آرامگاه




یکی از ساختمان‌های ویژه در معماری ما، بارگاه‌های مقدس و آرامگاه امامزادگان است که از جهاتی با آرامگاه‌های دیگر تفاوت دارد. امامزاده‌ها در سراسر ایران پراکنده‌اند، ولی در برخی سرزمینها بیشتر و برخی کمتر هستند. در سرزمین سیستان و بلوچستان کمتر امامزادهای یافت می‌شود. حتی زیارتگاه‌های آنها مانند امامزاده نیست، چون شیعیان در آنجا کمتر هستند. در سرزمین آذربایجان هم تا پیش از قره قویونلوها کمتر امامزاده ساخته شده بود. پس از آنها و به ویژه زمان صفویان که شیعه بودند، چند امامزاده در پیرامون تبریز و مراغه ساخته شد که در مقایسه با امامزاده‌های بزرگی که در شهرهای کانونی ایران یافت می‌شوند اهمیت چندانی از دید معماری ندارند. حتی در سرزمین خراسان هم امامزاده کم است و تنها حرم امام رضا (درود خدا بر او) و آرامگاه تنی چند از یاران ایشان، خواجه اباصلت و خواجه ربیع، و امامزاده عابد کاخک را‌ می‌توان با امامزاده‌های قم و کاشان و ری مقایسه کرد. در کرمان نیز امامزاده کم است. در سرزمین کومش (دامغان) امامزاده جعفر و در بسطام، امامزاده محمد و مزار بایزید را‌ می‌توان نام برد. در پیرامون کویر و در طبس، چون زمانی به دست شیعیان اسماعیلیه بوده چند امامزاده وجود دارد.

بی‌تردید آرامگاه پس از مساجد، متداول‌ترین نوع بنای عمومی در معماری اسلامی ایران است…جایگاه چنین بنایی در زندگی مذهبی مردم، عموما تضمین‌شده است…روی‌هم‌رفته تغییرات حاصل در شکل این گونه بنا طی قرون متمادی، در قیاس با مسجد یا کاخ نسبتاً کم است… از آنجا که مراحل آغازین معماری ایران در دوره اسلامی به میراث ایران از دوره پیش ار اسلام وابسته است، شایسته تاکید است که هیچ سنت قابل‌ذکری از بناهای تدفینی آزاد در دوره‌های پیش از اسلامی وجود ندارد. آرامگاه عالی کورش در پاسارگاد نوعی استثناست که ثابت می‌کند قاعده‌ای وجود داشته است. شاهان بعدی هخامنشی در حفره‌های کنده‌شده در دل صخره‌ها قرار داده شدند…عادات تدفین پارتیان ایرانیان پذیرای برپایی مقابر نبوده‌است… بنا بر آموزه‌های زرتشتی اجساد مردگان، به خاطر پلشتی و آلودگی اهریمنی ناشی از مرگ…بر روی سکوهای برآمده یا دخمه یا دخمه‌هایی قرار داده می‌شدند که در اماکن کاملاً دور افتاده‌ای قرار داشتند. وقتی که این اجساد توسط پرندگان و… پاک می‌شد استخوان‌های آنها جمع‌آوردی شده و در ظروف خاکستر مرده یا استخوان مرده دفن می‌شد… روشهای تدفین در ایران نمی‌تواند جدا از بقیۀ جهان اسلامی مورد مطالعه قرار گیرد. مراجع ادبی محقق می‌سازند که مقابر، از سدۀ دوم هجری به این سو،به طور وسیعی در سراسر دارالاسلام ساخته می‌شدند و از این‌ رو کاملاً محتمل است که مسلمانان این فکر را از هم‌کیشان خود در مصر وسوریه یا عراق اخذ کرده باشند و نقض سنت نبوی در امور مربوط به تدفین به تدریج در ایران انعکاس یافته‌باشد…آیا تاثیرات قابل توجه در روش و سنت تدفین می‌توانسته از سوی استپ‌های شمالی و آسیای میانه باشد… نزدیکی جغرافیایی به منطقه‌ای که نخستین مقابر ایرانی در آن یافت می‌شود دلیل محکمی در تایید این فکر است…کاوش‌های مجموعۀ ساختمانی در تاجیسکن و در آسیای میانه که تاریخ آنها به قرن سوم پیش از میلاد باز می‌گردد، دلالت بر این امر دارد که قبرها به شکل یورت‌های عظیم با مصالح بادوام ساخته شده است… برج‌های آرامگاهی که مشتمل بر سردابه‌های تدفینی دربرگیرندۀ جسد و اطاقی خالی روی آن است، به عنوان یک ترکیب معمارانه از این روشهای تدفینی تعبیر می‌شود و حتی تزیینات چادرهای صحرانشینان به طور حیرت‌آوری شباهت‌های نزدیکی با تزیینات برخی از مقابر ایرانی دارند. نمای خارجی این برج‌ها نیز شباهت معمارانه با چادرهای عالی سلطنتی توصیف شده از سوی مسافران غربی مانند کارپینی و روبروکیس دارند… قدیم‌ترین برج‌های مقبره‌ای باقی‌مانده، عموما توسط شاهزادگان ایرانی ساخته شدند، تا ترک، و مربوط به پیش از دوره سلجوقی است.


