کلیسا




در آغاز کار بسیاری از مساجد کهن برجای معابد کهنه‌تر یا حتی بر بقایای قصرهای دیرینه ساخته می‌شد. در مدائن قسمتی از ایوان کسری را سعدبن ابی وقاص تبدیل به مسجد کرد. مسعودی می‌گوید: بسیاری از آتشکده‌های ایران هم تبدیل به مسجد شد. درشام و فلسطین نیز مکرر کلیساها را مسجد کردند و حتی در مصر – تازمان مأموران خلیفه – کلیساهای قبطی تبدیل به مسجد می‌شد. کلیسای یوحنا که در دمشق تبدیل به مسجد اموی شد در ادوار قدیم‌تر معبدی بود که برای ژوپیتر بنا شده بود. مساجد کهنسال استخر و قزوین برروی بقایای آپادانه‌های ساسانی بنا شد. در حمص، حماة، اورشلیم، استانبول، و آناطولی بسیاری کلیساها را مسجد کردند، در کابل وسند و دهلی هم مکرر معابد بت پرستان تبدیل به مسجد شد. وقتی کلیسای ایاصوفیه اختصاص به مسجد یافت بعضی تغییرات در آن ضرورت داشت، تا آن را با احتیاجات جدید منطبق کنند. اما جامع سلطان محمد فاتح بنائی بود تازه، منطبق با نیازهای جدید، که در ساختن آن هم ذوق خاص فاتحان ترک جلوه داشت هم بقایائی از سنت‌های معماری بیزانس. مسجدهای عظیم دیگری هم این فاتحان عثمانی در بیزانس پدید آوردند که شیوه‌ی معماری ترکی و عثمانی، رفته‌رفته از آن نشأت گرفت.



فرقه‌های مختلف مسیحی نیز از قبیل آسوری‌ها و گرجی‌ها و بخصوص ارمنی‌ها که تعداد آنان زیاد است در اصفهان ساکن هستند و ارمنی‌ها که غالباً تاجر و توانگر هستند، تجارت کشور را به‌خصوص درمورد دادوستد با ترک‌ها قبضه کرده‌اند. خواجه آبدیک نه تنها کاتولیک خوبی است و به همه فرنگی‌ها علاقه‌مند است، بلکه اصولاً به اندازه‌ای با تقوی است که می‌توان گفت آینه مذهب و مسیحیت شرقی است. او با وجودی که دارای فرزندان متعددی است دارایی خود را بیش از آنکه صرف مخارج خانه کند برای بنای کلیساها و تزئینات آنها از قبیل چراغ و قندیل‌های زرین و سیمین و تابلوها و تصاویر گرانبها خرج می‌کند و اکنون در جلفای اصفهان، که شاه‌عباس پس از خراب کردن جلفای ارمنستان در کنار ارس، ارامنه را به آنجا کوچ داده است قریب ده کلیسای خوب وجود دارد که یکی از آنها را خواجه آبدیک ساخته و تمام مخارج آن را به عهده گرفته است و قسمت اعظم مخارج یک کلیسای دیگر را نیز می‌پردازد.


