کاخ



واژگان وابسته

ارگ

تالار

چشمه عمارت

شارباغ

عمارت

قصر

کاخ




کمتر



کتاب های وابسته

باغ های ایران و کوشک های آن / دونالد ویلبر / مهین دخت صبا

تاریخ باغ و باغسازی در ایران / غلامرضا جمال الدین

بناهای پارسه یا کاخ‌های تخت‌جمشید / ویلبر دونلدنیوتن /  پرویز رستم‌نژاد

چهلستون: از کاخ تا موزه / عاصفه بدر / فریناز فاتحی

دیوارنگاری عصر صفویه در اصفهان: کاخ چهلستون / اصغر جوانی /  حسین آقاجانی‌اصفهانی

شاهکارهای فرهنگی و هنری ایران/ مولف محمدرضا خلعتبری

عمارت صاحبقرانیه

عالی‌قاپو‌ی نقش جهان شاهکاری در نصف جهان / فرشید ابراهیم‌پور / نگین نقیه

عمارت کوشک / سمیرا بهروز

قواره‌بری در بناهای تاریخی ایران: کاخ‌های قاجاری تهران / صدیقه میرصالحیان

قلعه‌ها و کاخ‌ها / محمد رضا جعفری یگانه / امیربهنام یگانه

کاخ عالی قاپو گنجینه هنر اصفهان / مریم امین الرعایا

کاخ عالی قاپو و شمس العماره کاخ گلستان / اکرم خلیلی پور

کاخ گلستان / محمد حسن سمسار

کاخ های باستان / فاروق صفی زاده

کاخ ها و باغ ها جلد اول

کاخ ها و باغ ها جلد دوم

کاخ های قاجاری در گذر زمان

کوشک باغ های ایران / حشمت الله متدین / پریسا متدین

کمتر


فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی



پلان و برش و نمای کاخ چهلستون



عکس های جدید

کاخ / معبد / خورهه

کاخ چهلستون قزوین

کاخ سروستان

کلات نادری

کاخ فیروزآباد

چشمه علی

کاخ / عمارت / مسعودیه

کاخ سفید سعدآباد

کاخ سبز سعدآباد

تخت جمشید



معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

در مجموعه حاضر مقالاتی چند در باب هنر معماری ایران در دوره اسلامی به طبع رسیده که عنوان و نویسنده هر یک بدین قرار است” :مساجد/ کریم پیرنیا”، “مقابر/ رابرت هیلن براند”، “مدارس/ حسین سلطان‌زاده”، “حسینیه‌ها، تکایا، مصلی‌ها/ محمد توسلی”، “قلاع/ ولفرام کلایس”، “پل‌ها/ محمدعلی مخلصی”، آب انبارها/ پرویز ورجاوند”، “حمام‌ها/ فرهاد فخار تهرانی”، “کاروانسراها/ محمد یوسف کیانی”، “کاخ‌ها/ ولفرام کلایس”، “مناره‌ها/ محمدعلی مخلصی”، “هنجار شکل‌یابی معماری اسلامی ایران/ لطیف ابوالقاسمی”، “قوس‌ها در معماری اسلامی/ زهره بزرگمهری”، “گنبدها در معماری اسلامی/ دیتریش هوف”، “معماران استادکاران دوره اسلامی/ دونالد دلیبر”، “معماران استادکاران دوران اسلامی/ یحیی زکاء “و “هنرمندان دوره اسلامی/ منوچهر ستوده .”یادآور می‌شود این کتاب برای دانشجویان رشته باستان‌شناسی در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد به عنوان منبع اصلی درس هنر دوران اسلامی به ارزش 4واحد تدوین شده است .

دسترسی


مقدمه

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

قبل از ورود به اصل موضوع یادآوری می‌گردد که منظور ما از کلمه کاخ در این تحقیق، مفهومی که در زمان ما از این کلمه استنباط می‌شود نیست بلکه مقصود فقط بناهایی است که با یک نوع معماری عالی و در مقیاس بزرگ‌تر به عنوان بناهای اشرافی، تجارتی، مسکونی، اربابی و یا به شکل یک ساختمان بزرگ محصور در یک قلعه ساخته شده‌اند.
یک نگاه گذرا به تاریخ معماری ایران نشان می‌دهد که در ابتدای توسعه خانه‌سازی در ایران نمی‌توان از معماری کاخ بحثی به میان آورد زیرا ایجاد بنای بزرگ یا کاخ‌سازی در این سرزمین از اواخر هزاره دوم قبل از میلاد گسترش می‌یابد آن‌هم با در نظر گرفتن این نکته که در بسیاری از موارد کاربرد خود بنا یا قسمت‌های مختلف آن هنوز برای ما نامعلوم و مبتنی بر فرضیات است.
برای مثال می‌توانیم به این نکته اشاره کنیم که در ادوار اولیه گاهی دیده می‌شود که یک بنای منفرد فقط به عنوان یک کاخ مسکونی به کار رفته است و بعضی اوقات همین بنا نقش یک معبد را به عهده می‌گیرد و در پاره‌ای از موارد هر دو کاربرد را دارد.

کمتر


چغازنبیل

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

در داخل مرزهای کنونی ایران، کاخ‌هایی که مانند چغازنبیل در دشت هموار خوزستان ساخته شده است دارای طرح‌هایی هستند که می‌توان آن‌ها را طرح‌های ساده شده‌ای از آنچه در بین النهرین اجرا می‌شده تصور کرد. به این ترتیب که در این نوع ساختمان‌ها اتاق‌های بزرگ و کوچک در اطراف یک حیاط مرکزی بنا شده‌اند.
چغازنبیل (۱) را اونتاش هویان پادشاه ایلام باستان به نام شهر دور اونتاشی یا دورا ونتاش  در سال ۱۲۰۰ قبل از میلاد بنا کرد.
این بنای بزرگ یا کاخ که مجموعه‌ای است از تعدادی اتاق در اطراف یک حیاط، هماهنگی کاملی است از تطبیق هوشمندانه یک بنای مسکونی از یک طرف با حیاط و فضای داخلی و از طرف دیگر با حصار جانبی خود و این نوع معماری در تاریخ معماری بین النهرین سوابقی قدیم‌تر دارد.
در بخش‌های کوهستانی ایران کاخ‌سازی، برای توسعه راه دیگری را پیموده است زیرا در اکثر نقاط کوهستانی سطوح بزرگ هموار برای حیاط‌سازی بزرگ وجود نداشته است و هر نوع بنا تابع شرایط محیط خود ایجاد می‌شده و به طور کلی بناهای اشرافی باید در فضاهای نسبتاً کوچک ساخته می‌شدند.
برای نمونه می‌توانیم بنای قلعه‌مانندی را که در کرد لرتپه واقع در مشرق رضائیه (ارومیه فعلی) با خشت و آجر ساخته شده نام ببریم که از قرن‌های یازدهم و دهم قبل از میلاد باقی مانده است.
کاوش‌گران اتریشی این بنا را به عنوان یک بنای قابل دفاع اشرافی معرفی کرده‌اند (۲). منظور این است که در اطراف یک فضای مربع‌شکل کوچک که نمی‌توان به آن حیاط گفت تعدادی اتاق‌های کوچک ایجاد کرده‌اند و در چهار گوشه این بنا چهار برج که از دیوارهای جانبی جلوتر می‌باشند به طوری ساخته شده‌اند که معبر ورودی و خروجی بنا نیز محسوب می‌شده‌اند.

کمتر


کردلرتپه

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

در آغاز هزاره اول قبل از میلاد این بنا و خانه‌های مسکونی کرد لرتپه در اثر آتش‌سوزی منهدم شده‌اند.
در حدود اواخر قرن دهم قبل از میلاد یک مجتمع از خانه‌های حیاط‌دار در مکانی که امروز از سوی باستان‌شناسان به عنوان خانه‌های سوخته Burned Buildings یا طبقه IV حسنلو نام‌گذاری شد و در تپه‌های حسنلو ایجاد گردید(۳).
طرح این خانه‌ها نشان می‌دهد که چگونه یک فضای میانی که دارای سه معبر ورودی و خروجی در سه طرف می‌باشد از جبهه چهارم به یک یا دو دالان با اتاق‌های جنبی آن‌ها پیوند و تطابق داده شده است. در فضای میانی ستون‌های چوبی روی پایه‌های سنگی استوار شده‌اند که این عمل آغازی است برای تالارسازی تشریفاتی که در اطراف آن راهرو وجود دارد زیرا تالار بدون راهرو قبلاً ساخته شده بود و نمونه این نوع معماری را می‌توانیم در حال حاضر در قصر هات توچای بیوک قلعه در بغازکوی (۴) ترکیه امروز ببینیم که یکی از آثار مانده از هنر معماری هتی تیش می‌باشد و ظاهراً در قرن‌های چهاردهم و سیزدهم قبل از میلاد ساخته شده است.
در تپه مرکزی میدان حفاری شده منطقه باباجان (۵) نیز آثار بناهایی یافت شده که از لحاظ طرح معماری شباهت زیاد به بناهای تپه حسنلو دارند. این بناها در قرن‌های هشتم و هفتم قبل از میلاد ساخته شده‌اند که به این ترتیب تقریباً دویست سال جوان‌تر از حسنلو می‌باشند.
راهرویی که در میان خانه (طبقه I) واقع شده و دو طرف آن باز است نشان می‌دهد که این جا خانه یک فرمانروا است و این بنای مسکونی در یک طرف حیاط اصلی (طبقه II) واقع شده است.
در سه طرف حیاط اتاق‌های دیگری هم ساخته شده است که این اتاق‌ها و قسمت مسکونی فرمانروا و راهروی یاد شده در یک زمان ساخته نشده‌اند بلکه در دو مرحله ساختمانی ایجاد شده‌اند اما در هر دو مرحله هماهنگی کامل بین طرح‌های ساختمان بنا و ساختمان ورودی در مشرق باغی که بنا را محصور کرده وجود دارد. همچنین نمای خارجی بنا نیز با ایجاد طرح‌های پیش آمده با سایر قسمت‌ها مطابقت دارد (۶)

کمتر


اورارتویی

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

تالارسازی تشریفاتی در بناهای اشرافی اورارتویی نیز در قرن‌های هشتم و نهم قبل از میلاد مشاهده می‌شود. با وجود شناسایی بناهایی شبیه به کاخ در روستای روزایی اورتور واقع در بسطام (۷) و سایر کاخ‌های اوراتویی در ایران و یا خانه‌ای که به نام خانه فرماندهان در قلعه بسطام نام‌گذاری شده است، مسئله تالارسازی در یک کاخ اوراتویی که در کف قلعه سی  نزدیک آدیل سهواز (۸) ترکیه از زیر خاک بیرون آورده شده بیش‌تر آشکار است.
در این بنا حیاط‌ها و راهروهای طولانی و پهن با معابر ارتباطی ستون‌دار به تنها تالار بزرگ بنا که به اتاق‌های کوچک اطراف خود راه دارد مربوط می‌شوند.

کمتر


مادی

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر


تالارسازی اورارتویی اعم از این‌که در خانه‌های اشرافی ایجاد می‌شوند یا در بناهای تجارتی در سال‌های بعد به عنوان اولین پلکان معماری مادها در بناهای آن‌ها به کار رفت و تالار‌سازی مادها نیز به زودی سرمشقی برای معماری هخامنشی شد که نمونه مهم آن را در کاخ آپادانا می‌بینیم.
از دوران ماد دو مورد که تا زمان ما باقی مانده مورد بررسی قرار گرفته است. یکی از این دو مورد در تپه نوشیجان و مورد دیگر در گودین تپه واقع است.

کمتر


نوشیجان و گودین‌تپه

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

آثار تپه نوشیجان که متعلق به قرن هشتم تا نیمه اول قرن ششم قبل از میلاد است شامل یک آتشگاه و یک قلعه نظامی و یک تالار تشریفاتی با چهار معبر می‌باشد (۹).
در سال ۸۰۰ قبل از میلاد در گودین تپه (۱۰) یکی از فرمانروایان کوچک ماد کاخ حصار داری بنا می‌کند. تالار اصلی بنا دارای شش معبر است و سقف آن بر پنج ردیف ستون که هر ردیف شامل شش ستون می‌باشد استوار شده است. با استفاده از این ستون‌ها دو راهرو و یک محل برای زندان یا انبار آذوقه ایجاد شده است و هر یک از این راهروها دارای سه معبر می‌باشد.
در نوشیجان و گودین تپه نمای بناها به وسیله پیش‌آمدگی‌های موجود در فواصل منظم، هماهنگی یافته است.
تالار شش معبره گودین تپه در مسیر توسعه تالارسازی به عنوان اولین گام و شاید یک الگو در کاخ هخامنشی پاسارگاد مورد استفاده قرار گرفته است.

کمتر


هخامنشیان

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

در میان صفحات تاریخ معماری کاخ‌سازی هخامنشی سه دوره متمایز وجود دارد:
که اولین دوره از سال ۵۵۰ قبل از میلاد در طراحی یکی از کاخ‌های پاسارگاد با ایجاد یک تالار بزرگ که برخلاف تالار مادی گودین تپه با یک مستطیل بزرگ که دارای سه معبر است آغاز می‌شود. قسمت شمالی شرقی آن کاملاً طولانی و ستون‌دار است و دو اتاق شبیه برج در گوشه شمال غربی و جنوب غربی آن ساخته شده است.
دوره دوم از سال ۵۲۰ قبل از میلاد شروع می‌شود که نمونه بناهای مربوط به این دوره را در دشت گوهر که میان نقش رستم و تخت جمشید واقع است ایجاد کرده‌اند.
تفاوت اساسی این بنا با آنچه قبل از آن ساخته شده در طبقه اول آن است و به خصوص می‌توان گفت که طرح تالار مرکزی آن با تالارهای مربع‌شکل آپادانا در تخت جمشید و تالار شوش اختلاف فاحش دارد بدون این‌که تمام این بناها در نمای خارجی با یکدیگر تفاوت داشته باشند.
احتمال دارد که کاخ دشت گوهر در زمان سلطنت کمبوجیه ساخته شده باشد.
نمونه سومین دوره معماری هخامنشی را در کاخ‌های آپادانای تخت جمشید و کاخ شوش که ابعاد آن‌ها تقریباً به یک اندازه است می‌بینیم. چهار برج پیش‌آمده نسبت به سایر قسمت‌ها در گوشه‌های بنا تعبیه شده و هر دو بنا از پازارگاد و دشت گوهر بسیار بزرگ‌تر می‌باشند. ضمناً این دو کاخ در وسط باغ بنا نشده‌اند بلکه ضلع جنوبی آن‌ها همان دیوار جنوبی باغ نیز هست.
در هر دو کاخ، اوج توسعه و تکامل هنر معماری هخامنشی را در تالارهای مربع‌شکل مرکزی آن‌ها مشاهده می‌کنیم. طرح آپادانا نشان می‌دهد که یک فضای سبز تشریفاتی است نه مسکونی.
کاخ‌های مسکونی (۱۱) در تخت جمشید برای مطابقت با تالار تشریفات به صورت یک فضای مربع‌شکل مرکزی و تعدادی اتاق در اطراف این فضا ایجاد شده‌اند.

کمتر


سلوکی ها

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

از دوران سلوکیدها هنوز کاخی در ایران یافت نشده است اما آثار باقیمانده از دو بنا که با طرح یونانی ساخته شده‌اند در خورهه واقع در مرکز ایران وجود دارد که به وسیله حفاران ایرانی به عنوان کاخ‌های اشکانی شناخته شده است.
امید می‌رود که آقای رهبر باستان‌شناس و حفار ایرانی مدارک لازم برای اثبات این نظریه را منتشر سازد (۱۲) زیرا قبل از حفاری ایشان این دو بنا در طول سال‌های زیاد به عنوان معبد دیانا شناخته می‌شده است و نظریه آقای رهبر می‌تواند کشف بسیار مهمی در تاریخ معماری ایران باشد.
بنا تا آن‌جا که مورد شناسایی قرار گرفته، عبارت است از چند حیاط و تعدادی راهرو و اتاق‌های کوچک که در قسمت شرقی آن یک تالار ساخته شده که از طریق فضای مسقفی شامل هشت ستون به باغ راه دارد. به آسانی می‌توان ستون‌ها را معرف تشریفاتی بودن این کاخ دانست.
قلعه ضحاک در مغرب میانه واقع در آذربایجان با داشتن آثار ماقبل تاریخ و آثار هخامنشی از بناهای اشکانی به حساب می‌آید زیرا مجموعه‌ای از جزئیات معماری قرن اول بعد از میلاد را در خود گردآوری کرده است. این قلعه به وسیله مینورسکی مورد مطالعه قرار گرفته است (۱۳).
در یک بریدگی کوه که به وسیله رودخانه Qarangu ایجاد شده و از همه طرف پرتگاه به وجود آورده یک قلعه مستحکم اسلامی در جنوب یک مجموعه بنا وجود دارد. بقیه مجموعه را آثار ماقبل تاریخ و بقایای دیوارهای دفاعی قلعه‌های هخامنشی و یک کاخ مستطیل‌شکل تشکیل می‌دهد.
از قطعات از هم‌گسیخته‌ای که آخرین بقایای این بناست تأثیر معماری رم بر معماری پارتی کاملاً آشکار است.
در قسمت غربی، یک کوشک پارتی وجود دارد که از هر لحاظ شبیه سایر آثار پارتی کشف شده در ایران است. منظور این است که کوشک به صورت یک برج، روی فضایی به شکل مربع که سه طرف آن باز است به صورتی ساخته شده که در قسمت جلوی آن از معماری رم و در پشت آن از معماری قدیم هخامنشی الهام گرفته شده است.

کمتر


کوه خواجه

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

تأثیر معماری غرب در بنای کوه خواجه در سیستان هم قابل رویت می‌باشد (۱۴). در این‌جا انسان می‌تواند ترکیبی از یک معبد و قصر را مشاهده کند. دلایلی موجود است که اصل بنا به دوره هخامنشی تعلق دارد ولی بعداً در زمان پارت‌ها و ساسانیان بازسازی شده است.

کمتر


تخت سلیمان

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

به همین نحو یک کاخ مقدس در مجموعه آتشکده آذرگشنسب  تخت سلیمان  توسط ساسانیان در قرن ششم بعد از میلاد بنا شده است که اهمیت زیادی برای پادشاهان ساسانی داشته است تا آن‌جا که پس از تاج‌گذاری در تیسفون برای زیارت به این آتشکده در شیز  می‌آمده‌اند.
با وجود آن‌که ترکیب آتشگاه مقدس و کاخ در این مجموعه مسلم شده هنوز کاربرد بعضی از اتاق‌های موجود در آن که آیا جنبه تقدس و روحانی داشته‌اند یا جنبه دنیوی روشن نشده است.