مهمترین این کارکردهای نو یک معماری تاریخی بنای یاد بود، و عمدتاً آرامگاه است که بنایی میان حوزۀ دینی و غیر روحانی می‌باشد. در سدۀ چهارم هجری/ دهم میلادی تمام عالم اسلام به ایجاد آثار یادبود جهت مردگان آغاز کرد که یکی از سه ناحیۀ بسیار مهمی که این تحول در آنجا شروع شده بود شمال شرق عالم ایران و دو ناحیۀ دیگر عراق و مصر بود. به نظر می‎آید که دو چیز دلیل عمدۀ رشد این شکل جدید معماری بوده است: یکی اهمیتی که در سدۀ چهارم هجری/ دهم میلادی به واسطۀ تنوع کامل جنبش‌های مبتدع به این گونه معماری داده شده ( به خصوص تشیع که شهرهای مقدس آن نظیر قم در ایران که پیشرفت تماشاییشان را در آن تاریخ آغاز کرده‌ بودند) و دیگر حمایت شاهانۀ جدید سلسلۀ‌های محلی، نظیر آل‌بویۀ مغرب ایران، سامانیان مشرق و شاهزادگان کوچک مختلف کوه‌های شمال ایران. همچنین احتمال می‌رود که روح پاسداری از ئغور اسلامی غازیان نیز نظیر تحولی که احتمالاً در معماری مصر پدید آورده بود، کمابیش در این تحول سهمی داشته است، اما اطلاعات ما در این زمینه هنوز بسیار اندک است. از این گذشته، وجود کتیبه‌های پهلوی در کنار کتیبه‌های عربی بر روی برخی از بقاع نخستین ایرانی – که هنوز کمابیش باید مورد بررسی قرار گیرد – نشان می‌دهد که پیوستگی به ارزش‌ها یا دست کم عرف و عادات دینی و فرهنگی پیش از اسلام احتمالاً در پیدایی مقابر نقشی داشته است. در زمانی معین این تحول، شکل حرم‌های بزرگی می‌گیرد که بارگاه قدس آن خود از همه گونه عبادتگاه‌ها و زائرسراها احاطه می‌شود، و مشاهده بزرگ در دوره‌های اخیر این چنین ایجاد شده‌اند. غیر از چند بنای تاریخی آسیای میانه و شاید برخی اماکن در قم و عراق که ناموثق تاریخ گذاری شدند، از لحاظ باستانشناسی رشد چنین مراکز بزرگ زیارتی و زندگی رهبانی و نیمه رهبانی در دورۀ موضوع بحث ما را نمی‌توان ثابت کرد. اما توجه به این نکته جالب است که بسیاری از جایگاه‌های قدس سده‌های هشتم و نهم هجری/ چهاردهم و پانزدهم میلادی در اطراف قبور کمابیش جعلی قدیسان چهار سدۀ نخست اسلام در ایران شکل یافته بود.