عیسی مسیح نه فقط مانند خدا که ابراهیم را خواند، بنی اسرائیل را به خود دعوت نمود تا با هم یکی گردند، بلکه همچنان که خدا به وسیله موسی قوانینی به اسرائیل بخشید، مسیح نیز به همان‌طور اصولی برای زندگانی متحدی شاگردانش عطا فرمود. ولی بین شریعتی که خدا به وسیله موسی به اسرائیل بخشید و اصولی که مسیح به اسرائیل جدید تعلیم فرمود، تفاوت بزرگی بود. شریعت حضرت موسی هم سیاسی و هم روحانی بود، ولی اصول عیسی مسیح فقط روحانی است. علت این اختلاف بسیار واضح است. در زمان حضرت موسی بنی اسرائیل هم به خدای حی حقیقی ایمان داشتند و هم برای خود طایفه و ملتی بودند، و لازم بود که خدا هم قوانین سیاسی و هم احکام روحانی به ایشان ببخشاید تا تجاوزکنندگان از شریعت نیز تنبیه شوند. ولی مسیح ابداً نمی‌خواست که تشکیل مملکتی دهد و میل نداشت مثل اسرائیل قدیم که در کنعان بودند این اسرائیل جدید را نیز به زمین مخصوصی برساند. او خیال نداشت که سلطنت او چون امپراطوری ایران و روم مملکت جداگانه‎ای در دنیای زمان وی بوده باشد. پس مصمم گردید که از تمامی ملل روی زمین تشکیل یک مجمع روحانی دهد که هر ملتی برای خود تابع قوانین سیاسی مملکت خود باشد ولی همه ملل در ملکوت وی مسیح را خداوند بدانند و همدیگر را چون برادر محبت نمایند. یهودیان زمان او می‌خواستند که مسیح هم مانند داود تشکیل حکومت ملی بدهد. ولی مسیح این تقاضا را رد نموده سلطنت بر یک جمعیت روحانی و جامع یعنی کلیسای عام را بر تشکیل حکومت ترجیح می‌داد. اگر مسیح برای پیرامون خود تعیین قوانین سیاسی می‌نمود، بدون شک تا کنون چندین مرتبه لازم می‌شد که چون قوانین موسی اصلاح شود، نظر به اینکه احتیاجات سیاسی بنی نوع بشر در هر قرن تغییر پذیر است. ولی مسیح برای پیروان خود وضع اصول قوانینی نمود که همه وقت تغییر ناپذیر باشد، چون اصول او عمومی است و در هر وقت و هر مکان برای مردم همه ملل قابل اجرا می‌باشد. پاداش عالمین شریعت خود را حیات ابدی و عقوبت تجاوزکنندگان را محرومیت از ملکوت خود تعیین نمود و فرمود که در عالم آتیه آن‌ها را با غضب الهی تنبیه خواهد نمود.
حال اطلاعاتی را که راجع به کلیسا در اناجیل مشاهده نموده‌ایم، خلاصه می‌کنیم. خداوند ما عیسی مسیح مصمم بود که مجمعی در جای اسرائیل قدیم تشکیل دهد. این مجمع را به «کلیسا» یعنی به همان اسمی که قبلاً به مجمع اسرائیل اطلاق می‌شد موسوم گردانید، ولی لازم بود که این مجمع جدید در موارد ذیل از انجمن بنی اسرائیل متفاوت بوده باشد: اول آنکه به نژاد معینی مختص نباشد بلکه عمومی باشد، دوم آنکه کاملاً روحانی و مجزی از دولت و امور سیاسی باشد. اعضاء این مجمع کسانی هستند که از صمیم قلب مسیح را چون خداوند و سلطان خود می‌دانند و این اشخاص را لازم است که تعمید گرفته بدین طور رسماً داخل کلیسای مسیح شوند و با هم چون برادر بر حسب دستورات وی عمل نمایند. همچنین مقرر فرمود که به یادگاری مرگ وی با شرکت یکدیگر عشای ربانی را صرف نموده، بدین طور یگانگی خود را با وی ظاهر سازند. مسیح کلیسا را مختار فرمود که به انتظامات خود بر وقف اقتضای هر زمانی رسیدگی نماید و همچنین وعده فرمود که روح القدس را به تمامی شاگردانش ببخشاید تا در هر قدم هادی و رهنمای ایشان باشد. دوازده نفر از شاگردانش را به ملازمت خویش خواند و آنها را رسولان نامیده و تعیین فرمود که آنچه از وی شنیده‌اند به تمام ملل موعظه نمایند، یعنی ایشان را نه جانشین و خلیفه بلکه مؤسسین و پیشوایان کلیسا قرار داد. خود عیسی مسیح خداوند حی سرمدی است و ویرا جانشین لازم نیست.