کمتر


محور فیروزآباد

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

همچنین کاخ سروستان که در قرن پنجم بعد از میلاد ساخته شده است علاوه بر این‌که یک کاخ می‌باشد عنوان تقدس نیز داشته است. بنا که ساختمان‌های مخروبه زیادی آن را احاطه کرده است شامل یک ایوان ورودی و گنبد مرکزی و حیاط است.
در دو طرف طولی بنا تالارهای ستون‌دار فضای مرکزی را احاطه کرده‌اند. ستون‌ها که از لحاظ شکل کاملاً ساسانی می‌باشد خیلی نزدیک دیوارها قرار دارند.


یک ترکیب از کاخ و قلعه کوهستانی را در قلعه دختر فیروزآباد می‌بینیم که بنای آن در نیمه اول قرن سوم میلادی توسط اردشیر اول پس از پیروزی او بر اردوان پنجم پادشاه اشکانی آغاز شده است (۱۵).
در بالاترین نقطه سنگ‌های صخره‌ای یک فضای مدور به شکل برج به عنوان مرکز ساختمان ساخته شده که فرم اولیه آن به شدت تغییر پیدا کرده است. بعد از این فضا یک تالار بزرگ و به دنبال آن حیاط قرار دارد که در طرفین این تالار و حیاط تعداد زیادی اتاق‌های کوچک و بزرگ بنا شده و تمام بنا نیز به وسیله دیوارهای قلعه احاطه شده است.


یکی دیگر از کاخ‌های معروف دوران ساسانی عمارت خسروی می‌باشد که به وسیله خسرو دوم در قرن هفتم بعد از میلاد در منطقه قصر شیرین و در میان یک باغ بسیار وسیع بنا شده است. کاخ دارای یک تالار سلطنتی گنبددار بوده داست.
این کاخ که با یک آتشکده بزرگ همسایه است، یکی از آخرین بناهای ساسانی محسوب می‌شود. کاخ و آتشکده در میان یک فضای وسیع ساخته شده اما دارای اتاق‌های متعدد کوچک می‌باشد.
رعایت این اصل که در یک حیاط باید اتاق‌های مسکونی و فضاهای اداری و در جلوی همه آن‌ها اتاق‌های بزرگ تشریفات بنا گردد در کاخ ساسانی فیروزآباد و نیز قلعه دختر که در قرن سوم بعد از میلاد ساخته شده کاملاً مورد توجه بوده است.

کمتر


بیشاپور

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

کاخ بیشابور که در سال ۲۷۰ بعد از میلاد توسط شاهپور اول ساخته شده است با طرح کاخ‌های ساسانی که غالباً مشاهده شده متفاوت است.
تا آن‌جایی که حفاری‌ها نشان می‌دهند هسته اصلی کاخ بیشابور را یک فضای صلیب‌وار که کف آن به وسیله موزائیک، فرش و تزیین شده تشکیل می‌دهد و به همین دلیل هم معروف می‌باشد.

کمتر


مهلکه

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

آثار بناهای گسترده‌ای که بدون نیاز به حفاری روی زمین مسطح اطراف یک چهارتاقی در منطقه مهلکه  بین خنج و لار در جنوب ایران هنوز مشاهده می‌شوند حاکی از یک بنای پروسعت کاخ‌مانند و شاید هم‌سطح تخت سلیمان می‌باشند.
بقایای بنا نشان دهنده تعدادی حیاط‌های کوچک و بزرگ می‌باشند که در اطراف آن‌ها تعداد زیادی اتاق وجود دارد. امکان دارد که این مجموعه در میان باغ‌هایی ایجاد شده باشد.

کمتر


صدر اسلام

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

از کاخ‌های دوران صدر اسلام در سرزمین ایران اثر محسوسی برجای نمانده و یا اگر هم مانده هنوز درباره آن‌ها تحقیق نشده است.

کمتر


سلجوقی

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

در هیچ یک از شهرهای اصفهان، نیشابور، همدان، تبریز، ری یا جرجان کاخی از دوره سلجوقی باقی نمانده است.
قلعه‌های فرقه اسماعیلیه فقط یک بنای نظامی آن دوران محسوب می‌شوند و با روش زندگی این فرقه نمی‌توان انتظار ساختن کاخ را از آن‌ها داشت بلکه این قلعه‌ها در حقیقت فقط به عنوان مأمن و خوابگاه کاربرد داشته‌اند.
علاوه بر تعداد نسبتاً زیادی بنای مذهبی از دوره سلجوقی در سرزمین ایران تعداد معتنابهی ویرانه از آن زمان باقی مانده است. از جمله قلعه دختر در نزدیک آبکلو در مغرب تاکستان قزوین است که روی چهار پایه بنا شده و به صورت کوشک می‌باشد و به سبک معماری ویژه دوران سلجوقی در قرن‌های ۱۲ و ۱۱ پیش از میلاد بنا شده است (۱۶).
با این‌که این بنا سخت آسیب دیده با این همه از آنچه باقی مانده می‌توان طرح اولیه آن را ترسیم کرد. در هر چهارپایه فرورفتگی‌هایی تعبیه شده است که در وسط آن‌ها یک پلکان مارپیچی ساخته شده است.
بلندی نمای بنا از آنچه به جا مانده کاملاً مشخص است.
این بنا به طوری‌که گفته شد به صورت یک کوشک و فاقد برج به عنوان یک کاخ سلجوقی در شکارگاه بر قله یک کوه ساخته شده است و ممکن است در ابتدا فاقد حصار بوده و دیوارهای اطراف آن در سال‌های بعد به آن افزوده شده باشند
کاربرد این بنا به عنوان مقبره امکان‌پذیر نیست زیرا در آن اثری از گور دیده نمی‌شود و معماری متناسب و هماهنگ بنا نشان می‌دهد که یک کوشک سلطنتی در میان یک منطقه وسیع محصور که شکارگاه بوده ایجاد شده است.

کمتر


ایلخانی

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

از دوره ایلخانی نیز هیچ اثری از بنای یک کاخ باقی نمانده است. قسمتی از کاخ یک فرمانروای مغولی در ارتباط با مقبره اولجاتیو (خدابنده) که در اوایل قرن چهاردهم میلادی در سلطانیه ساخته شده بر جای مانده است که متأسفانه تاکنون طرحی از آن منتشر نشده است و به همین دلیل جزئیات کاخ حکام مغول ناشناخته باقی مانده است (۱۷).

کمتر


تیموری

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

از زمان تیموریان هم در ایران کاخی بر جای نمانده است اما از زمان صفویه در دو پایتخت قزوین و اصفهان بخش‌هایی از بعضی بناها که به هم مرتبط نیستند باقی مانده‌اند.

کمتر


صفوی

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

در قزوین طرح یک کاخ صفوی در داخل محدوده فعلی شهر قرار دارد که فقط سردر (عالی قاپو) آن همراه با یک کوشک باغی که در زمان قاجاریه تغییراتی در آن داده شده مشاهده می‌شود. این کوشک را شاه طهماسب، دومین پادشاه صفوی که در زمان او (۱۵۷۶ ـ ۱۵۲۴م.) قزوین پایتخت ایران بوده بنا کرده است (۱۸).
کوشک عبارت است از بنایی با یک فضای مرکزی که چهار ایوان در اطراف و چهار برج در گوشه‌های آن واقع شده است و اطراف آن را یک راهروی مسقف ستون‌دار احاطه کرده است.
بنا دارای دو طبقه است و داخل آن با نقاشی‌های فراوان صفوی که در نیمه دوم قرن شانزدهم میلادی متداول بوده تزیین شده است.
در نقشه شهر اصفهان امروزی منطقه کاخ‌های سلطنتی هنوز هم قابل شناسایی می‌باشد. بخش بزرگی از کاخ ویران شده و باغ‌های مختلف آن که با بناها وحدت و هماهنگی داشتند در امتداد خیابان چهارباغ از بین رفته است و تنها در بنای چهل‌ستون و هشت‌بهشت است که باغ‌هایی که بناها در وسط آن‌ها ساخته شده باقی مانده است.
از کاخ واقعی صفوی به استثنای بناهای ساختمانی مختصری در حوزه کاخ‌ها تنها تالار اشرف که بنای کوچکی نزدیک عالی قاپوست و یک ساختمان مرکزی در غرب درب بزرگ باشکوه که به سبک ورودی کاخ عالی قاپو ساخته شده چیزی باقی نمانده است، این درب بزرگ معبر ورودی کاخ‌ها و مخصوص پذیرش کسانی بوده که مجاز نبوده‌اند وارد کاخ شوند و این بنا یک اصل فرمانروایی مشرق زمین را که منتظرین یا محاکمه‌شوندگان را در تالاری واقع در قسمت فوقانی سردر اصلی می‌پذیرفته‌اند نشان می‌دهد.
مشابه این مسئله را در عالی قاپو نیز می‌بینیم زیرا جایگاه پادشاه و درباریان برای تماشای جشن‌ها و بازی‌های ورزشی به ویژه چوگان که در میدان اجراء می‌شده بالای سردر عالی قاپو قرار داشته است.
بنا بر این، طبقه همکف عالی قاپو دارای یک در مستحکم با اتاق‌هایی در کنار آن برای نگهبانان است و در طبقه روی آن تالار یا سالن پذیرایی و تعداد زیادی اتاق وجود دارد که جلوی آن‌ها یک ایوان مسقف باز به طرف میدان و آبنما دیده می‌شود. بالاتر از آن طبقات دیگری با یک اتاق موسیقی و اتاق‌هایی با تزیینات باشکوه قرار گرفته است. بنا بر این عالی قاپو کاخی است با دربی کاملاً باشکوه که تاریخ بنای آن به عصر تیموریان می‌رسد.
بنای عالی قاپو را شاه طهماسب به صورت یک کوشک سه طبقه آغاز کرد اما در سال‌های بعد شاه عباس پس از تغییر پایتخت از قزوین به اصفهان در سال ۱۵۹۸ عالی قاپو را به شکل امروزی خود گسترش داد.
در طبقه همکف عالی قاپو دفاتر امور اداری قرار داشت و به این ترتیب می‌توان این بنا را مقر حکومتی دولت صفویه دانست.
یک نقش مهم مجموعه دربار سلطنتی این بود که کاخ‌های باغ‌دار چهلستون (۱۶۴۷میلادی )، هشت بهشت (۱۶۶۹م.) و کاخ آینه نزدیک پل خواجو که نسبت به رودخانه در فضای باز ساخته شده و متأسفانه اینک به کلی از بین رفته است به یکدیگر مربوط می‌شدند. کاخ آینه از لحاظ طرح و نوع ساختمان به کاخ چهلستون بسیار شباهت داشته است. (۱۹)
چهلستون از یک تالار شاهانه اصلی پر از نقش و نگارهای روغنی و یک تالار سقف باز در جلوی آن و یک استخر بزرگ آب ترکیب یافته است. سقف این تالار بر بیست ستون استوار شده که تصویر این ستون‌ها در آب استخر مجموعه‌ای از چهل ـ ستون را نشان می‌دهد که کاخ هم یه همین دلیل به چهلستون نام‌گذاری شده است و در کم‌تر بنایی این نوع معماری را می‌توان مشاهده کرد.
نقشه بنای چهلستون نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد شباهت زیادی بین این بنا و عالی قاپو به ویژه تالار همکف عالی قاپو و سالن پذیرایی آن وجود دارد.
یک طرح کاملاً متفاوت با کاخ‌های فوق را در کاخ باغ‌دار هشت‌بهشت که در اواخر عهد صفویه ساخته شده است می‌بینیم. این طرح عبارت از یک هشت‌ضلعی منتظم در مرکز می‌باشد (۱۹).
در چهار سمت فضای میانی هشت‌ضلعی که در وسط واقع شده چهار ایوان و روی چهار ضلع دیگر اتاقی‌هایی ساخته شده است. طرح هشت بهشت بسیار شبیه کاخ سلطنتی قزوین است و فقط فاقد راهروی ستون‌دار اطراف بناست. هشت بهشت نمایانگر هماهنگ‌ترین معماری دوران صفویه هم در نمای خارجی و هم در نقاشی‌های داخلی آن می‌باشد.
خارج از منطقه اصفهان نیز تعداد زیادی کاخ و یا خرابه‌های کاخ از زمان صفویه باقی مانده است. در شمال نطنز و در کنار جاده کاشان کاخ عباس آباد واقع شده که در میان یک باغ محصور بوده است.
باغ عباس آباد که دقیقاً به صورت مستطیل است در زمان حاضر به کلی از بین رفته است. زیرا کشاورزان از آن به عنوان زمین کشاورزی استفاده می‌کنند و از خود کاخ عباس آباد هم به جای اصطبل چهارپایان و انبار غله و نظائر آن استفاده می‎‌شود.
کاخ ترکیب شده است از یک ایوان ورودی در وسط محور شرقی غربی که در پشت آن یک فضای گنبددار و دو تالار بزرگ با سقف بلند قرار گرفته و تعدادی اتاق ویرانه در جبهه‌های دیگر که اتاق‌های جبهه شمالی دو طبقه هستند.
طرح ساختمان دیوارهای داخلی به ویژه در ایوان و فضای گنبددار و تالارهای جنبی این فضا فوق العاده جالب و نشان دهنده سبک معماری صفوی در نیمه اول قرن هفدهم میلادی است.
نماهای خارجی بنا به خصوص نمای بنا در داخل باغ و ایوانی که در دو سوی آن دو اتاق واقع شده است با بهترین تناسبات ممکن و آسان‌ترین امکانات معماری به زیبایی و با سادگی تزیین شده است.
این بنا می‌توانسته کاخ تابستانی پادشاه و یا لااقل محل استراحت شاه و درباریان در مراسم شکار باشد.
طرح مقر تابستانی شاهان صفوی در فرح آباد در کنار دریای خزر هنوز قابل شناسایی است و به خوبی از روی باقی‌مانده‌های حصار و یا حیاطی که اطراف آن اتاق‌هایی وجود داشته می‌توان طرح اولیه کاخ را در نظر مجسم کرد.
از تمام این بنای سلطنتی آنچه بهتر و سالم‌تر باقی مانده، مسجد آن است که در فضایی مربع‌شکل که طول هر ضلع آن 50/62 متر است بنا شده است و از لحاظ این‌که یک مسجد وابسته به کاخ است اثری با ارزش محسوب می‌شود (۲۰).
اندیشه پیوند دادن و یگانگی حکومت و مذهب توانسته در ایجاد این بنا مؤثر باشد. شاه عباس که خود را رهبر مذهب تشیع می‌دانست هنگام ساختمان کاخ فرح آباد کوشش کرده پیوند مذهب و تاج و تخت را با ایجاد کاخ و مسجد مربوط به آن اثبات کند و مسجد را به عنوان عبادتگاه درباریان بشناساند.
به راحتی می‌توان تصور کرد که شاه عباس در محراب این مسجد می‌نشسته و با حضار در مورد مسائل مذهبی گفتگو می‌کرده.
در فاصله شاهراه اصفهان به فرح آباد و اشرف (بهشهر) تاکنون شش کاخ که به فرمان شاه عباس ساخته شده مورد شناسایی قرار گرفته است.
این کاخ‌ها در حقیقت مجموعه‌ای از اتاق‌های کوچک و بزرگ هستند که به صورت‌های زیر بنا شده‌اند.
الف ـ کاخ‌هایی که اتاق‌های آن‌ها در چهار جبهه حیاط ساخته شده‌اند مانند کاخ شهرآباد در شمال اصفهان و کاخ کبوتر دره بین گرمسار و فیروز کوه.
ب ـ کاخ عباس آباد/سیاهکوه که در سه جبهه دارای اتاق است.
ج ـ کاخ آب گرم در شمال شرقی نطنز فقط در دو جبهه اتاق دارد.
د ـ کاخ دمبی واقع در شمال اصفهان و کاخ سفید آب در جنوب شرقی دریای نمک دارای دو حیاط می‌باشند.
تمام این کاخ‌ها در مسیر شاهراه و دارای ملحقاتی هستند که از آن‌ها می‌شود به عنوان کاخ شکارگاهی نیز استفاده کرد. محل ایجاد کاخ‌ها در صحرا و نیز در کوهستان است.
جالب‌ترین کاخ‌های شش‌گانه کاخ سفید آب است که دارای دو حیاط می‌باشد و حیاط‌ها به وسیله تالارها محصور شده‌اند.
قسمت عقب کاخ مخصوص زنان دربار بوده و به همین دلیل کاخ را حرمسرا نیز نامیده‌اند.
تمام این کاخ‌ها با الهام از معماری کاروانسرا و بسیار شبیه به آن ساخته شده‌اند.
کاخ صفوی باغ فین کاشان همراه با باغ بزرگ و ملحقات جنبی متأسفانه تاکنون به اندازه کافی مورد بررسی قرار نگرفته است اما به هرحال این کاخ یک نمونه گویا از تلفیق معماری و هنر باغ‌سازی صفوی محسوب می‌شود.

کمتر


زندیه

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

 
در قرن هجدهم میلادی که شیراز مرکز و پایتخت ایران و مقر حکومت کریم خان زند بود، کریم خان یک کاخ کوشک‌مانند هشت‌ضلعی در شیراز بنا کرد که امروز محل موزه فارس می‌باشد.
طرح این بنا عبارت است از یک فضای مرکزی چهارایوانه با چهار اتاق در گوشه‌ها که در حقیقت همان طرحی است که از آغاز ظهور اسلام در معماری بسیاری از بناها به کار برده شده است.