بنابراین ما اکنون قبور یاد بودی را بررسی می‌کنیم که تنها و منفرد می‎باشند. تقریباً تمام این مقابر به یکی از این دو گروه تعلق دارند: مقابری که به صورت برج ساخته شده‌اند یا بناهای مکعب شکلی که گنبدی بر بالای آن زده‌اند. گروه نخست بیشتر اختصاص به خراسان و منطقۀ کوهستانی جنوب دریای خزر دارد، اما وجود بنایی از این دست در ابرقو در جنوب غربی ایران نشان می‌دهد که ساختن مقابر به شکل برج محدود به یک ناحیۀ تنها نبوده است. بیشترین نمونه‌های متعلق به دورۀ موضوع بحث ما تنها مرکب از استوانۀ بلندی است که بامی مخروطی که بر گنبدی نهاده است بالای آن را می‌پوشاند و حاشیه‌ای آرایشی یا طرحی کتیبه‌ای درست در زیر بام مخروطی قرار دارد. تنها استثنا گنبد قابوس است که یکی از شاهکارهای بزرگ معماری ایرانی است. تاریخ بنای این برج سال ۳۹۷ق/۷-۱۰۰۶م می‌باشد و بنابراین در ایام زندگی قابوس ساخته شده. شاید به همین دلیل بوده که این بنا را قصر می‌خواندند نه قبر، و آشکارا به زمرۀ عمومی یک معماری غیر روحانی جهت کاربردی معلوم تعلق دارد. چنانکه از داستانی متأخر برمی‌آید، بلندی شگفتی آور این بنا که حدود شصت و یک متر می‌شود احتمالاً حاصل کوششی جهت محافظت دائمی از کالبد شاهزادۀ زیاری بوده است. اما برجسته‌ترین جنبۀ بنا آن قدر که در ترکیب گیج کنندۀ آن نهفته است در معانی دینی یا نمادی آن نیست. میل قابوس استوانۀ کم قطر (کمتر از ده متر) است که متناسب بلندی بناست. به جز تناسب‌های میان بلندی و قطر بنا چیزی تازه و بدیع در آن وجود ندارد، اما استوانه، ده پشتیبان گوشه‌ دار به وجود می‌آورد که نمای ساختمان را به ترکیبی از تعداد زیادی واحدهای قائم تبدیل می‌کند استوانه مبدل به ستاره‌ای می‌گردد، اما ترکیبی تجریدی از خطوط یک دست و مناسبات سادۀ میان عرصه‌های وسیع و روشن نیز می‌باشد. این سیمای بسیار جدید بنا را سادگی آجر ساختمان که کتیبه‌ای و حاشیۀ آرایشی کوچکی در قسمت فوقانی بنا آن را از هم می‌گسلد نیز تأکید می‌کند. به بیانی دیگر توازن تقریباً کاملی بین مقصود (شکوه شاهانۀ پس از مرگ) شکل (برج استوانه‌ای به ستاره‌ای مبدل گردید) و مصالح (آجر) به دست آمده است.
این ساختمان مسأله‌ای زیبایی شناختی در میان می‌گذار، و آن دانستن چگونگی تطبیق دادن بنای مزبور با سبک عمومی آن روزگار است و من در نتیجه‌ گیری این فصل بر سر این مسأله باز خواهم گشت. یک مسأله تاریخی نیز دربارۀ مقابر برجی شکل وجود دارد که همانا باز نمودن اصل و منشأ شکل آن می‌باشد. این شکل را می‌توان به برج‌های پیروزی دوره‌های اخیر ارتباط داد و بدین ترتیب تنها نمادی شاهانه است که احتمالاً اشاراتی ضمنی به نظام عالم نیز می‌کند. یا می‌توان آن را به آرامگاه‌های زردشتی که از میان رفته‌اند پیوند داد. شماری از ویژگی‌هایی که در کتیبۀ گنبد قابوس و دیگر بقاع برجی شکل دیده می‌شود، نظیر به کار بردن تقویم شمسی نه قمری و استفادۀ گه گاهی از زبان و خط پهلوی، نظیر اخیر را سخت تأیید می‌کند، اما تا وقتی که ما این همه از نمونه‌های اولیۀ چنین برج‌هایی بی اطلاع باشیم نباید این مطلب را واقعاً ثابت شده انگاشت. اما از دیدگاه نویسندۀ تاریخ هنر نکتۀ بسیار مهم این است که گنبد قابوس روشن کنندۀ تبدیل گونه‌ای معماری نسبتاً متداول به بنایی یادبود با مقاصد زیبایی شناختی و نمادی است.
جای خوشبختی است که دست کم دو بنای تاریخی که همان تغییر شکل سنخ معینی از معماری در داخل گروه دوم بقاع موضوع بحث ما، یعنی مکعب‌های گنبددار را روشن می‌سازد تا کنون باقی مانده است. نخستین دو بنا در بقعۀ معروف بخاراست که به دورۀ سامانی تعلق دارد. این بقعه که می‌توان گفت پیش از سال ۳۳۲ق/۹۴۳م بنا گردیده، مکعبی است که در بالا اندکی باریک‌تر می‌شود و طول هر ضلع آن دو متر است. بنای مزبور کاملاً از آجر ساخته شده و گنبد مرکزی بزرگی بالای آن را می‌پوشاند و چهار گنبد کوچک نیز درچهار گوشۀ بنا زده شد. ویژگی اصلی هر چهار جانب بنا مدخل بزرگ گود رفته و قوس داری است که چهارچوبی با گوشه‌های راست دارد. در گوشۀ بنا ستون مدوری که بخشی از آن داخل در بناست تعبیه شده که از گوشه‌های ساختمان می‌کاهد و سنگینی بالا بر روی آن فشار می‌آورد. برجسته‌ترین ویژگی درون بنا کمربند انتقال از مربع به گنبد می‌باشد. این بخش بنا مرکب از بخشی شانزده ضلعی است که بر شانزده پایه نهاده شده است. پایه‌ها از دو طاق موازی هم ساخته شده و بر نیم طاقی عمودی تکیه داده که به پیچ غلام گردشی که قسمت بالای بنا را طی می‌کند نزدیک می‌شود.