در فصل سوم ملاحظه شد که خداوند ما عیسی مسیح نظریاتش راجع به کلیسا آن اسرائیل جدیدی بود که از عموم افراد مسیحیان تشکیل یافته است. چنان‌که افراد اسرائیل قدیم یگانگی داشتند، این اسرائیلیان جدید نیز موظف بودند که در پیوستگی و یگانگی زیست کنند و درهای نجات را به روی فرق مختلفه مفتوح دارند. بالاخره کلیسا را لازم بود که جدا از دولت بوده و یک هیئت روحانی مطیع مسیح باشد. عقیده رسولان نیز راجع به کلیسا به همین منوال بود، چنانکه پولس رسول در اول قرنتیان باب 15: 9 و غلاطیان 1: 13 می‌فرماید: «من به کلیسای خدا جفا می‌رسانیدم» و مقصود وی البته تمامی مجمع ایمان‌داران است. با پولس در افسسیان 4: 4-6 می‌فرماید: «یک جسد هست و یک روح … یک خداوند … یک خدا و پدر همه». چنان‌که ممکن نبود دو خدا وجود داشته باشد، به همین منوال وجود دو کلیسا نیز غیر ممکن بود. کلیسا هم چنین «عروس مسیح» (کولسیان 1: 18) خوانده شده است. لفظ کلیسا برای عمارتی نیز استعمال شده که مسیح سنگ زاویه آن است (افسسیان 2: 20). ایگناتیوس اولین مورخی است که لفظ «کلیسا جامع» را بدان اطلاق می‌نماید و مقصودش این است که کلیسا از تمامی مردم و طبقات بدون وجود تفاوت یا تشخیصی مرکب می‌باشد. در این کلیسا «نه یونانی است نه یهود؛ نه ختنه و نه نامختونی؛ نه بربری و نه سکیتی؛ و نه غلام و نه آزاد، بلکه مسیح همه و در همه است» (کولسیان 3: 11). به مصداق این آیات واضح و مبرهن می‌گردد که اعضای این کلیسای عمومی کاملاً برادر و برابرند. مسیحیان قرن اول اغلب به اسم «برادر» نامیده شده‌اند (اول قرنتیان 5: 11 و 2 تسالونیکیان 3: 6 و غیره).
ولی چون کلیسا انبساط دنیوی یافته و در هر مکانی تأسیس شد، به مرور زمان لفظ کلیسا به مجامع کوچکتری نیز که در نقاط و حدود مختلفه پیدا می‌شدند، اطلاق گردید. به همین جهت گاهی از «کلیسای تسالونیکیه و کلیسای خدای حی که در قرنتس است و کلیسایی  که در فیلپی ساکن است» ذکری می‌شود. این مجمع محلی چون یک قسمت غیر قابل انفکاک مجمع یا کلیسای عمومی بوده و …؟ حیات روحانی این کلیسای عمومی را در خود داشته است. وقتی که رسولان این کلیساهای محلی را در نظر می‌آورند، عبارت «تمامی کلیساها» را استعمال می‌کنند، ولی با وجود آن به یک کلیسای عمومی که بدن مسیح باشد، معتقد می‌باشند (رومیان 16: 16 و اول قرنتیان 7: 17 و مکاشفه 1: 20 و 2: 23). بالاخره این لفظ «کلیسا» به مجمع حقیقی هر دسته‌ای که برای عبادت جمع می‌شدند، اطلاق می‌گردید. در چندین قسمت عهد جدید یک دسته ایمان دارانی که در یک خانه مخصوصی برای عبادت جمع می‌شدند، موسوم به کلیسا شده‌اند (رومیان 16: 5 و اول قرنتیان 16: 19 و غیره). عیسی مسیح گفته بود: «جایی که دو سه نفر به اسم من جمع شوند آن‌جا در میان ایشان حاضرم» (متی 18: 20). و ایگناتیوس می‌نویسد: «هرجایی که عیسی مسیح است، کلیسای عمومی در همان جا است».
اولاً به طور کلی کلیسا موظف بود که حکم خداوند خود را به عمل آورده و انجیل را به همه طوایف روی زمین موعظه نماید. بنابراین خدامی را که کلیسا لازم داشت مرکب از مبشرین سیاری بودند که موظف بودند تمامی اوقات خود را فقط صرف موعظه و تعلیم انجیل در مکان‌های تازه بنمایند و ایمان داران تازه‌ای به مسیح پیدا نموده و کلیساهای جدیدی تأسیس کنند. در عهد جدید می‌خوانیم که منجی ما همین طور خادمین و مبشرین سیار معین فرمود، چنانکه در افسسیان 4: 11 و 12 ملاحظه می‌کنیم: «و او بخشید بعضی رسولان و بعضی انبیاء و بعضی مبشرین و بعضی شبانان و معلمان را برای تکمیل مقدسین، برای کار خدمت، برای بنای جسد مسیح». این خدام کلیسایی در اول قرنتیان 12: 28 نیز چنین نامیده می‌شوند: «و خدا قرار داد بعضی را در کلیسا، اول رسولان، دوم انبیا، سیم معلمان». نویسنده «تعلیم رسولان» (فصل 6: 6) به همین مبشرین سیار رجوع نموده و مسلم می‌داند که آنها در میان کلیساها مشهورند. در اینجا لازم است که شرحی راجع به هر یک از این کارکنان انجیلی داده شود.