کمتر


قاجاریه

معماری ایران دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی
کاخ ها / ولفرام کلایس

بیشتر

در قرن نوزدهم میلادی که تهران پایتخت ایران شد پادشاهان قاجار در بخش شمالی هسته مرکزی آن زمان شهر شروع به ساختن تعدادی بنا کردند. این محل بعدها ارک نام‌گذاری شد. مهم‌ترین این بناها کاخ گلستان است. این مجموعه در اطراف یک حیاط بزرگ ایجاد شده‌اند و در میان آن‌ها عمارت تخت مرمر است که بنیان آن در زمان صفویه آغاز شده است و تا اندازه‌ای به تالار اشرف در اصفهان شباهت دارد.
در چهار کیلومتری خارج دیوار شمالی شهر تهران یک کاخ تابستانی قاجاریه در مسیر جاده تهران به شمیران و تجریش به نام قصر قاجاریه ساخته شد که در حال حاضر چیزی از آن باقی نمانده است. همچنین به جز قصر قاجار پنج کاخ کوچک دیگر در منطقه‌ای که امروز تهران بزرگ نامیده می‌شود ساخته شد. این کاخ‌ها به ترتیب در کن، امیر آباد، سرخ حصار، دوشان تپه و فرح آباد بنا شدند. این کاخ‌ها در سال‌های مختلف قرن نوزدهم میلادی ایجاد شده و پس از مدت کوتاهی هم خراب شدند و تنها کاخ فرح آباد است که توانسته به خوبی در مقابل گذشت سال‌ها مقاومت کند.
در سال ۱۸۱۰ به دستور فتحعلی شاه قاجار در کرج کاخی ساخته شد که بنیان آن بر بقایای کاخی قدیم‌تر استوار است. طرح کاخ به شکل مستطیل دراز با یک تالار اصلی و سه اتاق کوچک‌تر به شکل یک خانه چهار طبقه می‌باشد (۲۲).
بر پیشانی دو دیوار مقابل هم در تالار بزرگ دو نقاشی روی گچ دیده می‌شود. محل این نقاشی‌ها بالای درها و موضوع آن به تاریخ شاهان قاجاری مربوط می‌شود.
با وجود این‌که در ایجاد کاخ سلیمانیه کرج به کلی از سنت‌های معماری بومی ایران استفاده شده است نمی‌توان این مسئله را نادیده گرفت که در ساختن تالار بزرگ آثار ضعیفی از تأثیر معماری اروپایی دیده می‌شود. از این تأثیر در طی سال‌های قرن ۱۹ میلادی تدریجاً افزایش می‌یابد به خصوص در دوره ناصر الدین شاه این تأثیر در سر ستون‌ها و قسمت‌های مختلف داخلی اتاق‌ها به ویژه در تالارهای بزرگ و استفاده از گلدان‌ها و نظائر آن در فضای داخلی بنا به عنوان تزیین بیش‌تر مشاهده می‌شود.
باید اضافه کنیم که تنها معماری غربی نیست که بر معماری بومی ایران تأثیر می‌گذارد بلکه استفاده از سر‌ستون‌هایی به فرم یونانی و نیز مقرنس‌کاری در سقف‌ها مورد توجه ایرانیان قرار می‌گیرد.
در شمال غربی تهران و در دامنه کوه‌های البرز نیز بقایای یک کاخ باغ‌دار قاجاری دیده می‌شود (۲۳). از کاخ گلستان در مسیر کن به شهرستانک یک جاده مال‌رو نیز به خاطر ارتباط این دو کاخ وجود داشته است.
کاخ شهرستانک در حقیقت کاخ ییلاقی و تابستانی پادشاهان قاجار بوده است.
باغی که اطراف کاخ را در یک سطح وسیع پوشانده فاقد دیوار است و در قسمت فوقانی دامنه یک کاخ جالب ساخته شده که در حال حاضر در اساس و ظاهر با تغییرات عمده داده شده است.
در مغرب کاخ، حمام و مسکن خدمه قرار گرفته است. این قسمت شامل در حیاط است و از لحاظ ساختمانی شبیه کاروانسرا می‌باشد و این شباهت در حیاط جنوبی بیش‌تر است.
حمام در نزدیکی در ورودی به باغ ساخته شده و از نظر معماری فوق العاده جالب توجه می‌باشد. این حمام ظاهراً برای استفاده شخصیت‌های بزرگ که به عنوان مهمان به آن کاخ می‌رفته‌اند ایجاد شده است.
کاخ شهرستانک را در سال ۱۸۷۸ میلادی به فرمان ناصر الدین شاه معماری به نام آقا محمد ابراهیم‌ خان بنا کرده است.
در علی آباد که در مسیر راه کاروان‌روی تهران ـ قم قرار گرفته یک خانه اشرافی قدیمی که فقط قسمت‌هایی از آن باقی‌ مانده وجود دارد اما تمام بنا از پایه آسیب دیده است.
این بنا در وسط باغی که از کاروانسرای علی آباد فاصله‌ای ندارد در قرن نوزدهم میلادی رو به جنوب ساخته شده است.
موقعیت زمین در این ناحیه نامساعد بوده و بنا روی یک سنگلاخ ایجاد شده است به این ترتیب که روی یک پی بسیار مستحکم، پایه‌ها و ستون‌ها بالا رفته و سردر ورودی که جلوتر از تالار مطول مستطیل‌شکل ایجاد شده و گنبد روی آن و دو اتاق دیگر در دو طرف آن که سابقاً سقف گنبدی داشته‌اند با یک طرح معماری ساده ساخته شده‌اند.
حدود پنجاه سال پیش از بقایای این بنا نقشه‌برداری شده است اما امروز بیش‌تر قسمت‌هایی که در آن زمان وجود داشته از بین رفته است (۲۴).
یکی از بناهایی که با شیوه‌ای مخصوص بنا شده کاخی است که در زمان قاجاریه روی چشمه‌ای در تاق‌بستان ساخته شده است.
طرح تاق بزرگ خمیده‌ای که در طبقه همکف روی چشمه زده شده است شباهت زیاد به یک بنای ساسانی که در همسایگی آن واقع است دارد و گره‌سازی‌های سنتی تاق‌های قدیم ایران را به خاطر تداعی می‌کند.
معماری منطقی طبقه فوقانی کاخ خاطره معماری کاخ‌های ونیزی را در ذهن بیننده مجسم می‌سازد (۲۵). کاخ را امام‌قلی میرزا یکی از نوه‌های فتحعلی شاه در سال ۱۸۶۰ بنا کرده و متأسفانه در ۶۰ سال اخیر تا اندازه‌ای آسیب دیده است.
کاخ‌های باغی که در طی سال‌های قرن ۱۹ میلادی در داخل شهرهای ایران بنا شده‌اند دارای طرح‌های گوناگونی می‌باشند.
در نقشه نارنجستان شیراز به خوبی واضح است که باغ قبل از ایجاد بنا به وجود آمده است و به همین جهت در یک فضای باریک مقابل در ورودی و در کنار بناهای مسکونی مستخدمین ساخته شده است.
در سایر نقاط این سرزمین نیز تعداد زیادی بناهای اشرافی وجود دارند که تدریجاً متروک شده‌اند به طور ی‌که اغلب فقط ویرانه‌ای از آن‌ها باقی مانده است.
در مناطق روستایی این نوع خانه‌ها که در آخرین روزهای آبادانی خود به یک زن و شوهر مالک روستا متعلق بوده‌اند اکثراً از قرن نوزدهم میلادی به بعد متروک شده‌اند و تنها تعداد کمی از آن‌ها تا سال ۱۹۶۰ میلادی که برنامه اصلاحات ارضی در ایران آغاز شده هنوز مسکونی بوده‌اند که این دسته از خانه‌ها نیز از آن پس خالی از سکنه شده‌اند.
یک مثال بارز برای این نوع خانه‌ها، بنایی است که در روستای دهقانپور که در امتداد اتوبان تهران ـ بهشت زهرا در منطقه حسن آباد واقع است مشاهده می‌شود. منظور این است که در این مکان یک مجموعه گسترده مرکب از سه حیاط بزرگ در زمینی که پشت و دو طرف آن را یک کوه صخره‌ای محاصره کرده در چند مرحله بنا شده است و در اولین مرحله در دامنه کوه یک بنای مستطیل‌شکل که در گوشه‌های آن چهار برج دفاعی ساخته شده، ایجاد شده و سپس در مشرق آن یک برج برای پرندگان و در مغرب آن در میان زمین‌های مزروعی خانه اربابی یا اشرافی به طوری ساخته شده که دیواره غربی آن مشرف بر زمین‌های مزروعی باشد.
بنا ظاهراً از قطعات گل رس و خشت ساخته شده ولی در طول زمان تغییرات زیادی در آن و حیاطی که بنا در آن قرار دارد داده شده است. این تغییرات به ویژه در نمای بنا که با آجر پوشانده شده به خوبی قابل رؤیت است.
خانه در دو طبقه ساخته شده که یک طبقه آن زیرزمین و طبقه همکف که بخش اصلی بناست مسکونی بوده است و در معماری خشتی گلی این طبقه هم با ایجاد سردر ورودی آجری جدیدتر تغییراتی داده شده است. در دو سوی این بنای محصور یعنی در شمال و جنوب آن خانه‌هایی برای کارکنان خانه و مزرعه ساخته شده است و کنار خانه‌های جنوبی یک اصطبل ایجاد شده که سقف آن از چند گنبد تشکیل شده است.
خانه‌های شمالی به خدمتکاران و مباشرین و خانه‌های جنوبی به کشاورزان اختصاص داشته و در اطراف هیچ‌کدام دیوار وجود نداشته است.
این نکته در تاریخ کاخ‌سازی و اصولاً معماری ایران قابل توجه است که در ایجاد کلیه کاخ‌ها و بناهای اشرافی از مصالح بومی که در دسترس بوده با رعایت موقعیت مکانی که بنا در آن‌جا احداث می‌شده استفاده شده است و تنها در شهرهایی مانند تهران و اصفهان است که می‌بینیم کاخ‌ها از اصول حاکم بر شهرسازی متابعت کرده‌اند.

کمتر


به مسافت ۶۰۰ متر شمال شرقی آرامگاه بقایای کاخ معظمی وجود دارد که یک ستون آن برجای مانده است وسعت این کاخ مجموعاً ۲۶۲۰ متر مربع بوده و طول آن تقریباً شرقی غربی ۵۶ متر و پهنای آن تقریباً شمالی جنوبی ۴۴متر و مشتمل بر تالار بزرگ ۸ ستونی در وسط و چهار ایوان در چهار سمت و اتاق‌هایی در دو گوشه بوده است ـ ستون‌ها و آستانه‌ها و ازاره‌ها و جرزهای دو جانب ایوان‌ها و کف کاخ از سنگ سفید بوده پایه ستون‌ها و سرستون‌ها و کف آستانه‌ها و سکوها و زینت کف ایوان‌ها از سنگ سیاه بوده است و اساساً به کار بردن سنگ‌های سفید و سیاه در کاخ‌های پاسارگاد یکی از امتیازات مخصوص این ابنیه است ـ ارتفاع ستون موجود مجموعاً ۴۴/۱۳ متر بوده بر بالای جرزهای سنگ سفید که در انتهای ایوان‌های کاخ قرار دارد به خط میخی به زبان‌های پارسی و بابلی و عیلامی جمله «من (هستم) کورش شهریار هخامنشی» منقور است ـ قسمت مهم فرش سنگی سفید تالار مرکزی و ایوان جنوبی این کاخ را برای احداث بنای اسلامی سابق الذکر از بین برده‌اند ـ برسنگ‌های سیاه درگاه‌های تالار کاخ مزبور نقوش برجسته وجود داشته قطعات و نمونه‌های عالی آن در کاوش‌های ۱۳۲۹ به دست آمده است ـ ایوان شمال شرقی این کاخ دارای ۴۸ ستون در دو ردیف و ایوان جنوب غربی دارای ۲۸ ستون در دو ردیف بوده هر یک از ایوان‌های شمال غربی و جنوب شرقی هم ۱۶ ستون در دو ردیف داشته است ـ ارتفاع تالار مرکزی کاخ در حدود ۱۶ متر و ارتفاع ایوان‌ها مجموعاً در حدود ۶ متر می‌رسیده است.
به مسافت مختصری در جانب شرقی کاخ بار کورش آثار بنای دیگری برجا مانده است که نقش انسان بالدار بر سنگ سفید مهم‌ترین نشانه و اثر موجود آن به شمار می‌رود. این بنا مشتمل بر تالار بزرگ ۸ ستونی بوده بر هر یک از جوانب شمال و شرق و غرب آن درگاهی قرار داشته است و آثار ایوان و ابنیه دیگری بیرون تالار دیده می‌شود ـ نقش برجسته انسان بال‌دار بر سنگ سفید در درگاهی شمالی واقع شده دو بال رو به بالا و دو بال رو به پایین حجاری کرده‌اند دست‌های انسان به حالت دعا رو به آسمان بلند است و لباس بلندی مانند لباس عیلامیان که تا قوزک پا می‌رسد در بر دارد و تاجی مرکب از سه گل بلند همچون تاج‌های مصر بر روی نقش دو شاخ (شبیه شاخ قوچ) بر سر او دیده می‌شود ـ آنچه از کتب برمی‌آید بالای این نقش نام کورش (مانند بالای جرزهای کاخ بار) منقور بوده ولی از هفتاد و‌‌ اند سال پیش نشانی از آن نمانده است. قرائن امر می‌رساند که این کاخ عبادتگاه پاسارگاد و قدیمی‌ترین بنای این محل بوده نقش برجسته فوق نیز قدیمی‌ترین نقش دوران هخامنشی است.
به مسافت کمی بیش از ربع کیلومتری شمال غربی کاخ بار کورش آثار کاخ بزرگ دیگری دیده می‌شود که وسیع‌ترین کاخ‌های پاسارگاد به شمار می‌رود و مجموع وسعت آن ۳۴۲۷ متر مربع (۴۴‍‍×۵/۷۷) بوده تالاری در وسط و ایوان‌های طولانی در جوانب شمال غربی و جنوب شرقی داشته است. تالار مرکزی دارای ۵ ردیف در ۶ ردیف جمعاً سی ستون از سنگ سفید بوده ته ستون‌های چهارگوش زیبای آن با کف‌سازی عالی تالار نمونه گویای سلیقه و استادی فراوان بنیاد گزاران کاخ به شمار می‌رود. در هر یک از دو انتهای تالار یک ردیف پایه به موازات ستون‌ها ساخته بودند و می‌رساند تاق‌نماها و شاه  نشین‌هایی در دو جانب تالار وجود داشته است ـ ایوان جنوب شرقی دارای چهل ستون در دو ردیف و ایوان شمال غربی دارای ۲۴ ستون در دو ردیف بوده قسمت عمده ته ستون‌ها و بخشی از کف سنگی آن‌ها باقی است از دو فضای واقع در دو انتهای تالار مرکزی اثری باقی نمانده است که معلوم دارد ایوان یا اتاق‌هایی بوده باشد ـ سنگ سیاه دارای نقوش برجسته با خطوط میخی به نام کورش بوده که قطعاتی از آن کشف گردیده است ـ ماده قرمز رنگ برای درزگیری سنگ‌ها و قطعات گل با سفیدکاری نازک گچ و آجرهای قرمز رنگ به ابعاد ۵/۵×۳۲×۴۵ سانتی‌متر از مختصات دیگر این کاخ به شمار می‌رود. ارتفاع تالار مرکزی این کاخ احتمالاً قریب ده متر و ارتفاع بام ایوان‌های آن بالغ بر ۵/۶ متر می‌گشته است.

این بنا را اشتباهاً آتشگاه نامیده‌اند. کاخ اردشیر در شمال فیروزآباد قرار گرفته و با سنگ‌پاره‌ها و آهک ساخته شده و 104 متر طول و 55 متر عرض دارد و نمای آن به طرف شمال و جنوب است. ابتدا از یک ایوان بزرگ شروع می‌شود. این ایوان به تالار گنبددار مربعی راه می‌یابد. در هر طرف ایوان دو تالار ساخته شده که پوشش آن گهواره‌ای‌شکل است و به ایوان راه دارد و در هر طرف تالار بزرگ گنبددار نیز یک اتاق به عرض و طول تالار مرکزی و شبیه به آن قرار داده شده است. در انتهای تالار گنبد‌دارمرکزی راه باریکی وجود دارد که آن تالار را به قسمت پشت کاخ یا اندرونی متصل می‌نماید. در این قسمت حیاطی به عرض و طول 29 در 27.5 وجود دارد و در اطراف آن تالارهایی است که پوشش آن از تاق گهواره‌ای‌شکل است و فقط یک در دارد که به حیاط مرکزی راه می‌‎یابد. اتاق‌های طرف شمال و جنوب در هر ضلع به وسیله یک ایوان کوچک از یکدیگر جدا شده است و در گوشه شمال غربی پلکانی است که به وسیله آن به پشت بام راه می‌یابند.

از آن‌جا که شمار پارسیان در مقایسه با تعداد زیاد اتباع خود اندک بود، و تنها در فاصله زمانی سی ساله یک «امپراتوری جهانی به وجود آورده بودند، نه نیروی انسانی کافی داشتند نه زمان کافی تا سبک هنری مشخص «پارس» را به وجود آورند، از این رو طبیعی بود که هنرمندان و صنعتگران اقوام دیگر را به کار گیرند. از این گذشته، همان‌طور که هرودوت حکایت کرده، پارسیان با اشتیاق رسوم بیگانگان را می‌‌پذیرفتند و به محض این‌که درباره چیزی تجملی اخباری به گوششان می‌‌رسید فورا از آن اقتباس می‌کردند». (۳۰) این طرز تفکر آن‌ها را قادر ساخت از مصنوعات فرهنگی و هنری اقوام باستانی خاور نزدیک استفاده مناسب کنند. شاهان بزرگ و ساتراپ‌ها هنرمندان و صنعتگران ملل تابعه را به کار می‌گرفتند و برای طراحی و ساخت کاخ‌های مراکز مختلف امپراتوری مزدهای نسبتا سخاوتمندانه می‌دادند. به این ترتیب، فرهنگ‌ها و سبک‌های هنری مختلف با هم درآمیخت، و تأثیر متقابل بر هم گذاشت. از درآمیختن ایده‌ها و سبک‌ها تحت نظارت و برنامه ریزی اربابان پارسی، سبک هنری به اصطلاح سلطنتی پدید آمد که سادگی و ظرافت آن روح بخش، و شکوه و غنای آن حیرت‌انگیز بود. سبک سلطنتی در دوران کوروش کبیر، داریوش اول و دو جانشین او شکوفا شد، و تمام ملل تابعه در به وجود آمدن آن مشارکت داشتند هرچند گاهی در مورد تأثیرگذاری ایونی‌ها اغراق شده است. به این ترتیب، شاید به حق گفته شود که «هنر سلطنتی هخامنشی»هنر خاور نزدیک باستان تحت مدیریتی نو بوده است. این امر به بهترین نحو از کتیبه‌ای که داریوش بزرگ زیر دیوارهای کاخ بار خود در شوش قرار داده معلوم می‌شود. داریوش پس از نیایش به درگاه اهورامزدا و معرفی خود می‌گوید:
این کاخ که در شوش بکردم از راه دور زیور آن آورده شد…. و زمینی که کنده شد و شفته که انباشته شد و خشتی که مالیده شد، قوم بابلی، او این کارها را کرد. الوار کاج، این کوهی لبنان نام، از آن آورده شد. قوم آشوری، او آن را تا بابل آورد. از بابل کاری‌ها و یونانی‌ها تا شوش آوردند. چوب یکا(۲۱۰) از گدار و کرمان آورده شد. طلایی که در این جا به کار رفته از سارد و از بلخ آورده شد. سنگ قیمتی لاجوردی و عقیق شنگرف که در این جا به کار رفته، این از سغد آورده شد. سنگ قیمتی غیرشفاف (کدرـ گویا فیروزه باشد که در این جا به کار رفته از خوارزم آورده شد…. ستون‌های سنگی که در این جا به کار رفته، دهی آبیرادوش نام در خوزستان، از آن‌جا آورده شد. مردان سنگتراشی که سنگ حجاری می‌کردند، آن‌ها یونانیان و ساردیان بودند. مردان زرگری که طلاکاری می‌کردند، آن‌ها مادیان و مصریان بودند. مردانی که چوب نجاری می‌کردند. آن‌ها ساردیان و مصریان بودند. مردانی که آجر می‌‌پختند، آن‌ها بابلیان بودند. مردانی که دیوار را تزیین می‌‌دادند، آن‌ها مادیان و مصریان بودند. داریوش شاه گوید: در شوش کار بسیار باشکوهی دستور داده شد. کار بسیار باشکوهی به وجود آمد. (۲۱۱)

