده‌اند. در عین حال، با وجود فعالیت‌های ساختمانی متنوع و فراوانی که از سوی صفویه مخصوصاً بوجود آمد باید پذیرفت که نتیجه غائی نسبت به کارهای مهم دوره‌های پیشین رسا نبوده است، هرچند تک تک کارهای زیبایی که توسط صفویه در بقعه‌ها به عمل آمده مانند خیابانی که شاه عباس بر حرم حضرت امام رضا افزود و گنبد آرامگاهی سردار اوالله‌وردی خان در همان بقعه ممکن است زیبا و عالی باشد ولی آنها هیچگاه با ساختمان‌هایی مانند مقابر سلطان سنجر و اولجاتیو و تیمور نمی‌توانند سر برابری داشت. البته هیچ‌ یک از شاهان صفوی در آرامگاه مناسب باشکوه که بدین منظور ساخته شده باشد بخاک سپرده نشده و در میان فرمانروایان دوره‌های بعد تنها استثنایی که برین قاعده مترتب گردیده نادرشاه بود که آرامگاهش در کلات نادری در حقیقت شیوه‌ای نیمه مغولی و نیمه ایرانی دارد آرامگاه معمولی صفوی مانند قدمگاه نزدیک نیشابور، مقبره محمد محروق نزدیک آن شهر و آرامگاه خواجه ربیع خارج از شهر مشهد تا حدی ترجمانی کوچکتر از آرامگاه‌های تیموری پیشین انهاست. سده‌های پس از عصر صفوی نیز این روند را از مسیر خود باز نگردانید.
بدین سان سنت غرور‌آمیز معماری آرامگاهی قرون وسطایی ایران پس از ظهور سلسله صفوی دچار انحطاط ناگهانی جبران ناپذیری گردید. این موضوع تاسف‌بار است لیکن با اندیشه اینکه این سنت ایرانی در هندوستان دوره مغول بر اثر پیدایش تعدادی آرامگاه‌های بی‌نظیر بزرگ که آزادانه در محوطه‌های باغ مانند قرار گرفته‌اند و در عراق عثمانی که در آنجا بقاع شیعی نجف و کربلا و سامره دارای گنبدهای طلا و ایوان‌های بلیده نظیر آنچه در ایران است هستند این تاسف تخفیف می‌یابد. عیناً به همان طریق در سده‌های پیش‌تر نفوذ این معماری در برج‌های آرامگاهی سلجوقی در آناطولی تجلی یافت که بسیاری از آنها برگردانی است از آرامگاه‌های آجری ایرانی در مصالح ساده سنگی. این سرشاری شیوه‌های ایرانی در معماری آرامگاهی به هر مرز و بومی که از نظر جغرافیایی پیوسته به فلات ایران بود راه یافت. ممکن است دلیل آورد که این انتشار نفوذ آرامگاه‌های ایرانی نتیجه این حقیقت است که قلمرو ایران قرون وسطی بسیار بیش از وسعت فعلی آن بوده است.
با وجود بر این‌ چنین استدلالی را نمی‌توان در مورد نفوذ مطلق آرامگاه‌های ایرانی و مشتقات آنها را در جهان شرقی اسلامی پذیرفت. علت این پدیده را باید در نیروی حیاتی اشکال معماری به‌کار رفته و ظرفیت شگفت‌آور آنها برای پذیرش هیئت‌های تازه جستجو کرد. در سراسر جهان اسلام هیچ سنت بناهای آرامگاهی را نمی‌توان یافت که از چنین عمر درازی و چنان مقبولیت ریشه‌دار عامی در قرون وسطی و چنین سطح عالی پا برجایی در تعالی معماری برخوردار بوده باشد.

مطالب مرتبط