به تقلید کنایس یهود مسیحیان در مجالس خود اهمیت زیادی به خواندن کتاب مقدس و تعلیم و دعا می‌دادند. جمع‌آوری پول نیز در ضمن مجلس به عمل آمده و به دست مدیر پرسبیتران داده می‌شد تا بر حسب لزوم فی‌مابین فقراء تقسیم گردد. البته بعضی رسومی نیز که مختص مسیحیان بود اجرا می‌گردید. در تمام قرن اول غالباً رسولان و انبیایی بین مسیحیان وجود داشتند که کلام خدا را به قوه فوق‌الطبیعه روحانی وعظ نموده و حتیبعضی اوقات در السنه غریب نیز دعا می‌نمودند. بعد از ختم موعظه و تعلیم مرسوم بود که عموماً عشای ربانی نیز صرف شود. اغلب در مجالس بالاجماع سرود هم خوانده می‌شد. ژوستین شهید بیاد ذیل را راجع به یک مجلس یکشنبه در زمان خودش (قریب 150م.) به زبانی که مفهوم غیر مسیحی گردد ایراد می‌نماید: «و در روز یکشنبه مجلسی در یک جا از تمامی کسانی که در شهر و نواحی آن زندگانی می‌نماند برقرار داشته و از نوشته‌های رسولان و انبیاء به قدری که وقت مجال می‌دهد خوانده می‌شود. چون خواننده ختم می‌نماید، مدیر شفاهاً وعظ نموده و تعلیم می‌دهد که این چیزهای عالی را تقلید نمائیم.
مورخین بعد گفته‌اند که یک نفر کلیمی مسیحی از اهل فلسطین به نام ادای در اواخر قرن اول به ادسا (عرفه) و آربل واقع در شمال بین‌النهرین رفته و در آن نواحی به انتشار مسیحیت پرداخته است. این شخص مخصوصاً در بین یهودیان آن نواحی کامیایی حاصل نمود و کلیسای مسیح را متدرجاً تأسیس کرد. در سال 104میلادی ادای شخصی پقیدا نام را که اصلاً زردشتی مسیحی شده بود در آربل به سمت اسقفی معین نمود. این شهر متدرجاً مرکز انجیلی نقاط مشرق و شمال و جنوب رود دجله شد و مبشرین جدی و غیوری از این مرکز به نواحی دور دست آسیا اعزام گردیدند. در اواخر قرن دوم مورخی به نام باردیسان که قریب 196میلادی می‌زیسته راجع به «خواهران ما در گیلان و باختر» گفتگو می‌نماید. از این اشاره استنباط می‌کنیم که در اواخر قرن دوم در این نقاط مسیحیان یافت می‌شدند. و نیز معلوم گردیده که در 225میلادی بالغ بر بیست ناحیه اسقفی در بین ‌النهرین و ایران وجود داشته که یکی هم نزدیک بحر خزر بوده است. بدیهی است که این نواحی هر یک مرکز بسیاری از مسیحیان بوده است، ولی افسوس که تاریخی در دست نداریم تا از تأسیس این کلیساها مطلع شویم و تفصیل ظهور مسیحیت را در ایران بدانیم.
از سال 150 قبل از میلاد تا 226میلادی مملکت ایران در تحت تسلط پارت‌ها بود. این سلاطین تاتار آداب خشن و تمدن ناقصی داشتند. در این دوره دین زردشت به توسط مغ‌ها یا مؤبدان زردشتی رواج می‌یافت، اما اغلب مردم گرفتار بت‌پرستی گردیده درختان مقدس و تصویر خورشید و ماه و حتی اجداد خود را نیز پرستش می‌نمودند. دولت ایران نیز مانند امپراطوری روم از دین خود راضی نبود. عقاید قدیمه زردشتی اکثر از میان رفته و زمینه برای ورود دین تازه حاضر شده بود. خوشبختانه در همین زمان مسیحیت در ایران ظاهر گردید. سلاطین پارت با مبشرین مسیحی نه ضدیت می‌نمودند و نه به ایشان جفا می‌رساندند بلکه مسیحیان را آزادی زیادی بخشیدند و بدین‌طور باعث شدند که کلیسا به سرعت توسعه یابد. بعضی از مسیحیانی هم که در امپراطوری روم جفا می‌دیدند برای تحصیل آسایش و سلامتی به ایران فرار کردند و در ایران باعث ترقی کیسا گردیدند. مغان زردشتی خیلی بر ضد مسیحیان اقدام می‌کردند و همین اشخاص شمشون اسقف آربل را در سال 123میلادی شهید نمودند. این اولین شهیدی است که تاریخ مسیحیت در ایران نشان می‌دهد. چون مؤبدان زردشتی اینطور سخت‌گیری نمودند، فقط عده قلیلی از زردشتیان مسیحیت را استقبال کردند و ایمان آوردندگان اغلب از بت‌پرستان بودند.