این بنا دو خصوصیت ویژه دارد که یادآوری آن لازم است. یکی طرز به کار رفتن آجر در بنای مزبور است. در اینجا نیز نظیر گنبد قابوس هر آجر چنان در بنا تعبیه شده که گویی در ترکیب بنا ناپدید می‌شود؛ و نیز هر یک بخشی از مجموعۀ تو در توی طرح‌ها و زمینه‌ها می‌باشد که مانند غلافی ساختمان را در خود می‌گیرد. میانۀ بنا میانۀ تزئین آن شده است. تأثیری که تزئین بنا در بیننده می‌گذارد از یک سو در نمای هماهنگ آن نهفته است که تقریباً به پرده‌ای نقش دارمانند است و از سوی دیگر در گسترش تقریباً بی انتهای تقابل‌های سایه و روشن‌ها؛ و از این حیث به کلی برعکس سادگی یکپارچۀ گنبد قابوس می‌باشد. ویژگی دیگر ساختمان، به رغم هماهنگی ابعاد آن، در این است که اجزای آن از لحاظ اصول معماری هماهنگی ندارد. ستون‌های چهار گوشۀ بنا، گنبدهای کوچک، غلام گردشی و کمربند شانزده ضلعی نه در استواری بنا ضروری است و نه به وسیلۀ ساختمان به هم پیوند می‌یابند، جز اینکه از طریق یک بستگی دل انگیزی که به واسطۀ ترکیب آرایشی سه بعدی پدید می‌آید به هم ارتباط می‌یابند. بدین ترتیب، با وجودی که طرح ساختمان وضوحاً تازه و بدیع نیست و ریشه در یک سنت قدیمی سرزمین‌های اسلامی اطراف مدیترانه و خاور نزدیک دارد؛ با این همه نمای شکوهمند بنا کاملاً تازه و به ساختمان بیشتر منظر یک درج جواهر می‌بخشد تا یک جایگاه قدس. ممکن نیست که در باب زمینۀ چنین تأثیری اطمینان یافت، اما از آنجایی که در مساجد جای‌های دیگر چیزی مانند این بنا یافت نمی‌شود، از این رو احتمالاً معماری آن باید وابسته به هنر کاخ‌ها باشد.

تنوع فراوانی که بناهای گنبددار در ایران اسلامی بوجود آورده است تحلیل مشروح موارد آن را در مجال کنونی نا ممکن می‌سازد. البته اطاق گنبددار در معماری اسلامی بر سایر سبک‌های پیشی گرفته و در روزگار سلجوقیان بطور کامل جانشین آن نوع یک شکل ستون دار گردید. ابعاد بزرگ در مسجد عمده به تغییراتی در سیستم چهارطاقی منجر گردیده و جرزهای جسیم جانبی به‌جای قوس‌ها بکار گرفته شد مانند گنبد بزرگ مسجد جمعه اصفهان و در بنای مسجد ارومیه و اردستان و نواحی دیگر.در هر حال در اغلب موارد جرزها یا قسمت‌های ساختمانی دیوار به‌طریقی انتظام می‌یافتند که دوباره سیستم چهارطاقی با گذرگاه‌های فرعی کوچکتر را در هر طرف هر قوس یا دهانه بوجود می‌آورد مانند گنبد کوچک‌تر یعنی گنبد خاکی در مسجد جمعه اصفهان. آرزوی یافتن راه‌حل‌های عملی‌تر برای بناهای گنبددار با مقیاس بزرگ طرح‌های چند ضلعی را به‌جای طرح مربع شکل بوجود آورد. این نوع نسبتاً زود ظاهر شد مانند اطاق گنبددار هشت گوش که هم اکنون جز مسجد نطنز می‌باشد و با آرامگاه اولجاتیو به اوج خود می‌رسد. این نوع ممکن است در اصل از ساختمان‌های غربی‌تر اوائل اسلام مانند قبه‌الصلبیه در سامرا و گنبد صخره در بیت‌المقدس الهام گرفته باشد. دسته مخصوص دیگر بناهای گنبددار و چند‌ضلعی یا مقبره‌های برجی دیگر هستند که اصل و ریشه آن موضوع بحث و تامل بسیار است و در این وضعیت نقش بسیار برجسته‌ای ایفا نمی‌کند. خطی که برج‌های مقبره‌ای را از اقسام دیگر آرامگاه‌ها جدا می‌سازد متغیر است. در میان انواع وسیع آرامگاه‌ها است که ما دوباره طرح مربع گنبددار را با همه اقسام مشهورش می‌یابیم.

مطالب مرتبط