متأسفانه دربارۀ معماری غیر روحانی چنان که باید اطلاعی نداریم. اشاره‌های متون به ساختمان‌های غیر روحانی فراوان است. تاریخ بخارای نرشخی، تاریخ مسعودی ابوالفضل بیهقی که منشی دربار غزنه بود و گزارش‌های ابن‌مسکویه دربارۀ شاهان آل‌بویه  پر از شروح و توصیفاتی پیرامون همه گونه بناهای غیر روحانی است. اما مهمترین این بناها کاخ‌های سلاطین می‌باشند. این کاخ‌ها را در باغ‌ها می‌ساختند و با جدول‌بندی‌های ظریف و زیبا در آنها آب جاری می‌کردند، و به نظر می‌آید که ساختمان‌های بزرگ یا کوشک‎های تنها بودند یا گروهی از خانه‌های مسکونی که مطابق‌ طرح‌های معینی آرایش و ترتیب می‎یافتند، چنان که مثلاً کاخی را «بر شکل بنات‌النعش که بر آسمان است بنا کنند به هفت ستون سنگین» (نرشخی، ص۲۴ِِ؛ چاپ بنیاد فرهنگ ایران، ص۳۳ – م). تمام روایات پیکرتراشی و نگارگری را وسیلۀ اصلی تزئین بنا ذکر می‎کنند. البته ربط دادن این اسناد ادبی که دست کم گوشه‌ای از زندگی توانگران و خوشگذرانان را به دست می‌دهند، به اسناد و مدارک واقعی بسیار دشوار است.
تنها مدارک موجود از ابنیۀ قرون نخستین اسلامی در آسیای میانه یافت می‎شوند، شمار زیادی از ساختمان‎های منفرد که در سغد یا خوارزم پیدا شده‌اند کوشک یا قلعۀ نظامی بوده‎اند که به اشرافیت محلی تعلق داشتند و برخی از آنها احتمالاً در ایام نخستین اسلامی ساخته شده بودند، اگر چند تعیین تاریخ دقیق بنای این عمارات چندان آسان نیست. به هر تقدیر به نظر نمی‌آید که بناهای مزبور نسبت به ساختمان‌های اولیه هیچ گونه تغییر مهمی را نشان دهند. تنها استثنا بنای شگفت‌آور در قیرق‌قیز نزدیک ترمذ می‌باشد که به تعابیر مختلف آن را کاخ یا کاروانسرا دانسته‌اند، اما طرح بنا (مربعی با گنبدی مرکزی و راهروهایی که از گنبد میانی آغاز می‌شوند و چلیپاوار یکدیگر را قطع می‌کنند) کاملاً بکر و بدیع می‌باشد و هیچ گونه نشانه‌ای که معلوم دارد احداث این گونه بنا سابقه داشته است در آن پدیدار نیست، و همچنین بعدها در خود منطقه نیز از معماری آن تقلید نشده است. تاریخ بنای این ساختمان نیز روشن نیست، اما غالباً گفته‌اند که عمارت مزبور در سدۀ دوم هجری/ هشتم میلادی یا سوم هجری/ نهم میلادی ساخته شده است.
بنا بر این آگاهی ما از معماری ایران بیشتر در حول و حوش معماری اوایل سده پنجم هجری/ یازدهم میلادی و نسبتاً محدود به قلمرو امپراتوری غزنوی است. با حفاری‌هایی که در ترمذ انجام گرفته پاره‌های زیادی از گچ‌بری‌ها به دست آمده که به بازسازی‌های دوره‌های بعد و نیز اطراف ساختمان تعلق دارند که از آن جمله است تالارهایی که ستون‌های بلندی دارند و به روی ایوان‌ها حیاط اطراف باز می‌شوند. کاخ دیگری با چهار ایوان در گرداگرد حیاط در مرو وجود دارد که به نظر می‌آید متعلق به سده پنجم هجری/ یازدهم میلادی باشد. کاخ بسیار مهمی که در سده پنجم هجری ساخته شده، کاخ لشکری بازار افغانستان است. این کاخ بخشی از مجموعه بسیار بزرگی است که هنوز قسمت اعظم آن کاوش نشده. واحد بزرگ این مجموعه حیاط وسیعی است که چهار ایوان در اطراف آن برآورده‌اند، اما مجموعه لشکری بازار شامل عناصر بسیار بدیعی است که از آن جمله است راهروهای داخلی چلیپاواری که می‌توان آن را به کاخ قیرق‌قیز منتسب دانست و نیز ایوان ستون‌داری که شبیه ایوان‌هایی است که در ترمذ کشف شده. تردیدی نیست که با پایان گرفتن حفاری‌هایی که در غزنه انجام می‌گیرد، اطلاعات زیادی در این زمینه به دست می‌آید. حکم کردن در این‌که گروه قابل توجه کاخ‌های اوایل سده پنجم هجری/ یازدهم میلادی در افغانستان و تنها کرانه میانی جیحون تا چه اندازه در مورد معماری تمام ایران و حتی درمور تمام ناحیه‌ شمال شرقی ایران در خلال چهار قرن تاریخ معتبر است دشوار می‌باشد. این داوری موکول به زمانی خواهد بود که تمام اطلاعات حاصل از این حفاری‌ها انتشار یابد.

عمارات باقیمانده در بردارنده نمایه محدودی از سلیقه و الهامات این دوره است. در مورد شماری از آثار و بناهای مهم این دوره به غیر از چند عمارت معروف، می‌باید بررسی مفصل و علمی صورت گیرد. پیش از دوره صفوی، از جمله بناهای غیرمذهبی مهمی که باقیمانده چند دستگاه کاروانسرا است. از معماری کاخ‌ها به ندرت می‌توان اثری مشاهده کرد. آثاری که تا سده پیش هنوز پابرجا بود به عمد یا ندانم‌کاری و غفلت از بین رفت. عوامل طبیعی نیز مزید بر علت شد؛ نکته خنده‌دار این‌که بناهای قدیمی‌تر که از زلزله‌ها جان سالم به در برده بود در دوره تیموری تعمیر شد ولی بعدها تخریب گردید. این عمارات متأخر که با جاه طلبی بیشتر و وسیع‌تر طراحی شده بود، فاقد استحکام ساختاری دوره‌های پیشین بود. از این رو در زمان حال جستار در این زمینه موقتی و در معرض تغییر خواهد بود، چون هر لحظه بررسی‌ها و مطالعات بیشتر به درک و فهم عمیق‌تری می‌انجامد. این مسئله به ویژه بستگی به جنبه‌ها و وجوه اجتماعی و کردوکاری معماری ایران دارد.

عمارات باقیمانده در بردارنده نمایه محدودی از سلیقه و الهامات این دوره است. در مورد شماری از آثار و بناهای مهم این دوره به غیر از چند عمارت معروف، می‌باید بررسی مفصل و علمی صورت گیرد. پیش از دوره صفوی، از جمله بناهای غیرمذهبی مهمی که باقیمانده چند دستگاه کاروانسرا است. از معماری کاخ‌ها به ندرت می‌توان اثری مشاهده کرد. آثاری که تا سده پیش هنوز پابرجا بود به عمد یا ندانم‌کاری و غفلت از بین رفت. عوامل طبیعی نیز مزید بر علت شد؛ نکته خنده‌دار این‌که بناهای قدیمی‌تر که از زلزله‌ها جان سالم به در برده بود در دوره تیموری تعمیر شد ولی بعدها تخریب گردید. این عمارات متأخر که با جاه طلبی بیشتر و وسیع‌تر طراحی شده بود، فاقد استحکام ساختاری دوره‌های پیشین بود. از این رو در زمان حال جستار در این زمینه موقتی و در معرض تغییر خواهد بود، چون هر لحظه بررسی‌ها و مطالعات بیشتر به درک و فهم عمیق‌تری می‌انجامد. این مسئله به ویژه بستگی به جنبه‌ها و وجوه اجتماعی و کردوکاری معماری ایران دارد.





پایان نامه های وابسته



با توجه به ساختار بناهای عهد ساسانی که تعدادی از آن ها از گزند روزگار تا امروز نیز باقی مانده اند، می توان شالوده این استحکام را در ملات به کار رفته در سازه ها کاوید. از این رو با مبنا قرار دادن یکی از محوطه های مهم ساسانی به نام تخت سلیمان در شمال غرب ایران، به شناسایی ترکیب ملات در بناهای مهم این پایگاه اقدام گردید. پس از نمونه برداری کامل از این محوطه با مراجعه به بنا های مهم ساسانی در فارس، از بخش های مهم هر یک، نمونه هایی از ملات جمع آوری گردید. بر این اساس قلعه دختر و کاخ اردشیر در فیروزآباد، شهر بیشاپور در کازرون و کاخ سروستان در شهرستان سروستان به عنوان سازه های مقایسه ای در جنوب ایران انتخاب شدند. دو نمونه مقایسه ای دیگر نیز از چهارتاقی گهواره دید در شیراز و آتشکده تخت رستم در شهریار برداشته شد. با استفاده از شیوه پراش اشعه X که بر پایه پراکنش تابش X در اثر برخورد به بلور های مواد کانی استوار است، به شناسایی ترکیب ملات پرداخته شد. آنالیز پراش اشعه X و آزمون مکمل PH بر روی نمونه ها نشان داد که ترکیب “ژیپس” که ماده اصلی در ملات های گچی است در همه نمونه ها دیده می شود. بر اساس سایر یافته ها، ترکیبی شامل سنگ گچ پخته، آهک، ماسه و ذغال به عنوان مواد سازنده ملات ساسانی پیشنهاد گردید.


روش تحقیق در این مقاله، روش تحقیق توصیفی- تاریخی است.از آنجا که اکثر نشانه های این باغ ها از بین رفته است، با جستجو در منابع تاریخی و سفرنامه ها و اسناد و مدارک به جا مانده از آن دوره ها و گویاسازی اسناد مصور کهن و از طریق مقایسه آن‌ها با یکدیگر و با بررسی تحقیقات پژوهشگران معاصر درباره ساختار معماری و شهرسازی در دوره صفویه در کتاب ها، مجلات، اینترنت و … می توان به بیان ویژگی های این باغ ها و کاخ ها دست یافت. برای درک این باغ ها از ترسیمی که کمپفر برای دولتخانه صفوی ارائه کرده و برخی از واقعیت های موجود، ازقبیل وجود مادی ها، وجود سردر باقی مانده از باغ خرگاه و کاخ هشت بهشت در باغ بلبل و … و مطالب ارائه شده در متون و کتاب ها، استفاده شده است. یافته های تحقیق مبین آن است که ده باغ در این خیابان وجود داشته است و پلان همه باغ های این خیابان به جز باغ خرگاه به صورت مستطیل در دو جهت شرقی – غربی و شمالی- جنوبی بوده؛ همچنین این باغ ها به گونه های مختلف از نظر تعداد کوشک (دارای کوشک‌های متعدد تا بدون کوشک میانی) دیده شده است. استفاده از چادر در باغ خرگاه و کوشک هشت ضلعی هشت بهشت در باغ بلبل و قفس های باغ های شیرخانه و قفس خانه نمایانگر گونه های شکلی متعدد فضای مصنوع باغ های این خیابان بوده است.


کاخ چهلستون اصفهان، یکی از زیباترین بناهای به یادگار مانده از دوره صفویان است که همواره در طول تاریخ توجه بسیاری از پژوهشگران را به خود جلب کرده است. در مورد ساخت کاخ و همچنین تزئینات آن از جمله دیوارنگاره ها، نظریه ی قطعی وجود ندارد و بر طبق اسناد موجود، این کاخ یکی از عمارت های مورد توجه صفویان بوده، و به منظور پذیرایی از مهمانان و سفیران خارجی ساخته شده است. معماری کاخ و نیز تمام تزئینات آن در راستای نمایش شکوه و اقتدار دربار صفوی قرار گرفته است. در میان همه ی تزئینات کاخ، دیوارنگاره های آن بیشتر ازهمه جلب نظر می کند و می تواند بستر مناسبی برای مطالعه و تحقیق را فراهم آورد. این پایان نامه دیوارنگاره های کاخ چهلستون اصفهان را با روش آیکونوگرافی مورد بررسی قرار می دهد. روش آیکونوگرافی از طریق توصیف و تحلیل و تفسیر مضمون واقع در اثر هنری به مطالعه زمینه ها و لایه های پنهان در اثر هنری می پردازد. در این روش، اثر هنری به عنوان منبعی برای شناسایی زمینه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زمان خود قرار می گیرد. از این رو، دیوارنگاره های کاخ چهلستون نیز می تواند به عنوان منبعی دست اول برای شناسایی جهان بینی حاکم بر زمان خود قرار گیرد. در این رساله، در ابتدا با رجوع به منابع مکتوب دست اول دوره ی صفویه به شفاف سازی تاریخ ساخت کاخ و در ادامه به معرفی و طبقه بندی، دیوارنگاره ها پرداخته خواهد شد و سپس سه نمونه با روش آیکونوگرافی مورد تحلیل قرار خواهد گرفت. برای رسیدن به این منظور و برای نیل به معنای درونی دیوارنگاره ها، منابع دست اول تاریخی دوران صفویه و نیز سفرنامه های به جای مانده از آن دوران، به عنوان منابع اصلی پژوهش در نظر گرفته شد و سپس برای تکمیل اطلاعات موجود، کتب و منابع تاریخی دست دوم نیز مورد مطالعه قرار گرفت. در پایان، نشان داده خواهد شد،که چطور یک اثر هنری می تواند هم عرض منابع مکتوب، به عنوان سندی تاریخی از هویت یک ملت در نظر گرفته شود.

روابط هنری ایران و اروپا که از دوران باستان آغاز شده بود، در قرن 11ه.ق/17م به دنبال برقراری روابط سیاسی و تجاری میان سلاطین صفویه به ویژه، شاه عباس اول و کشورهای اروپایی از جمله امپراتوری هابسبورگ به اوج خود رسید. از این رو هیأت های سیاسی و تجاری بین این دو امپراتوری به منظور عقد قراردادهای سیاسی و تجاری به آمد و شد پرداختند. از رویدادهای دیگر قرن11ه.ق/ 17م آمدن سیاحان اروپایی به ایران عصر صفوی بود که با نوشتن گزارش هایی در مورد ایران و آثار تاریخی آن نقش مهمی در شناساندن ایران به اروپاییان داشتند. انتشار سفرنامه های این سیاحان در اروپا یکی از مهمترین راههای انتقال مفاهیم هنرمعماری ایران به اروپا به ویژه در میان معماران اتریشی بوده است. باب مراودات ایران و اروپا به ویژه در زمینه‌ی داد و ستدهای فرهنگی-تمدنی در دوره‌های بعد از سقوط صفویه تا ظهور سلسله‌ی قاجار به دلایل سیاسی و آشفتگی اوضاع کشور تداوم نیافت ولی در اواخر قرن 12ه.ق/ 18م و به دنبال تحولات مهم بین‌المللی قرن 13ه.ق/19م، سلسله‌ی قاجار ناگزیر از برقراری ارتباط با کشورهای اروپایی و وجوه تمدنی آن گردید. از این رو، به دنبال ارتباط فزاینده‌ای که از طریق راههای مختلف در این دوره با اروپا برقرار شد؛ تغییرات مهمی به ویژه در حوزه‌ی هنر معماری در ایران رخ داد که منجر به تغییر سبک هنر معماری ایران گردید. برقراری روابط سیاسی و تجاری ایران و اتریش در این دوره منجر به داد و ستدهای فرهنگی میان آن‌ها شد که این امر در تأثیرپذیری این کشور از مفاهیم هنر معماری ایران نقش مهمی داشت. از طرفی به دنبال راههای تأثیرپذیری ایران از اروپا و از جمله کشور اتریش، زمینه برای تغییر سبک معماری عمارات و بناهای ایرانی به ویژه معماری درباری بر اساس اسلوب معماری غرب در تهران عصر ناصری فراهم گشت. بنابراین این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از منابع آرشیوی و کتابخانه‌ای به بررسی زمینه‌های تاریخی‌ای که منجر به دادوستدهای فرهنگی-تمدنی به ویژه در حوزه معماری بین ایران و اروپا در این محدوه‌ی زمانی (شاه عباس اول صفوی تا پایان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار) شده است پرداخت و تأثیراتی را که این نفوذ متقابل در معماری کاخ‌ها و عمارت‌های شهرهای اصفهان (پایتخت صفویه)، شیراز (پایتخت زندیه)، تهران (پایتخت قاجاریه) و وین (پایتخت اتریش) داشته است، مورد مطالعه قرار داد. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که در دوره‌ی صفویه تحت تأثیر راههای ارتباطی با اروپا؛ از جمله آمدن هیأت‌های سیاسی و تجاری اتریش به ایران و انتشار سفرنامه های سیاحان در اروپا، مضامین هنری به ویژه هنرمعمای ایران به اروپا منتقل شد و تحت تأثیر این مضامین معماری، برخی از معماران اتریشی عماراتی مانند کاخ شون برون، کاخ بلودر، کاخ کلس‌هایم و کلیسای سنت کارل را متأثر از معماری اصفهان در اتریش ساختند. این در حالی است که تأثیرپذیری ایران از اروپا در این دوره نه در زمینه‌ی معماری بلکه در زمینه‌ی نگارگری صورت گرفت و دیوارنگاره‌هایی به سبک اروپایی در کاخ چهلستون به عنوان عنصر تکمیلی معماری توسط برخی از نقاشان اروپایی و ایرانی کشیده شد. این تأثیر پذیری متقابل هنری بین ایران و اروپا در دوره‌ی افشار و زند به جز در برخی از عناصر تزئینی مانند دیوارنگاره ها و مصالح تکمیلی مانند چوب و آیینه که در برخی از بناهای شیراز عصر زندیه دیده می شود، نمود پیدا نکرد. اما تأثیرپذیری ایران از سبک معماری اروپایی در دوره‌ی قاجار به ویژه در زمان ناصرالدین شاه از طریق راههایی مانند اعزام دانشجو به اروپا، مساف

زیبایی و تنوع یکی از شاخصه های نقاشی های دیواری کاخ چهلستون اصفهان است که شامل دوره های تاریخی از صفویه تا پهلوی می باشد. این نمونه های نقاشی تزئینی و دیوارنگاره ها که در سبک های مختلف و رایج زمانه خویش ترسیم شده اند، در طول حیات کاخ بارها و بارها مرمت گردیده اند، اما آغاز مرمت علمی بر روی این نقاشی های دیواری از سال 1335 ه.ش و توسط گروه مرمتی موسسه ایتالیایی ایزمئو می باشد. پس از آن نیز توسط گروههای ایرانی که در معیت آنان یا در زمان و مکان دیگری آموزش علمی مرمت دیده اند، اقدامات مرمتی متفاوتی بر روی این نقاشی ها اعمال گردیده است که مورد بحث و بررسی این پایان نامه می باشد که این مهم در پی ضرورت حفاظت و صیانت از این نقاشی ها برای انتقال به آیندگان معنا می پذیرد. روند فعالیت نیز بدین گونه اعمال شده که پس از هستی شناسی، تاریخ نگاری و فن شناخت این نقاشی ها به علل و گونه های مختلف آسیب های وارده پرداخته و فرآیند مرمتی اعمال گردیده، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. برای علمی تر نمودن مرمت ها و پائین آوردن میزان اشتباهات و اعمال سلیقه شخصی، آئین نامه مرمتی در پایان تدوین گردیده است که مورد استفاده مرمتگران آتی این کاخ و سایر مرمتگران نقاشی های دیواری کشور قرار گیرد. روش تحقیق ترکیبی است از سه روش موجود می باشد یعنی در گزارش دهی نمونه های مرمت شده از روش توصیفی و همچنین در مستند نگاری وضع موجود هم به همین روال است و در مورد فن شناسی آثار و کیفیت و چگونگی مرمت اعمال شده از روش تحلیلی و تجربی به فراخور زمان استفاده می شود.