در سال 226میلادی تغییر عظیمی در سلطنت ایران صورت گرفت که تأثیری عمده در مسیحیت داشت. شخصی ایرانی به نام اردشیر سر از بندگی سلاطین پارت پیچیده سلسله مشهور ساسانیان را که تا زمان استیلای اعراب (641میلادی) در ایران سلطنت می‌نمودند تأسیس کرد. پادشاهان ساسانی برخلاف پارت‌ها بستگی زیادی به دین زردشت داشتند و حتی‌القوه در پایداری آن می‌کوشیدند. چون اردشیر بر تخت پادشاهی نشست فرمانی صادر نمود که به موجب آن تمام بت‌های مملکت خود را منهدم ساخت و مغان را به مقامی بلند رسانید و مقداری زمین به ایشان بخشیده آنها را اجازه داد تا از زردشتیان ده یک بگیرند. و نیز فرمانی صادر نمود که آتشکده‌های خاموش دوباره مشتعل شود و مؤبدان مخصوصی از برای این خدمت تعیین گردند. نوشتجات مقدسه زردشت یعنی اوستا را نیز جمع‌آوری نمود و تفسیری به زبان پهلوی که زبان معمولی آن زمان بود برای آنها تهیه کرد. خلاصه دین زردشت را دین رسمی و دولتی خود ساخت و غیر از آتشکده‌های زردشتی جمیع معابد دیگر را بست و خود را خدا دانسته رئیس اعظم دین زردشت گردید.
شاپور اول که شخصی نیرومند و توانا بود در سال 240میلادی جانشین اردشیر گردید. این پادشاه در مدت سلطنت سی ساله خود مادام مشغول محاربه با روم بود تا بالاخره در سال 260میلادی بر والرین امپراطور روم غلبه یافته او را اسیر نمود و شهرهای بین‌النهرین و سوریه را غارت کرده بسوزانید و جمیع سکنه این بلاد را یا قتل عام نموده یا هزار هزار به خوزستان آورد و در جندی شاپور که مخصوص ایشان ساخته بود سکنی داد. بسیاری از این اسرار مسیحی بودند و کلیسای ایران را تقویت داده آن را با کلیسای امپراطوری روم به طور مخصوصی متحد ساختند. در زمان سلطنت شاپور اول مانی نقاش در ایران ظهور نمود و شالوده دین جدیدی را ریخت. گرچه شاپور مانند پدرش زردشتی غیوری بود، ولی گویا به قدری سرگرم جنگ با رومیان بود که نتوانست بر علیه مسیحیان مملکت خود اقدامی نماید. معهذا بدون شک به واسطه وضع قوانینی که غیر زردشتیان را محدود می‌کرد، ترقی کلیسا به تأخیر افتاد. چیزی نگذشت که در زمان سلطنت بهرام اول (272-275میلادی) جفایی به غایت سخت در ایران شروع شد و بسیاری از پیروان مسیح و مانی به قتل رسیدند.