حکومت شاهان قاجار در ایران و سلطنت لویی ها در فرانسه دو دوره مورد توجه در تاریخ معماری این دو کشور است. معماری فرانسه در دوره لویی سیزدهم و چهاردهم در اوج درخشش خود در سبک باروک بود. تأثیرات این سبک توسط افراد فرنگ رفته و به ویژه ناصرالدین شاه در تزیینات معماری ایران وارد شد. کاخ ها و عمارت های بسیاری به خصوص در دوره سلطنت ناصرالدین شاه ساخته شد که هر یک با ترکیبی کم نظیر سعی در نمایش قدرت و عظمت صاحبان خود داشتند. مولفه های بسیاری در بناهای قاجار از جمله گچبری و نقاشی وجود دارد که قابل مقایسه با تزیینات داخلی معماری فرانسه به سبک باروک است. هدف اصلی این پژوهش شناخت و تحلیل تزیینات کاخ ها وخانه های تهران دوره ناصرالدین شاه قاجار با تطبیق تزیینات خانه ها و کاخ های سبک باروک فرانسه است. شیوه تحلیلی، توصیفی با استفاده از جمع آوری اطلاعات از طریق کتاب ها، مقاله ها، پایان نامه ها، اسناد و تحقیق میدانی از کاخ ها و عمارت های قاجاری؛ در این پژوهش انجام شد. در هنر قاجار علاوه بر باروک و روکوکوی فرانسوی؛ روسیه، انگلستان و آلمان نیز دخالت داشتند. بنابراین دوره قاجار ناصری تحت تأثیر سبک های اروپایی آثار هنری خود را خلق کرد.

شهر اصفهان به عنوان پایتخت هنر و صنعت دولت ملی صفویه در ایران محسوب می شود؛ اما هنر و معماری صفویه به یکباره در این شهر به وجود نیامده، بلکه از دیگر شهرهای محدوده فرهنگی ایران به این مکان آورده شده است، به خصوص از آذربایجان که موطن اصلی و خاستگاه این سلسله حکومتی محسوب می شود. درکاخ‌های چهل‌ستون و عالی‌قاپو اصفهان شاهد ستاوندهای چوبی باشکوهی هستیم که ریشه در ساختار کهن معماری ستوندار سرزمین ایران دارد و نشانه‌هایی از آن در شمال غرب ایران فراوان است. علی‌رغم اهمیت و نقش معماری کاخ‌های صفوی اصفهان در بافت شهری و نقش فرا ملی این ابنیه، تاکنون تاثیر پذیری هنری آنها از بناهای دیگر مورد بررسی قرار نگرفته است. بنابراین با بسط نظرات محققان، سرستون‌های ستاوندهای چوبی آذربایجان به خصوص شهر بناب که نمونه‌های فراوانی از این نوع معماری را در خود جای داده و کاخ‌های اصفهان در کنار یکدیگر، مورد بررسی و پژوهش قرار می‌گیرد. روش تحقیق، مطالعات تطبیقی با رویکرد توصیفی- تحلیلی و تاریخی- تفسیری است و نگاهی به پیشینه تاریخی و جهان‌بینی صفویه دارد. گردآوری اطلاعات بر پایه مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی با مشاهده مستقیم و متون تصویری و نوشتاری و گفتار صاحب‌نظران استوار است و این فرضیه بسط می‌یابد، که با توجه به تقدم تاریخی مساجد بناب نسبت به کاخ‌های صفوی اصفهان، قالب ارجاع معماری و تزئینات وابسته در کل و جزء، اقتباسی آگاهانه از ستاوندی ناحیه جنوب شرقی دریاچه ارومیه یعنی شهر بناب و مراغه است. بدین صورت که معماری چوبی مساجد بناب در جوار اولین پایتخت صفوی و ستاوندهای کاخ‌های اصفهان، پایتخت سوم صفوی به لحاظ غنای هنری در شکل و جزییات ستاوندها و فرم‌های ستون و سرستونها، دارای شباهتهای بسیاری می باشند که در این تحقیق از لحاظ فرم و تزیینات مورد بررسی تطبیقی قرار داده می شود.

این پژوهش در سه فاز 1- مطالعات کتابخانه ای 2- بررسی ها و کار میدانی 3- مدل سازی رایانه ای صورت گرفته که با حضور در تخت جمشید و بررسی های میدانی کاخ آپادانا، استفاده از منابع و ماخذ بنیاد پژوهشی پارسه-پاسارگاد و دریافت نمونه سنگ های متعلق به معادن کوه رحمت (مهر) و مجدآباد از مسئولان گرامی این بنیاد و انجام آزمایشات مقاومت فشاری بر روی آنها، همچنین حضور در مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی جهت دریافت اطلاعات مربوط به مطالعات لرزه شناختی محوطه ی مورد بررسی و پژوهش (تخت جمشید) از مسئولان گرامی شبکه ی شتابنگاری آن مرکز، انجام یافته است. بنابراین در پژوهش حاضر به ترتیب مطالعه بر روی تاریخ، جغرافیا، اقلیم و مطالعات زمین شناسی منطقه، آزمایشات مقاومت فشاری بر روی نمونه سنگ های یاد شده، بررسی های مربوط به زمین لرزه (زلزله)، معماری هخامنشی و معماری کاخ آپادانا، همچنین عناصر سازه ای این کاخ از جمله: پی، تیرها و ستون ها پرداخته شده است. سپس با استفاده از نرم افزار SAP2000، تالار مرکزی و ایوان های ستون دار آپادانا را مدل سازی نموده و درنهایت با آنالیز سازه ی مورد نظر تحت بارگذاری انجام شده به نتایج مهمی در ارتباط با تغییر مکان جانبی طبقه، لنگرهای خمشی به وجود آمده در ستون ها و نیروهای محوری (فشاری و کششی) در آپادانا دست یافته ایم.

هنر معماری هخامنشیان یک هنر اختلاطی و ترکیبی است و بررسی این هنر و تجزیه آثار این دوره به درک این ترکیبات کمک می‌کند. تأیید و نفوذ دولت آشور جدید (ملل تابعه) بر دولت هخامشی را می‌توان نظارتی آگاهانه، موثر ولی مستتر در تجلی نظام آهنگین آثار هنری این دوره دانست، که به قانونمندی ویژه هخامنشیان آراسته شده است. ضمن اینکه ویژگی هنر بومی و محلی در پرده دوم محسوس است، که نشانه‌های آن در سراسر این قلمرو گسترده به چشم می‌خورد. بارزترین نمونه‌های آن در پاسارگاد، تخت جمشید بر جا مانده و همچنین در برازجان، شوش آثاری با همان مشخصات بدست آمده است. با توجه به پژوهش‌های انجام شده، بکارگیری شیوه یکسان در پلان کاخ‌های خورس‌آباد و تخت جمشید در نحوه گردهم آمدن واحدهای تشکیل دهنده آن و احداث باغ‌های سلطنتی در کاخ‌های هخامنشی، تأثیر هنر معماری آشور جدید را بر معماری هخامنشی تأیید می‌کند. در کنار عناصر تزئینی کاخ‌های آشوری، آجرهای لعاب‌دار و نقاشی دیواری، نقوش برجسته و حجاری بخش مهمی از تاریخ هنر معماری آشور جدید را به خود اختصاص داده است. این نقوش با موضوعات مختلف بر روی سطوح وسیع سنگ‌های مرمر در کاخ‌های آشوری به کار گرفته شده است، که در دوره هخامنشی به ویژه در مجموعه کاخ‌های پاسارگاد و تخت جمشید بسیاری از نمونه‌های آشوری از نوع عالی آن، اخذ و با نیازهای موجود تطبیق داده شده است. جمع‌آوری اطلاعات موجود بیانگر میزان تجلی فرهنگ و هنر آشور جدید بر هنر معماری و تزئینات وابسته به آن در دوره هخامنشی می‌باشد.

بنای تاریخی سروستان در بین چندین اثر تاریخی شاخص و عمده ایران بحث و جدولهای فراوانی را در پی خود داشته است .از میان بازدید سرویلیام‌اوزلی که از این بنا در سال 1810 م.بازدید نموده تا به امروز نظرات مختلفی در خصوص تاریخ، عملکرد و سایر ویژگیهای این بنا از سوی محققین و دانش پژوهان عنوان شده است .دوره‌های مختلفی از قبیل هخامنشی، سلوکی، ساسانی و اخیرا دوره اسلامی و عملکردهای متفاوتی از جمله، کاخ کوشک و کلاه فرهنگی و آتشکده به این بنا نسبت داده شده است .هر یک از دانش پژوهان در راستای فرضیات خویش دلایل خاصی را ذکر کرده‌اند که به نوبه خود میتواند در خور توجه باشد.این بحث‌ها و جدلها اساسا ناشی از عدم وجود هر گونه مدرک نوشتاری از قبیل کتیبه که از یک سوء و عدم انجام حفاریهای باستانشناسی در منطقه از سوی دیگر است . نگارنده در این مثال سعی داشته تا نقطه نظرات محققین و پژوهشگران مختلف را منعکس نموده و آنچه را که قابل قبول‌ترین می‌نماید، انتخاب کند.این گزارش در هفت فصل تنظیم گردیده است .در فصل اول روشهای تحقیق، موقعیت جغرافیایی باستان‌شناسی حوزه سروستان و گزارش محققین ایرانی و خارجی در مورد این بنا عنوان شده است .در فصل دوم سعی برآن شده که به منظور آشنایی خواننده با وضعیت موجود یک شرح مختصر از وضعیت بنا داده شود.در فصل سوم بر مبنای گزارش لیونل‌بی‌یر و سایر محققین قبلی طرح بازسازی بنا بصورت اتاق به اتاق مطرح شده است .چرا که چندین طرح بازسازی از سوی دانش پژوهان قبلی ارائه گردیده که بعضا تفاوتهای عمده‌ایی با سایرین دارند.در راستای اثبات تاریخ و عملکرد بنا مقایساتی بین اثر تاریخی سروستان و سایر آثار تاریخی ایران و مناطق همجوار بعمل آمده که جهت آشنایی مقدماتی خواننده با آثار فوق در چهارمین فصل گزارش شرح مختصری از این آثار آمده است در پنجمین فصل شرح مقایسه‌ای ساختار، طرح و تزیینات بنا آورده شده است ، که با توجه به فصل چهارم درک مطلب راحت‌تر خواهد بود. در نهایت با توجه به همین مقایسات در فصل ششم و هفتم مناسب‌ترین نظر در مورد تاریخ و عملکرد بنای تاریخی سروستان انتخاب شده است .در نهایت لازم به یادآوری است که تمامی این نظرات ارائه شده بدون هر گونه مدرک مستقل تاریخی هستند و اطمینان صدرصد در گروه مطالعات عملی گسترده بر روی بنا و حریم اطراف آن و انجام کاوشهای باستان‌شناسی و احیانا بدست آوردن مدارک تاریخی قابل اطمینان است .امید است که این مهم بدست مسئولین ذیربط از جمله سازمان میراث فرهنگی فارس محق گشته و در پرتو این تحقیقات نکات تاریخی که هم اکنون وجود دارد روشن شود.

بنابر مستندات موجود، معماران در گذشته، علاوه بر دانش معماری، واقف به احکام نجوم نیز بوده اند؛ و در طرح ریزی بناها و شهرهای باستانی، غالبا با منجمین همکاری داشته اند. نمونه های متنوعی از ملاحظات خورشیدی، هنگام ساخت آتشکده ها، کاخ ها و شهرهای مدور در عهد ساسانی گزارش شده است؛ بدین صورت که امکان تشخیص زمان تغییر فصول در آن ها فراهم می آمده است. فقدان آگاهی های لازم برای تشخیص خصیصه های نجومی ابنیه و اماکن تاریخی، مرمت و ساماندهی آن ها را از نتایج مطلوب بازمی دارد؛ و چه بسا مرمت ها و دستکاری های نسنجیده امکان معرفی و احیای سنت معماری نجومی کهن را در آن ها از بین ببرد. در این تحقیق، ملاحظات خورشیدی و نجومی در ساخت شهر باستانی جی و بنای تاریخی موسوم به کاخ سروستان بررسی شده است. هرچند که شهر مدور جی، اکنون از بین رفته است؛ ولی ویژگی های نجومی باروی آن، با استناد به منابع دست اول (روش تحقیق تفسیری تاریخی)، مدل سازی و بازآفرینی گردیده؛ و محل چهار دروازه ی آن، به صورت صحیح مشخص شده است. همچنین با تامل بر مباحث نجومی کاربردی و تفکر علی در طراحی معماری، فرضیه ی کارکرد تقویمی بنای کاخ سروستان تبیین شده؛ و برای تایید صحت فرضیه، از اندازه گیری ها و یادداشت های میدانی (مطالعه ی میدانی) و مشاهدات عینی در محل استفاده شده است.

مساله رویارویی با مدرنیسم و تاثیرش بر معماری از چالش بر انگیزترین موضوعات برای معماران است. شیوه های برخورد با این پدیده در کشورهای دیگر با بسترهای متفاوت فرهنگی تجارب گوناگونی را ایجاد نموده است. نخستین بارگه های این موضوع در معماری ایران به دوره قاجار باز می گردد.همزمانی معماری قاجار با تحولات صنعتی و سرمایه داری غرب و به دنبالش تغیرات کالبدی شهرهای اروپایی و بازدید ایرانیان از آنجا موجب تغییر در آرمانهای ایرانیان گردید. از میان طرقی که محقق را در جریان این تبادل قرار میدهد سفرنامه های ایرانیان به فرنگ جایگاه ممتازی دارند.هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیرات مدرنیسم و معماری غرب بر معماری کاخ های عصر قاجاریه در تهران است. جامعه آماری پژوهش مجموعه سفرنامه های ایرانیان به فرنگ است که با استفاده از فرمل کوکران 30 سفرنامه به صورت تصادفی جهت تعمیم نتایج انتخاب شده است. روش این پژوهش از نوع روش ترکیبی یعنی بررسی تاریخی محتوای سفرنامه ها و سپس روش توصیفی و تحلیلی است که از ابزار مشاهده و بررسی اسناد در کاخ ها در آن استفاده شده است. یافته ها نشان از آن دارد که نقش سفرهای دیپلماتیک سفرنامه های بازرگانان و حکام در دوره قاجار به اروپا،بازدید ناصرالدین شاه از فرنگ، شرکت و بازدید از نمایشگاههای جهانی، عکس ها و کارت پستال های بناهای غربی، ارتباط سفرای ایران در کشورهای در حال توسعه با اصلاحات، تأثیر اصلاح طلبان ایرانی خارج از کشور، اسناد و مکاتبات سفارتخانه های انگلیس و روس و فرانسه و در نهایت ترجمه کتب تاریخی و علمی بر تغییرات شتابزده معماری ایران در دوره قاجار اثرگذار بوده اند. در نتایج پژوهشگر به تبیین نقش محوری سفرنامه ها و سفرهای سه گانه ناصرالدین شاه در تحولات کاخ های قاجار می پردازد و سپس چگونگی شکل گیری این فرایند را با طرح نظریه کلیشه سازی و نظریه الگو سازی ذهنی در معماری توضیح می دهد.

عمارت هشت بهشت اصفهان در دوره شاه سلیمان صفوی.(1080 ه .ق) بنا شده است. کاخ مزبور دارای انواع تزیینات معماری منحصر به فرد گچی ،کاشی کاری، آیینه کاری وغیره می‌باشد. با گذشت زمان این بنا دچار آسیب و تغییر و تحولات گوناگون شده است. دراین بنا زمان بندی دقیق بخشی از دوره‌های مرمتی و نوع عملیات مرمتی مشخص و آشکار نمی‌باشد. همچنین مرمت‌های گوناگون توسط افراد مختلف با ایده‌های متفاوت بر روی آنها صورت گرفته است. بنابراین، پژوهش مورد نظر سعی در بررسی موارد مذکور و مشخص نمودن نگرش و روش مناسب در جهت حفاظت ومرمت تزیینات این بنا دارد. و چون تا کنون منبع کامل وجامعی در زمینه عملکرد مرمتی بر روی کاخ هشت بهشت اصفهان ارایه نشده است و به علت کمبود منابع مدون این پایان نامه سعی در شفاف سازی دوره‌های مختلف عملیات تعمیراتی و مرمتی دارد تا باتوجه به منشورها وآیین نامه‌های جهانی، موفق‌ترین شیوه‌های حفاظت ومرمت صورت گرفته بر روی این بنا را تعیین نماید. این پژوهش از منظر هدف، کاربردی محسوب می‌گردد و از نقطه نظر ماهیت، روش توصیفی- تحلیلی را در بر می‌گیرد

این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که عوامل موثر بر تخریب و تشکیل بناهای عمومی و کاخ های اصفهان در دوره ظل السلطان (1291- 1325ق) چه بوده است. در این راستا به شیوه مطالعات کتابخانه ای و به روش توصیفی- تحلیلی و توصیفی- تفسیری به استخراج و بررسی اطلاعات متون تاریخی و منابع مکتوب می پردازد. نتایج حاصل از این تحقیق نشان می دهد در دوران مورد نظر عوامل مختلفی وجود داشته که به صورت مستقیم و غیرمستقیم موجب تخریب بناهای شهر اصفهان شده و این عوامل را در پنج بخش معرفی نموده است. عوامل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، به عنوان اساسی ترین عوامل در دگرگونی های یک جامعه، عوامل اعتقادی و عوامل شدت بخش. نمی توان تنها یک یا دو عامل مشخص برای تخریب ها معرفی نمود، چرا که مجموعه ای از عوامل زمینه ای در کنار هم موجب این قسم تغییرات در شهر اصفهان گشته است. همچنین در این رساله به عوامل موثر بر ساخت، مرمت و فعالیت‌های عمرانی مسعودمیرزا در اصفهان نیز اشاره شده است که شامل نیازهای طبیعی، تاثیر ارتباط با اروپائیان، نقش حامیان، خصومت های شخصی و توجه ظل السلطان به رونق اقتصادی می‌باشد.


خانه‌های اعیانی در دوره¬ی قاجار تغییرات بسیاری را، به ویژه در شهر تهران که دارالخلافه بود، پذیرا شدند. نقش غرب در تغییرات پیش آمده بسیار برجسته بوده و از جنبه-های مختلفی بر روی فرهنگ ایرانیانِ آن دوره تأثیر گذاشته است. اغلب مطالعات معماری، تغییرات کالبدی به وجود آمده را گزارش داده اند اما علل این تغییرات، فرآیند و چگونگی آن ها، به صورت دقیق، مورد بررسی قرار نگرفته است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی تغییرات رخ داده در معماری خانه بر اساس فرهنگ زندگی می باشد. فرضیه ی تحقیق بیانگر آن است که تغییرات روی داده در فرهنگ زندگی، تحت تأثیرِ غرب باعث ایجاد تغییراتی در معماری داخلی خانه شده است. البته این فرضیه با پیش-روی پژوهش، دقیق¬تر شده و تغییرات روی داده در معماری خانه را در دو دسته¬ی کالبدی و ساختاری قرار داده است. روش تحقیق، از نوع کیفی و به روش تفسیری – تاریخی می-باشد. جمع¬آوری داده ها از منابع دسته اول و گاه دسته دوم، شرح حال¬ها، تصاویر، مصاحبه ها و همچنین به صورت میدانی توسط حضور در برخی بناها صورت گرفته است.



تاکنون مطالعات زیادی در رابطه با هنر و معماری هخامنشیان انجام گردیده است. این معماری از دیرباز مورد توجه پژوهشگران باستان شناسی و هنر قرار داشته و همواره جایگاهی برای ارائه ی نظرات موافق و مخالف در راستای هنر و معماری این دوره بوده است. در میان انبوه مطالعات به جا مانده اطلاعاتی کمی وجود دارد که منحصر به توصیف هنر و معماری این دوره نبوده باشد و در جهت شناسایی اصول و قواعد حاکم بر ساخت و ساز معماری این دوره راهکاری را به ما ارائه دهد. مطالعه درباره¬ی ریاضیات و اصول هندسی حاکم بر معماری هخامنشی هیچ¬گاه مورد توجه قرار نگرفته است و پژوهشگران همواره به عنوان«تلفیقی بودن» هنر هخامنشی بسنده نموده، هندسه و اصول ساخت آن را به سایر کشورها نسبت داده¬اند. با توجه به اینکه ریاضیات و هندسه از دیرباز مورد توجه تمدن¬های باستانی نظیر مصر، بین¬النهرین، یونان و … بوده است پر¬بیراه نمی¬باشد که این هندسه را در معماری هخامنشی با روش¬های ریاضی پیگیری نمائیم و به تفکر هندسی سازندگان این معماری دست یابیم. در پژوهش حاضر به دلیل عدم وجود فضای کلی از معماری هخامنشی عناصر به جای مانده آن نظیر پلان-ها، ستون¬ها، درگاهی¬ها، پنجره¬ها مورد بررسی قرار گرفته و ابعاد و اندازه¬های آنها در چارچوب¬های ریاضی تجزیه و تحلیل گردیده است. نتایج حاصل حاکی از تغییر پلان از مستطیل به مربع می¬باشد که می¬توان آن را یک تکامل خودجوش در معماری هخامنشی دانست که بیانگر پویا بودن تفکر این معماری در جهت تکامل هنر خود می¬باشد. بدست آوردن نسبت¬های هندسی 1.6 و 1/2 در ستون¬ها و درگاهی¬ها گویای تأثیر اصول هندسی حاکم بر تفکر معماری مصری در معماری هخامنشی می¬باشد، و پس از آن بدست آوردن نسبت¬های عددی 2.6، نسبت 1/13 در ستون¬ها و نسبت 0.6 در فاصله¬ی ستون¬ها که ساخته¬ی دست خود هنرمندان هخامنشی می¬باشد، بیانگر حرکت فعالانه¬ی معماران هخامنشی به سوی تکامل آنچه که از مصر کسب نموده¬اند می¬باشد. نتایج عملیات ریاضی بر روی آنچه که اشمیت به عنوان اندازه¬های عناصر باقی مانده ثبت نموده است به جسارت معماران هخامنشی برای خلق آثاری بی¬نظیر در امر ستون¬سازی و چینش ستون در عرصه¬ی جهانی اشاره دارد. در انتها ارائه¬ی این نظریه که آنچه به عنوان عدد طلایی یا همان 1.6 از سری فیبوناچی شناخته شده است، (در واقع همان عددی که مصریان باستان به وفور از آن استفاده کرده¬اند). یک عدد تزیینی بوده¬است و آنجا که پای تزیینات صِرف در میان نبوده و عناصر به سوی کاربردی شدن پیش می¬روند از تناسب دیگری که در سری فیبوناچی حاکم است یعنی 2.6 استفاده گردیده¬است.

 نظر به توسعه و افزایش روز افزون تحقیقات و مکشوفات نو در حیطه علوم مختلفه و انباشت حجم معلومات واطلاعات جدید ، اندیشمندان عرصه های گوناگون علوم را وادار به تعریف و ایجاد رشته های متنوع علمی نموده است که در این بین دانش فراگستر مدیریت و شاخه های متنوع آن ازجمله مدیریت پروژه از این قاعده مستثنی نبوده و یکی از اهم آن بشمار می رود. امّا آنچه همیشه ذهن بشر را بخود معطوف داشته جستجو و کنکاش در منشاء ظهور و پیداش این دانش می باشد که در این خصوص و در پاسخ به آن می توان براساس یافته های باستان شناسی و باستان شناختی و همچنین مانده های مواریث مادی و معنوی ،سرنخ دانش کهن مدیریت پروژه را در پروژه های دوران باستان همچون اهرام مصر،دیوار چین، پاسارگاد ،تخت جمشیدو… دنبال کرد . مدیریت پروژه : مجموعه ای از فعالیت هاست که برای دستیابی به منظور یا هدف خاص انجام می گیرد. این جمع اقدامات و عملیات ویژه دارای روابط منطقی با یکدیگر می باشد که برای نیل به هدف یا اهداف معینی تعریف وانجام می شود. پروژه های عصر باستان که هریک پروژه‌های عظیم و پیچیده ای درتاریخ زندگی بشر به شمار می آیند با کیفیت ،استاندارد بالا ،دقیق و منطبق بر نظام های مهندسی و معماری آن هم با بکارگیری نیروی عظیم انسانی ماهر و غیرماهر ساخته شده‏اند. در این بین مجموعه پاسارگاد به عنوان قدیمی ترین مکان عصر هخامنشی از جایگاه ویژه ای در پژوهش های باستان شناسی و باستان شناختی دوره تاریخی در ایران برخوردار است.شرح تفصیلی ابنیه و نقاط باستانی و تاریخی این محوطه در دوره کوروش کبیر هخامنشی از نگاه مدیریت پروژه به ما این اجازه را می دهد تا ارزش واقعی آثاری که یادگار و یاد آور ایام پر افتخار ایران در این عصر است را بهتر درک وشناسایی نماییم. وقتی پا به نخستین مرکز تجمع و استقرار ساختار حکومتی – مردمی هخامنشیان یعنی پاسارگاد می گذاریم با همان نگاه نخست و با دیدن سازه یا پروژه تمام سنگی آرامگاه کوروش بزرگ هخامنشی و دیگر آثار این محوطه باستانی دچار حیرت و بهت می‏شویم و این نکته در ذهن آدمی بالاخص از منظر مدیریت پروژه متبادر می شود که چگونه چنین پروژه عظیمی قریب دو هزار و پانصد سال پیش با چنین کیفیت منحصر به‏ فردی ساخته شده و علی‌رغم ویرانی پیاپی بواسطه تسخیر کنندگان بیگانه این سرزمین و عوامل فرسایشی خشن وسخت طبیعت و.. به عنوان نخستین نمادهای شاخص پروژه های ایرانی بر تارک تاریخ این سرزمین می درخشد وهمچنان استوار و پابرجاست.لذا درپاسخ به این چراها و چگونگی ها درصددیم دراین پایان نامه «مدیریت پروژه مجموعه پاسارگاد» را با استفاده از اسناد ومدارک باستان شناسی و باستان شناختی از منظر مهندسی و معماری و مشخصاٌ با کمک عناصر نظری و عملی در چرخه حیات مدیریت پروژه در 5 فصل با شرح کلیات ،پیشینه تحقیق و روش کار مدیریت کوروش کبیر در مجموع پاسارگاد ،تحلیل مدیریت پروژه جلگه و مجموعه پاسارگاد ،تحلیل مدیریت پروژه ابنیه ها و سازه های پاسارگاد و خلاصه جمع بندی و نتیجه گیری علمی از تشریح مباحث و موضوعات مطروحه در این پایان نامه ،کارکرد این دانش مدیریتی (مدیریت پروژه) را در عصر کوروش کبیر هخامنشی هویدا و شفاف سازیم./




دروازه ها یکی از عناصر اصلی در معماری کاخ های هخامنشی است.که در قرن های متمادی و تا به امروز دچار تغییر و دگرگونی شده اندکه در کنار دیگر سازه های معماری به کاخ ها ابهت و عظمت خاصی داده است. هدف ما در این پایانامه بررسی و تحلیل دروازههای ورودی کاخ های تخت جمشید است که ابتدا دیگر کاخ های هخامنشی ذکر شده و سپس به تخت جمشید پرداخته شده است. ورودی های کاخ های تخت جمشید نمونه بارز و طراحی و شکل گیری آنها حفظ درونگرایی ساختمان روی سکو و تعداد زیادی پله به ورودی بنا منتهی و نقوش گاو مرد و حیوانات عظیم در مدخل ورودی است که یکی از عوامل تحول و دگرگونی این ورودی ها به نوعی حفاظت از کاخ ها و نماد برکت و برای ورود و خروج است که از اهمیت بالای این سازه معماری را می رساند. در این پایانامه وضعیت دروازههای هر کدام از کاخ های تخت جمشیددر دوره هخامنشی با تمام جزییات آن مشخص شده و به طور کلی معلوم گردیدکه در تخت جمشید هر کدام از کاخ ها ورودی های خاص و دروازه های داشته اند که با ابهت و عظمت بیشتری نسبت به دیگر ساخته شده است و باتعاریف و توصیف هر کدام از ورودی های کاخ ها در تخت جمشید می توان وضعیت و نقوش و تزیینات نمادین بکار رفته در دروازه ها را مطالعه کرد. واژگان کلیدی: کاخ های هخامنشی – دروازه – تخت جمشید




مقاله های وابسته


يکي از ميراث هاي ماندگار هر ملتي آثار نقاشي ديواري مي باشد که در کشور ما نيز تعدادي از اين آثار وجود دارد. عهده دار حفاظت از اين آثار مردمان و دولت ها مي باشد. در بعضي از دوره ها اين وظيفه مورد غفلت قرار گرفته و باعث آسيب و از بين رفتن اصالت آن ها و در مواقعي سبب نابودي اين آثار شده است. اين مقاله که هدف آن بررسي آسيب ها به نقاشي هاي ديواري دوره صفوي در شهر اصفهان، از ديدگاه نقاشي و هنرهاي تجسمي مي باشد، به دنبال پاسخ به اينکه اولاً، چه عوامل باعث بيشترين آسيب به اصالت اين آثار شده است؟ و دوم اينکه آثار کدام يک از اين دو کاخ بيشترين آسيب را ديده است؟ اين پژوهش به روش توصيفي تحليلي و از طريق مقايسه تطبيقي و مشاهده ميداني و مصاحبه با اساتيد و مرمتگران، به موضوع مرمت و اصالت نقاشي هاي ديواري در دو کاخ چهلستون و عالي قاپو پرداخته است. يافته هاي محقق در اين پژوهش نشان مي دهد که، هرچند عواملي انساني وحتي سياسي دوره هاي بعداز صفويه در روند آسيب تأثير گذار بوده و هرچند مرمت هاي انجام گرفته با روش هاي متفاوت و با نيت ترميم و حفاظت بوده، اما مرمت هاي غير اصولي، در آسيب به اين نگاره هاي بيشتر موثر بوده است. هم چنين، در نمونه ها بررسي شده در اين دو کاخ، اصالت نقاشي در کاخ چهلستون بيشتر مورد تهديد قرارگرفته است.
 


دوران صفويه دوراني درخشان در تاريخ شهرسازي و معماري ايران است که کاخ هاي بناشده در اين دوران از لحاظ معماري بسيار بااهميت بوده و باقي مانده هاي آن ها آثاري بسيار باارزش در متن شهرها هستند. حال اينکه، بعضا کاخ هاي ويران شده نسبت به کاخ هاي باقي مانده، برتري هاي ويژه اي داشته اند. دريافت و تکميل تصويري کالبدي و اجتماعي از شهر و بناهاي تاريخي، با مراجعه به متون ادبي، تاريخي، عکس ها و تصاوير به جاي مانده در دوره زماني مشخصي از شهر امکان پذير است.
دوران قاجاريه زمان حاکميت مسعودميرزا ظل السلطان، در اصفهان بي توجهي به معماري به اوج خود مي رسد، تا حدي که به دستور وي آثار ارزشمند معماري از جمله کاخ هفت دست، آيينه خانه و عمارت نمکدان، در باغ سعادت آباد با خاک يکسان شدند؛ که در اين پژوهش بر بازآفريني تصويري کاخ آيينه خانه تاکيد شده است. در اين مقاله نقشه هاي اوليه بناي صفوي که در دوره قاجار ترسيم شدند و همچنين پلان دوره قاجار همراه با تغييرات در اين دوره، مجددا در مقياس واقعي ترسيم شده و با تحليل و مقايسه مدارک، عکس ها و اين نقشه ها ارکان و اجزاء ساختمان کاخ صفوي تکميل و نقشه هاي نهايي به صورت پلان، نماهاي شرقي، غربي و جنوبي، ترسيم شده و مراحل شکل گيري کاخ به صورت سه بعدي نمايش داده شده است.
مقاله پيش رو از نوع تحقيق بنيادي- نظري است که اطلاعات و مواد اوليه تحليل به روش کتابخانه اي گردآوري شدند و با رويکرد قياسي و استدلال موردتجزيه و تحليل قرار گرفتند. نيز به روش تاريخي- توصيفي با استفاده از اسناد و مدارک معتبر و تحليل محتواي متون تاريخي به شناخت و تحليل کاخ آيينه خانه پرداخته مي شود. با مقايسه و تحليل بناهاي مشابه دوران صفوي تصاويري تحليلي از کاخ آيينه خانه، از سازه تا جزئيات معماري آن، با استفاده از نرم افزار هاي کامپيوتري ارائه شده است. در نهايت، نتايج به دست آمده مي تواند ضمن کمک به تعيين محدوده و حفظ حريم ابنيه از بين رفته، نشانه هاي مستندي را براي انجام تحقيقات باستان شناسي بعد فراهم آورد. همچنين به تکميل تصوير شهر اصفهان در دوره صفويه و امروز و نيز تقويت جاذبه هاي فرهنگي و گردشگري شهر کمک شاياني خواهد شد.

پيرامون مطالعات تاريخ معماري اسلامي، تحليل فضايي و گونه شناسي کاربري هاي غير مذهبي از جمله «کاخ»، شامل فضايي به جهت ترفيع زياده خواهي هاي شاهانه، به دليل ماهيت آن، با ابهاماتي مواجه بوده است. نتايج به دست آمده از نوآوري هاي معماري ايراني، ابداع کاخي با طرح «هشت بهشت» را مربوط به دوران صفويه دانسته اند، در حالي که بر اساس متون تاريخي، نخستين گونه از سبک مزبور، ضمن شکل گيري ترکمانان در تبريز، به ساير نقاط ايران و مرزهاي همجوار سرايت کرده است. اين تحقيق بر آن است تا به روش تحليل محتوايي متون به تبيين فرم کاخ هشت بهشت تبريز و تاثيرپذيري کاخ هاي ايراني و غير ايراني از آن بپردازد. پيرو نتايج به دست آمده، شکل گيري طرح هشت بهشت تبريز، با کوچ اجباري هنرمندان و معماران شمال غرب ايران توسط تيمور به آسياي مرکزي و تجربه چادرنشيني اقوام مزبور مرتبط بوده است، به گونه اي که با انتقال پايتخت ترکمانان به تبريز، گونه هشت بهشت ابداع و طي دوره صفويه، نمونه هاي قزوين و اصفهان را تاثيرگذاشته است. به نظر مي رسد، موقعيت جغرافيايي آذربايجان و تنش هاي سياسي مداوم با دولت عثماني در انتشار فرم معماري هشت بهشت و بازتاب آن در چينيلي کوشک موثر بوده است، همچنين، حضور نمايندگان هند در ايران و روابط حسنه آنان بادولت صفويه، ناقل فرم هشت بهشت در شبه قاره هند بوده است.



پيرامون مطالعات تاريخ معماري اسلامي، تحليل فضايي و گونه شناسي کاربري هاي غير مذهبي از جمله «کاخ»، شامل فضايي به جهت ترفيع زياده خواهي هاي شاهانه، به دليل ماهيت آن، با ابهاماتي مواجه بوده است. نتايج به دست آمده از نوآوري هاي معماري ايراني، ابداع کاخي با طرح «هشت بهشت» را مربوط به دوران صفويه دانسته اند، در حالي که بر اساس متون تاريخي، نخستين گونه از سبک مزبور، ضمن شکل گيري ترکمانان در تبريز، به ساير نقاط ايران و مرزهاي همجوار سرايت کرده است. اين تحقيق بر آن است تا به روش تحليل محتوايي متون به تبيين فرم کاخ هشت بهشت تبريز و تاثيرپذيري کاخ هاي ايراني و غير ايراني از آن بپردازد. پيرو نتايج به دست آمده، شکل گيري طرح هشت بهشت تبريز، با کوچ اجباري هنرمندان و معماران شمال غرب ايران توسط تيمور به آسياي مرکزي و تجربه چادرنشيني اقوام مزبور مرتبط بوده است، به گونه اي که با انتقال پايتخت ترکمانان به تبريز، گونه هشت بهشت ابداع و طي دوره صفويه، نمونه هاي قزوين و اصفهان را تاثيرگذاشته است. به نظر مي رسد، موقعيت جغرافيايي آذربايجان و تنش هاي سياسي مداوم با دولت عثماني در انتشار فرم معماري هشت بهشت و بازتاب آن در چينيلي کوشک موثر بوده است، همچنين، حضور نمايندگان هند در ايران و روابط حسنه آنان بادولت صفويه، ناقل فرم هشت بهشت در شبه قاره هند بوده است.