در قرن سوم و چهارم گاهی ارمنستان متعلق به روم و زمانی متعلق به ایران می‌شد. در زمان سلطنت شاپور اول ارمنستان به ایران تعلق داشت ولی در سال 286میلادی تیرداد با کمک رومیان ارامنه را به ضد ایرانیان برانگیخته خود را پادشاه ساخت و ارمنستان را از متصرفات روم گردانید. این پادشاه ابتدا مسیحیان را جفا می‌نمود ولی قریب سال 300میلادی خودش به توسط گریگر که رسول مشهور ارمنستان و معروف به «نوربخش» بود مسیحیت را قبول کرد و اولین پادشاهی است که به مسیح ایمان آورد. ظاهراً تیرداد چندان فهم و معرفتی از حقیقت مسیحیت نداشت، زیرا به محض اینکه مسیحی شد تمام اهالی ارمنستان را با زور شمشیر به قبول این مذهب مجبور نمود و این اولین دفعه‌ای بود که برای انتشار مسیحیت شمشیر برداشته شد. بسیاری از ارامنه با کمال جرأت و دلیری برای حفظ بتکده‌ها و تصویرهای خود بر علیه شاه جنگ نمودند، ولی بالاخره تیرداد غالب آمد و ارمنستان رسماً مملکت مسیحی شد و گریگر اسقف اعظم ارمنستان گردید. بعد از چندی کتاب مقدس هم به زبان ارمنی ترجمه شد و ارامنه در مسیحیت بسیار غیور گردیدند. تا کنون بالغ بر 1600 سال است که ارامنه از زردشتیان و اعراب و عثمانی‌ها جفا و تعدی دیده‌اند، ولی با کمال استقامت در ایمان خود استوار مانده و از نجات دهنده خود دست برنداشته‌اند.
پس از سالیان متمادی جفا تشکیلات جدیدی برای کلیسای ایران لازم بود. ماروتا پیشنهاد کرد که شورایی از اسقفان ایران تشکیل گردد تا همان نتایجی که شورای نیقیه در امپراطوری روم داشت این شوری نیز برای کلیسای ایران داشته باشد. شاه به انعقاد این شوری اجازه داد و به وسیله قاصدان سریع خود به حکام فرمان داد تا تمامی اسقفان را به فوریت به مدائن اعزام دارند. اسقفانی که حاضر شدند اغلب از ولایت نزدیک بین‌النهرین بودند و در 410میلادی این شوری در مدائن تشکیل یافت. نظر به اینکه قوانین مصوبه شورای نیقیه هنوز در کلیساهای ایران معمول نشده بود، این شوری لازم دانست که اول به تصویب آن بپردازد. پس از ختم این قضیه دو نفر از درباریان از جانب اعلی حضرت پیش آمده فرمانی را که در سال قبل برای آزادی مسیحیان صادر شده بود تصدیق نمودند و اعلام داشتند که پادشاه اسحق اسقف مدائن را به ریاست کل مسیحیان ایارن مقرر گردانیده و حاضر است که مصوبات این شوری را با قوه سیاسی اجرا نماید. پس اسقفان بعضی قوانین برای اداره کلیسا ترتیب دادند که عمده آنها از قرار ذیل است: برای هر شهری یک اسقف کافیست و برای تعیین هر اسقفی اقلاً دستگذاری سه اسقف لازم است. عموم مسیحیان ایران موظفند که اعیاد مهمه را از قبیل عید میلاد و عید قیام در مواقع معینی با هم نگاهدارند، و غیره. پادشاه مصوبات شوری را قبول نمود و نسبت به مسیحیان خیلی اظهار التفات کرد.
در تاریخ می‌خوانیم که در سال 410میلادی قریب چهل ناحیه اسقفی در ایران جود داشته است. هر یک از این نواحی مرکز بسیاری از مسیحیان بوده است، زیرا در آن زمان مرسوم نبود که در نقاطی که فقط عده قلیلی مسیحی هستند، اسقف مخصوصی برود. در 424میلادی شماره نواحی اسقفی به 66 رسید. مسیحیت اول در بین‌النهرین ظهور نمود و بدین جهت در آنجا قدرتش بیشتر بود، ولی متدرجاً در فلات ایران نیز انتشار یافت. در 424میلادی در شهرهای ری، اصفهان، سیستان، نیشاپور، مرو و هرات هر یک اسقفی سکونت داشت. در بعضی کتب می‌خوانیم که ادرق «اسقف چادرهای کردها» بوده است. از این رو معلوم می‌شود که بسیاری از کردها نیز ایمان آورده بودند. پایداری کلیسا بعد از جفای هولناک شاپور و از میان رفتن بسیاری از مسیحیان شریف نشان می‌دهد که دین مسیح کاملاً در ایران آن زمان ریشه دوانده بود. نمی‌دانیم عده مسیحیان ایرانی در این زمان چقدر بوده، ولی شکی نیست که مسیحیان در قسمت‌های مختلفه امپراطوری ایران فراوان بوده‌اند.

مقالات کلیسا