ليرغم آنکه متون تاريخي، سنگ نوشته ها و الواح باقيمانده از عصر هخامنشيان اطلاعات ارزشمندي از چگونگي اداره قلمرو وسيع اين امپراطوري قدرتمند را در اختيار گذارده، ليکن يافته هاي باستانشناسانه، که طرح کامل سازه هاي تشريفاتي اين دوران را مشخص سازد، تنها به محوطه هاي انگشت شماري محدود شده است. بعلاوه، با وجود آنکه عظمت اندازه ها و ماندگاري مواد و مصالح فضاهاي تشريفاتي اين دوران آنها را اضمحلال ناپذير مي نمود، ليکن بواسطه گذشت زمان و تازيانه هاي محيط چنان ناپديد گشته اند که بدون انجام مطالعات مدتمند باستانشناسانه قابليت بازيابي نمي يابند. چنانچه بناهاي سلطنتي احداث شده به امر شاهزادگان، ساتراپ ها و فرمانروايان تابعه هخامنشيان را بر شمار کاخ هاي منطقه اي و فصلي پاشاهان اين سلسله بيفزاييم، تصور ده ها نمونه از اين کاخ ها در قلمرو وسيع امپراطوري هخامنشي بسيار آسان مي شود. مع الوصف، همچنان پرسش هايي در خصوص تعداد واقعي اين کاخ ها، توزيع مکاني آنها، رابطه هاي فرم و عملکرد و منزلت سياسي استفاده کننده گان و نيز ميزان ظهور سبکي واحد در احداث اين بناها و … قابليت طرح مي يابند. کشف سه نمونه از کاخ هاي اين سلسله در حوالي شهر برازجان (استان بوشهر) اگرچه در پاسخ به پرسش هاي مطروحه کمک خواهد نمود، ليکن خود ابهاماتي را پيش روي باستانشناختي مورد استفاده در خصوص زمان ساخت، انگيزه سازندگان، سبک معماري و همچنين زمان و دلايل انقراضشان قرار داده است.
نوشتار حاضر، که بر پايه اطلاعات بدست آمده از حفريات باستانشناسانه در سه کاخ مذکور شکل يافته، تلاشي است به منظور پاسخ به پرسش هاي مطروحه داده هاي باستانشناسي اين تحقيق روشن ساخته که هر سه کاخ مذکور در آغاز فرمانروايي هخامنشيان و محتملا توسط همان معماراني احداث گشته است که پاساگاد را بر پاي داشته اند. همچنين، با اتکاء به اين يافته ها و به احتمال بسيار زياد، مي توان گفت که دست کم يکي از کاخ هاي مورد کاوش در اثر هجوم بيگانگان، سوخته و در حالتي اضطراري رها شده است.


از دوره ساسانيان بناهاي متعددي شناخته شده كه اغلب آن ها به كاخ مشهورند. هدف اصلي اين مقاله شناخت كيفيت زندگي در دربار ساسانيان و درك معماري اي است كه براي اين نوع زندگي پديد آمده است. براي رسيدن به اين مقصود، از يك سو نقشه هاي معماري كاخ ها را تحليل و از سوي ديگر مستندات تاريخي را بررسي مي كنيم. روش تحقيق مقاله تفسيري – تاريخي و تحليل تطبيقي آرايش معماري است. پرسش هاي اصلي آن درباره چگونگي تاثير آيين هاي مذهبي و تشريفاتي بر معماري ساسانيان، شناخت عرصه هاي سكونتي آن ها، كيفيت زندگي درون كاخ ها، و درك عناصر اصلي و آرايش معماري كاخ ها و خانه هاي اشرافي آن دوره است. براي اين منظور، نخست، مراسم آييني در دربار ساسانيان را بررسي خواهيم كرد تا بدانيم چه نسبتي ميان آن ها برقرار بوده است. پس از آن، عرصه هاي سكونت در آن دوره را مروري كوتاه مي كنيم تا با مكان هاي زندگي روزمره دربار و مردم آشنا شويم. براي درك درست تر ويژگي هاي معماري ساسانيان نياز داريم كه كيفيت هاي معماري دوران پيش از آن را نيز بشناسيم، از اين رو معماري چند كاخ هخامنشي و پارتي را مطالعه و در جدولي آن ها را مقايسه خواهيم كرد. در بخش آخر و اصلي مقاله شماري از بناهاي دوره ساسانيان را كه به كاخ يا خانه بودن آن ها اطمينان بيشتري داريم، بررسي مي كنيم و در پي آنيم كه به ويژگي هاي اصلي معماري آن ها پي ببريم و نيز با يك ديگر مقايسه كنيم. در پايان مشخص شد كه مهم ترين خصوصيات آن ها نامتقارن بودن ساختار هندسي، جدايي بخش اندروني و بيروني، تنوع فضايي فراواني، وجود نمازخانه خصوصي، و نقش مهم ايوان در سازمان فضايي مجموعه است. از ديگر نتايج مهم اين تحقيق شناسايي سه گونه كاركرد در كاخ هاي ساسانيان است كه زندگي تشريفاتي، خصوصي، و مذهبي را در بر مي گيرد.



بیان مسئله مجموعه حرم مطهر رضوی یکی از مهم ترین بناهای موجود در ایران است که از دو منظر آیینی و کالبدی اهمیت بسیار زیادی دارد. با این حال هنوز مطالعه چندانی درباره ساختار اولیه فضایی بنای نخستین و فرایند گسترش کالبدی آن صورت نگرفته است. از این رو مطالعه و بررسی ساختار اولیه و نخستین مراحل تشکیل دهنده مجموعه حرم به درک ساختار فعلی آن کمک زیادی خواهد کرد. هدف پژوهش در این پژوهش تلاش می شود تا ردپای بنای اولیه در وضعیت فعلی مجموعه حرم در اطراف بقعه مورد جست وجو قرار گیرد و سپس الگوی فضایی آن شناسایی شود. روش پژوهش این مقاله با رویکردی «تفسیری-تاریخی» ساختار اولیه فضایی حرم در اطراف بقعه را بررسی خواهد کرد. از این رو ابتدا این فرضیه طرح شد که «ساختار فضایی بنای اولیه مدفن حضرت رضا (ع)، که گسترده تر از بقعه ای ساده (تک بنا) بوده است، از الگوهای شکلی و فضایی دوران ساسانی پیروی کرده است». سپس این فرضیه با اتکا بر متون تاریخی مورد بررسی قرار گرفت و در ادامه از طریق بررسی های شکلی، ردپای بنای اصلی در اطراف بقعه جست وجو شد و الگوی پیداشده با تعدادی از کاخ های ساسانی و صدر اسلام مقایسه شد. در انتها این سه دسته از اطلاعات با یکدیگر تطبیق داده شده اند. نتیجه گیری اطلاعات به دست آمده نشان داد که محتمل است ساختار بنای اولیه حرم مطهر رضوی، که ریشه در کاخ «حمید بن قحطبه» دارد، از ساختار معماری کاخ های ساسانی پیروی کرده باشد و نیز هندسه چلیپایی شکل (دارالسیاده) در کنار فضای ایوانی شکل (دارالحفاظ) مشابهت زیادی با الگوی فضایی کاخ های ساسانی دارد.

معماري تشريفاتي ايراني در سده هاي نخستين دوران اسلامي چندان شناخته شده نيست؛ با اين حال در «لشکرگاه»، از شهرهاي ولايت «هلمند» در جنوب غربي افغانستان، مجموعه اي از معماري تشريفاتي برجاي مانده که دو اثر آن يعني «کاخ جنوبي» و «کاخ مياني» به علت سلامت کالبدي، مي توانند به شناخت محدود ما در اين مورد ويژه بيفزايند. به رغم انجام پژوهش هايي در اين باره، چون ساختارشان با داده هاي منابع ادبي به طور فراگير تطابق نيافته اند؛ شناخت کاملي از آنها به دست داده نشده است. از اين روي، پژوهش پيش رو با روش تحقيق تاريخي-توصيفي و اتخاذ رويکردي در حوزه ي «ادبيات تطبيقي» به مطالعه ي آنها پرداخته است. برآيند تحقيق نشان مي دهد ساختار معماري اين دو اثر با بخش هاي چندگانه که ساختار مستقل و گاه مرتبطي در کالبد کاخ دارند؛ با توصيفات منابع تاريخي و ادبي همپوشاني مي يابند؛ بخشي به منزله ي شاه نشين محل استقرار سرير سلطنتي بود و به طور مشخص هم اندازه ي بزرگي داشت و هم آرايه هاي معماري بيشتر در آنجا متمرکز مي شدند. آنچه در برخي از پژوهش ها به منزله ي واحد معماري/ «آپارتمان خصوصي» در برخي از پژوهش ها مورد اشاره قرار گرفتند؛ همان «سرايچه »هاي توصيف شده در کالبد کاخ ها و کوشک هاي امراي غزنوي در برخي از منابع تاريخي-ادبي اند که در اختيار کارگزاران حکومت بوده اند. محل استقرار «ديوان رسالت»/ دبيرخانه ي سلطنتي به طور مشخص در کاخ جنوبي، «طارم»/ گنبدخانه اي بوده که در نزديکي شاه نشين طراحي و ساخته شده است. اشکوب بالاي اين کاخ ها، همان «فروار»ي است که به طور انحصاري محل نشستن امراي غزنوي و حَرم شان بوده است.

سرآمد عمارت های منطقه خان نشین ماکو به تحقیق پژوهشگران، کاخ مرتضی قلی خان اقبال السلطنه، سردار ماکو است. منطقه ایی که با بهره برداری از شیب زمین، به صورت باغ مُطبق، گستره ایی در جهت شرقی-غربی دارد. بنای عمارت باغچه جوق در حوزه مطالعات معماری حاکم بر منطقه ماکو در دوران قاجاریه، از جمله بناهایی است که به صورت کوشک در محوطه باغ تاریخی با مسطح نمودن عوارض طبیعی شیب دامنه آبرفتی این کوه ها، باغ به صورت مطبق بنیان شده است. استفاده از انواع تکنیک ها و فن آوری های سازه های سنتی رایج، مانند بهره کشی از عوارض زمین در باغ مُطبق، رعایت رون یا جهت عمارت سازی در باغ ، صفه سازی، استفاده از مصالح بوم آورد، استفاده از فضاهای مورد نیاز در حجم سازی ساختمان، استفاده از فضاهای پُروخالی، کاربرد در نماها و جداره ها از تکنیک های آراستن از موتیف های قفقازی و شرق آناتولی مانند نقوش برجسته انسانی و گیاهی الگوبرداری شده و به شیوه معماری سنتی ایرانی و در فضاهایی که جوابگوی روح ایرانی است، استفاده گردیده است. اقبال السلطنه به واسطه سفرهایی که به فرنگ داشته است، اقلام و موارد بسیاری را به عنوان الگوی زندگی با خود به همراه می آورد که در تکامل این شیوه زندگی در فضای معماری عمارت تاثیر می گذارد. گرچه تزئینات وابسته به معماری این بنا در طی دهه های گذشته متحمل آسیب فراوان شده است، اما نمونه های باقیمانده به لحاظ مصالح بوم شناختی در شکل و فرم، دارای نمونه های منحصربه فرد تقابل سنت و مدرنیته است


پلان رایج در معماری دوره های قبل از هخامنشی و مرحله اول معماری هخامنشی، مستطیل شکل است. تغییر این پلان به پلان مربع در دوره داریوش بزرگ، پیرو تفکرات جهان بینانه وی در وام گیری از اندیشه های ملل تابعه، به عنوان حرکتی نو در مرحله دوم معماری هخامنشی، مقدمه ای برای استفاده از این نوع پلان به شکلی کامل تر و ایجاد گنبد در معماری پارتی شد. این حرکت نتیجه بازخورد فرهنگی اندیشه یونانیان در زمینه استفاده از اعداد و اشکال بوده است؛ زیرا مربع به عنوان کامل ترین شکل، در فلسفه فیثاغورثیان و اندیشمندانی همچون افلاطون در معماری ایرانی وارد شد و از آن برای ایجاد نوعی جدید از معماری مدد گرفته شد. این تغییر در دوره بعد معماری ایران با ابداع گوشه سازی در زیر سقف، موجب ایجاد گنبد روی پلان های مربع شد. در این مقاله، روند تغییر پلان معماری از مستطیل به مربع و دلایل آن در دوره هخامنشی و همچنین تاثیر این نوع پلان در معماری دوره های اشکانی و ساسانی بررسی شده است.

از شواهد هنر معماري هخامنشيان در مرزهاي کنوني ايران مي توان کاخ هاي متعددي را برشمرد که در بخش هايي از استان هاي فارس و بوشهر پراکنده شده اند. در بيشتر پژوهش هاي باستان شناختي و معماري بر نحوه پراکندگي، ويژگي هاي ساختار معماري و نقوش برجسته تاکيد ويژه اي شده اما توجه چنداني به رويکردهاي مهندسي و طراحي معماري بخش هاي مختلف بنا هاي نشده است. در پژوهش حاضر تلاش بر اين است كه با رويكردي فني و با تحليل هاي مهندسي نحوه عملكرد سامانه تهويه و نورگيري بناهاي تخت جمشيد مورد بررسي قرار گيرد. در اين راستا پس از مطالعات كتابخانه اي و بررسي پيشينه تحقيق ، با استفاده از نرم افزار 3DMAX و مدل هاي سه بعدي طراحي شده، به بررسي موضوع پرداخته ايم. نتايج حاصل از اين تحقيق حاكي از آن است كه سامانه نورگيري و تهويه در كاخ هاي صد ستون، عمارت خزانه و برخي كاخ هاي مشابه ديگر، برخلاف طرح هاي پيشين به صورت جانبي بوده است؛ بدين شكل كه اختلاف ارتفاع حاصل از ديوارهاي خارجي و داخلي اين كاخ ها، شرايط مناسبي براي نورگيري از جناحين ديوارها با تعبيه پنجره هايي در بالاي آن ها فراهم مي نموده است.

«کوه اوشيدا» (کوه خواجه) در دشت سيستان، به دليل موقعيت استراتژيک و منحصر به فردي که دارد، از ديرباز تا به امروز، به صورت متناوب مورد استفاده قرار گرفته است. در دامنه ي جنوب شرقي اين کوه، آثارِ قلعه اي مشاهده مي شود که پس از ورود و استيلاي مسلمانان بر منطقه، به «قلعه ي کافران» شهرت پيدا کرده است. بر اساس کرونولوژي نسبي انجام شده بر روي نمونه هاي سفالين دو دوره ي استقراري در اين قلعه مشخص شد، دوره ي نخست از سده ي سوم قبل ميلاد تا پايان دوره ي ساساني را در بر مي گيرد و دوره ي دوم مربوط به سده ي ششم تا هشتم هجري قمري است. در پژوهش پيشِ رو که از نوع تحقيقات توصيفي-تحليلي است، وضعيت گچ بُري هاي کاخ کوه خواجه، که از­ لحاظ شکل به سه گروه مدوّر، مربع و کنگره دار تقسيم مي شوند. بر اساس گزارش هاي باستان شناسي مورد بررسي قرار گرفتند. يک تاريخ متقّن و مورد قبول، براي اين گچ بُري ها وجود ندارد و از سوي ديگر مطالعه ي تطبيقي جامعي نيز پيرامون آن ها صورت نگرفته است؛ علاوه بر مطالعه ي معماري، بيش از صدها گچ بُري از محوطه هاي مختلفِ دوران تاريخي، مورد مشاهده، بررسي و مقايسه ي گونه شناختي قرار گرفتند و مشخص شد که اين گچ بُري ها شباهت بسيار زيادي به گچ بُري هاي محوطه هاي ساساني بيشاپور، حاجي آباد و کيش دارند. نکته ي ديگري که بايد بدان توجه شود، الحاقي بودن رواق هاي بخش شمالي حياط است که گچ بُري هاي کاخ کوه خواجه بر روي آن ها قرار گرفته که مطمئناً در دوره ي دوم ساخت و ساز در کاخ کوه خواجه، به بنا اضافه شده اند؛ اين موضوع گواه و شاهدي محکم بر ساساني بودن اين گچ بُري هاست.



هدف پژوهش حاضر بررسي و شناسايي جايگاه و چشم انداز تاريخي و سياسي پس کرانه درياي پارس در منطقه دشتستان برازجان در دوره هخامنشي بر اساس منابع معتبر تاريخي و باستان شناختي است که شامل منابع تاريخي کلاسيک و همچنين شواهد باستان شناختي مانند يافته هاي شاخص معماري و نوشتاري و جنبه هاي مختلف هر کدام مي شود. بر اساس منابع کلاسيک، پژوهشگران عرصه جغرافياي تاريخي مدت هاست که به شناسايي مکاني در حدود دشتستان به عنوان شهر بندري هخامنشي «تموکان» که محل برپايي کاخي از شاهان پارس بوده است، مشغول شده اند. امروزه با توجه به شواهد باستان شناختي که به روش بررسي ميداني، کاوش ها و پژوهش هاي باستان شناختي در چند دهه گذشته آشکار شده اند، نوشته هاي تاريخي موجب مکان يابي و شناسايي مطمئن شهر بندري تموکان (تائوکه) و کاخ هاي شاهي نزديک آن شده اند. پژوهش حاضر ما را به اين نتيجه گيري مي رساند که منطقه دشتستان در دوره هخامنشي و بندر تائوکه در ساحل دريا و اندکي بالاتر از بندر امروزي بوشهر در مصب رود دالکي به عنوان نقطه آغاز سفرهاي دريايي به سرزمين هاي جنوبي تر هخامنشي مانند عمان و بحرين و همچنين سرزمين هاي دوردستي مانند هند و مصر مورد استفاده شاه، دربار و مقامات دولتي و ناوگان دريايي قرار مي گرفته است.


کاخ گلستان قديمي ترين بناي سلطنتي در شهر تهران محسوب مي شود که تزيينات کاشي کاري آن تنوع موضوع و نقش بسياري دارد. کاشي هاي محوطه، همچون دفتري مصور، ويژگي ها و شرايط اجتماعي سياسي دوره قاجاريان را به نمايش درآورده اند. همه نقش ها تحت تاثير هنرهاي مختلف قاجاري، همچون چاپ سنگي، نقاشي قهوه خانه اي، عکاسي و کارت پستال هاي غربي، شکل گرفته اند. تلاش نگارندگان در مقاله حاضر بر آن بوده تا ويژگي تصويري کاشي هاي محوطه باستاني کاخ گلستان را بررسي کنند. آنچه در اين پژوهش مطالعه شده، تصوير زن در کاشي کاري هاي محوطه باستاني کاخ گلستان است. بر اين اساس، پرسش هاي اين مقاله بدين ترتيب است: تصوير زن در کاشي هاي کاخ گلستان چه ويژگي هايي دارد؟ تصوير زن در کاشي هاي محوطه باستاني کاخ گلستان با چه نقش هايي ترکيب شده اند؟ نتيجه بررسي ها نشان مي دهد که نقش مايه زن در کاشي ها با دو نقش خورشيد و فرشته ترکيب شده است. نقش مايه زن به صورت خورشيد با توجه به ويژگي هاي زن شرقي ترسيم شده است و در نقش مايه زن به صورت فرشته تاثيرپذيري از هنر غرب و نقاشي رنسانس به خوبي نمودار است. ازاين رو، شاهد پيوند هنر ايران و اروپا هستيم.

از معماري دوره اسلامي در ايران پيش از صفويه آثار بسياري بجامانده که بيشتر شامل آرامگاه و بناهاي مذهبي و عام المنفعه است. در واقع، در يک بازه زماني هزارساله، از آغاز اسلام تا صفويه، کاخ چنداني از معماري ايران بجا نمانده است. حال، پرسش هاي اصلي اين است که معماري کاخ ايراني در اين بازه زماني از دوره اسلامي به چه شکل بوده است. ويژگي هاي معماري و تزئيناتي آنها چگونه بوده است. پاسخ به اين پرسش ها مي تواند در شناخت معماري غيرمذهبي دوره اسلامي ايران، بسيار موثر باشد. به منظور دقيق تر و محدودتر کردن کار پژوهش، دوره غزنويان انتخاب گرديد، زيرا غزنويان با اينکه حکومتي ترک نژاد بودند اما پايتخت آنها غزنه، مرکزي براي شکوفايي فرهنگ ايراني و زبان فارسي بوده است. بنابراين مي توان در آنجا با توجه به نفوذ فرهنگ ايراني به جستجوي معماري اصيل ايراني پرداخت. با شيوه کتابخانه اي و جستجو در منابع و متون مربوط به معماري اسلامي ايران و بررسي کاوش هاي باستان شناسي، مشخص گرديد که از دوره غزنويان دو کاخ در خارج از مرزهاي کنوني ايران و در افغانستان امروزي، کاوش شده است. هدف از اين نوشتار، شناخت معماري اين دو کاخ غزنوي و بررسي ويژگي هاي معمارانه و تزئيناتي آنهاست. از اين رهگذر مي توان پي برد که معماري کاخ ايراني در بخشي از اين دوره اسلامي که اطلاعي از معماري کاخ در آن موجود نيست، چگونه بوده و اين دو بناي غزنوي تا چه اندازه از تزئينات و معماري ايراني و يا آن گونه که برخي پژوهشگران غربي گفته اند، از کاخ هاي دوره عباسي در سامرا تاثير پذيرفته اند. باتوجه به طرح چهارايواني اين دو بنا، مشخص گرديد که اين شکل از معماري بجز مسجد، کاروانسرا و مدرسه، در کاخ هم استفاده مي شده و حتي از ديگر چهارايواني هاي ايران نيز از نظر زمان ساخت قديمي تر بوده است. با بررسي تطبيقي ويژگي هاي معماري و تزئيناتي آنها با برخي آثار ساساني و کاخ هاي سامرا هم مشخص گرديد که از معماري پيش از اسلام ايران بسيار الهام گرفته بودند و نظر به فرهنگ خراساني و ايراني غالب بر دربار غزنوي، معماري کاخ در آن دوره کاملا ايراني بوده است.

تزئينات طلاکاري روي سنگ، از انواع تزئينات رايج در معماري دوره قاجار در ايران است. نمونه هاي متعددي از اين تزئينات در مجموعه تاريخي – فرهنگي کاخ گلستان در تهران شناسايي شده است. در اين پژوهش براي بررسي فني تکنيک اين تزئينات، به بررسي تزئينات کوشک شمس العماره و تخت مرمر پرداخته مي شود. در ابتدا نمونه هاي مورد بررسي، معرفي، و سپس مطالعات آزمايشگاهي انجام شده است. جهت شناسايي ورق هاي فلزي به کار رفته در اجراي اين تزئينات، از روش دستگاهي SEM-EDS و براي شناسايي واسط چسباننده ورق فلزي، از روش دستگاهي FTIR استفاده شد. مشاهدات ميکروسکوپي نشان دهنده کاربرد ورق طلا در اجراي اين تزئينات است و بدين گونه، شيوه اجراي اين تزئينات، فن طلاچسبان بوده است. همچنين بررسي ها حاکي از کاربرد يک واسط چسباننده روغني در اجراي اين تزئينات است که روغن کمان به عنوان يک احتمال قرين به واقعيت مورد نظر قرار گرفت. با استناد به نمونه هاي مورد بررسي، طلاچسبان روي سنگ در اين دوران به شيوه «طلاکاري روغني» انجام مي گرفته است. اين بررسي ها حاکي از آن است که طلا در تزئينات معماري قاجار در مجموعه کاخ گلستان تهران همچنان مورد توجه و استفاده بوده است.

خيابان چهارباغ در طي گسترش شهر اصفهان در زمان شاه عباس اول در خارج از باروي قديم شهر احداث گرديد. در ابتداي شمالي خيابان، که محل ورود از دولت خانه به خيابان بود، کاخي به نام جهان نما، آن نيز به امر شاه عباس، ساخته شد. با سقوط سلسلة صفوي و حملة افغان ها و در دورة قاجار، به طور خاص با حکومت ظل السلطان، بسياري از آثار ارزشمند دوران صفوي، از جمله آثار مذکور، به بهانه هاي مختلف تخريب شد. همچنين تغييرات رخ داده در دورة پهلوي و دوران اخير باعث شد تا محل دقيق کاخ و شروع خيابان چهارباغ نامشخص گردد. اين بخش از شهر صفوي شامل کاخ جهان نما و فضاي شمالي، يعني محل ورود به کاخ، و فضاي جنوبي آن، يعني شروع خيابان چهارباغ، در دورة صفوي در نوشته هاي تعدادي از سياحان اروپايي شرح داده شده و در دورة قاجار، تا قبل از تخريب بنا، توصيفات و تصاويري از آن در منابع قابل دسترس است. در ميان اين مدارک، اسناد تصويري تهيه شده از کاخ در دورة صفوي و قاجار و محدودة دولت خانه در دورة پهلوي اهميت ويژه اي دارند و بررسي و مقايسه آن ها مي تواند بسياري از نانوشته هاي تاريخي را آشکار کند و اعتبار آن ها را مورد سنجش قرار دهد. نوشتة حاضر با بررسي منابع مکتوب و اسناد تصويري از دورة صفوي تا دورة پهلوي سعي در روش کردن وضعيت محدوده مذکور داشته است. اين اطلاعات کمک شاياني در پيشبرد طرح باستان شناختي صورت گرفته در محل داشت که طي آن، علاوه بر شواهد کاخ جهان نما، داده هايي از بخش شمالي و جنوبي کاخ مربوط به دوران قبل و بعد از صفويه نيز به دست آمد.

چکیده: کاخ جهان نما از بناهاي شاخص دوران شاه عباس صفوي در ابتداي خيابان چهارباغ بود که توسط ظل السلطان در سال 1314 قمري تخريب گرديد. بنا بر اسناد تصويري و نوشتاري به عنوان يک کاخ دروازه مشابه با کاخ عالي قاپو، ورود به خيابان چهارباغ را براي اهل دربار ممکن مي ساخت. با توجه به مشخص بودن محدوده ي آن، شناسايي محل دقيق و چگونگي ساخت و تزيينات کاخ در فصل اول کاوش (اسفند 1393 تا ارديبهشت 1394) مد نظر قرار گرفت. به اين ترتيب مشخص شد هشت پايه ي سنگي که بخشي از کاخ روي آنها قرار داشته بود محدوده ي شمالي جنوبي آن را مشخص مي کنند، همچنين شواهد مربوط به تزيينات بيروني و داخلي کاخ و بخش هايي از کف پوش شمال کاخ تا حدودي وضعيت اين بناي مربوط به قرن يازدهم هجري قمري را بازگو مي کند. فهم محل دقيق شروع خيابان چهارباغ که بعد از کاخ شروع مي شده است، طول شمالي جنوبي کاخ و شواهد قبل از دوره ي صفوي و حتي قبل از اسلام نشان از اهميت محوطه در مرکز شهر اصفهان دارد. در مطالعه ي اخير تلاش شد تا با انطباق اسناد و منابع مکتوب، کاوش هاي ميداني و مطالعات آزمايشگاهي بتوان شناخت جامعي از اين بخش دولت خانه ي صفوي و شهر اصفهان به دست آورد. به علاوه بررسي کنوني خبر از آن دارد که با وجود تخريب گسترده ي آثار در بعد از دوره ي صفوي و نوسازي هاي شهري دوران اخير، همچنان بر پايه ي مدارک باستان شناسي و انجام باستان شناسي شهري مي توان شواهد قابل قبولي از گذشته ي شهر به دست آورد که در فهم و شناخت آن راهگشا است و در منابع مکتوب نشاني از آنها يافت نمي شود.

از ديرباز طرح و رنگ انواع پوشاک همواره معرف اقوام و طبقات مختلف اجتماعي بوده و در اين ميان لباس و به ويژه کلاه دولت مردان اهميت ويژه اي داشته است. با توجه به ارتباط ميان مشاغل مردان و پوشش ايشان در دوره صفوي، در مواجهه با نگاره ها و ديوارنگاره هاي اين دوران همواره اين سوال مطرح مي شود که: تصاوير به نمايش درآمده از کلاه مردان در ديوارنگاره هاي چهلستون اصفهان معرف کدام يک از مناصب دربار صفوي است؟ از آنجا که در نسخ خطي بر جاي مانده از اين دوره نمونه هاي تصويري و شرح مناسبي موجود نيست، علاوه بر معدود اسناد موجود، سفرنامه ها منبع و سند مکتوب در نظر گرفته شدند. نتايج پژوهش نشان داد که ساختار جامعه صفوي هرمي بود که در راس آن پادشاه جاي داشت و ساير مراتب در ذيل، و هر يک متناسب با شان و شغل خود کلاهي ويژه داشتند. «تاج حيدري» معروف ترين کلاه عصر صفوي، از سقرالات سرخ با دوازده ترک، نشان ويژه قورچي ها و قوللر در جنگ بود. اين تاج پس از شاه اسماعيل و شاه طهماسب جنبه تشريفاتي يافت؛ شاه و درباريان دور آن دستاري سپيدرنگ مي پيچيدند، آن را به انواع جواهرات مي آراستند و به صورت «تاج طومار» بر سر مي گذاشتند. «منديل» کلاهي بود که قوالان و ساقي ها به صورت آزاد از پارچه راه راه يا زربفت دور سر مي پيچيدند. روحانيان و حافظان قرآن منديل هايي ساده از جنس آق بانو داشتند. «بورک» کلاهي بود از جنس پارچه با آستري از خز، مخصوص شاطران و جزايري ها، که شاه عباس آن را رواج داد. تاثيرپذيري از کلاه اروپاييان فقط در چند نگاره به چشم مي خورد و در سفرنامه ها ذکر نشده است. اين مقاله حاصل پژوهشي است که بر اساس روش تحقيق تاريخي صورت پذيرفته و در انتخاب اسناد مکتوب تاحد ممکن به منابع و اسناد دست اول مراجعه شده است.

عناصر تزييني معماري دوره قاجار تهران در کاخ هاي آن به طور چشم گير ديده مي شود. از جمله عناصر تزييني، ارسي ها هستند که طرح و نقشي خاص دارند؛ اما امروزه با توجه به نفوذ معماري غرب و کم رنگ شدن عناصر سنتي، در حال فراموشي اند.
از اين پژوهش نتيجه گرفته مي شود که تمامي طرح هاي اين ارسي ها، منحني هستند. اين طرح ها از نقش هاي اصلي بته جقه، چهارپر و طرح هاي قاب بندي و گل تشکيل شده که در اغلب هنرهاي دوره قاجار به کار رفته اند. اين گونه استنباط مي شود که طرح هاي سنتي در دوره قاجار در اغلب هنرها به کار مي رفته و با توجه به مصالح و ابزار کار آن هنر، در برخي ساده و در برخي با جزئيات همراه بوده است. هدف اين پژوهش، مطالعه طرحِ ارسي هاي کاخ هاي مذکور و تطبيق آن ها با يکديگر و در پايان بررسي نقش هاي اصلي و تطبيق آن ها با ساير هنرهاي دوره قاجار است. شيوه تحقيق توصيفي تحليلي و روش جمع آوري اطلاعات کتابخانه اي ميداني است. در اين راستا طرحِ ارسي هاي کاخ هاي قاجاري تهران با رويکرد به ارسي هاي عمارت شمس العماره در کاخ گلستان، عمارت مسعوديه و کاخ صاحبقرانيه مطالعه و بررسي شده است.


  يکي از نقوش پرکاربرد در ديوارنگارة کاخ ها و خانه ها نقوش زنان است. اين نقوش به صورت هاي گوناگوني تصويرسازي شده است. ديوارنگاري در ايران قدمتي ديرينه دارد. دورة صفويه زمان توسعه و تحول نگاره در زمينة اشکال و مفاهيم به کار برده در آن است. از نمونه هاي آن مي توان به بناهايي در اصفهان در کاخ ها همچون عالي قاپو و چهلستون اشاره کرد. در خانه هاي ارامنة اصفهان نقاشي هاي ديواري وجود دارند که در آن ها نقوش زن بسيار ديده مي شوند. هدف اين مقاله شناخت و مطالعة دقيق ديوارنگاره هاي داراي نقوش زنان در بناهاي تاريخي است. پژوهش گران ديگر در اين گستره به جنبه هاي مختلفي همچون فناوري ساخت، نحوة اجراي اين نقاشي ها و مطالعة مفهومي نقوش زن در ديوارنگاره ها پرداخته اند و هريک به شکلي مجزا اين موارد را تحليل و بررسي کرده اند. اين مقاله با شيوة مطالعة مقايسه اي به تحليل ويژگي هاي مشترک و متفاوت ديوارنگاره ها پرداخته و با نگاه ويژه به ويژگي هاي هندسي، نگاره هاي کاخ ها را با خانه ها مقايسه کرده است. با بررسي هاي انجام شده آشکار شد زنان نيمي از تابلوهاي چهره نگاره را پر کرده اند و اشکال مشخصي همچون مربع و مستطيل پرکاربردترين قاب هاي استفاده شده اند. اين قاب ها از شکل معماري تأثير پذيرفته اند و چينش آن ها در خانه ها در فضاي ديد ميهمان و در کاخ ها در کلية فضاهاي مجوف است. اين مقاله براي نخستين بار به ساختار مقايسه اي تصوير زن از ديدگاه هندسي و شباهت ها و تفاوت هاي اين نقوش در کاخ ها و خانه هاي اصفهان مي پردازد و سعي بر آن دارد با مطالعات کتابخانه اي و برداشت هاي ميداني و با کمک مدل سازي ترسيمي، به تحليل مقايسه اي داده ها بپردازد.



آگاهي از ترکيب عنصري مصنوعات شيشه اي تاريخي کاربرد بسيار زيادي در بررسي فن ساخت، تعيين مواد اوليه مورداستفاده در ساخت، بررسي تجارت و نقل و انتقالات مواد اوليه و حتي تعيين زمان ساخت آن ها دارد. در اين پژوهش 21 نمونه از اشياء شيشه اي به دست آمده در کاخ شائور با استفاده از روش ميکروپيکسي باهدف اندازه گيري عناصر تشکيل دهنده اين نمونه ها آناليز شده است. کاخ شائور در غرب محوطه باستاني شوش و در مجاورت رود شائور در استان خوزستان قرار دارد. کاوش هاي اين محوطه تاريخي بين سال هاي 1970 تا 1976م. با همکاري مشترک هيئت فرانسوي و گروه ايراني انجام شده است. در اين محوطه سه لايه باستاني مربوط به دوره اسلامي، اشکاني و هخامنشي شناسايي شده است که نمونه هاي آناليز شده در اين پژوهش مربوط به دوره اشکانيان است. با استفاده از آناليز عنصري امکان پاسخگويي به سؤالات مطرح شده در اين پژوهش وجود دارد؛ از قبيل اينکه در فرايند ساخت ظروف شيشه اي شائور از چه مواد اوليه اي به عنوان مواد ذوب کننده (گدازآور) استفاده شده است؛ زيرا مشخص شدن اينکه اين مواد گدازآور، معدني (ناترون) هستند يا خاکستر به دست آمده از گياهان، مي تواند نقش تعيين کننده اي در بررسي فرايند تجارت مواد اوليه شيشه داشته باشد. همچنين بررسي مواد رنگزا يا رنگبر استفاده شده در فرايند ساخت و مشخص کردن ناخواسته بودن اين مواد (ضعف در فن ساخت) يا اضافه شده به صورت عمدي در طول فرايند ساخت، تنها برخي از پرسش هايي است که مي تواند به عنوان هدف اين کار پژوهشي در نظر گرفته شود. نمونه هاي آناليز شده شامل نمونه برداري از قسمت هايي مانند بدنه، لبه، کف و دسته ظروفي با اشکال بطري و عطردان، پياله (کاسه) و ليوان که غالباً کاربرد آرايشي و دارويي داشته اند، بوده است. اين نمونه ها تقريباً همگي داراي رنگ سبز هستند که با يک لايه صدفي رنگ که ناشي از تدفين طولاني مدت در خاک است پوشانيده شده است. نتايج آناليز عنصري اين نمونه ها نشان مي دهد نوع شيشه هاي به دست آمده از اين دوره تاريخي با توجه به درصد وزني اکسيد منيزيم و اکسيد پتاسيم موجود در نمونه ها که بيشتر از 5/2 درصد وزني است نوع سودا به دست آمده از گياهان است. همچنين در تهيه اين نمونه ها از منابع سيليس و خاکستر گياهي يکساني استفاده شده است. اين نتايج نشان داد که عامل رنگزا و بي رنگ کننده اي به صورت عمدي در طي فرايند ساخت اين نمونه ها به آن اضافه نشده است. همچنين با استفاده از آناليز نمونه ها از سطح مقطع و به دست آوردن توزيع عنصري عناصر تشکيل دهنده نمونه ها مشخص شده است که در اين نمونه ها به دليل خوردگي سطحي ايجادشده، سطح اين نمونه ها تا عمق قابل توجهي از سديم تهي شده است.

سلسله صفويان با روي کار آمدن شاه عباس اوج اقتدار خود را تجربه کرد. تقويت و تحکيم هنر در اين دوره به علت تداوم جوانب فرهنگي و عمر طولاني حکومت صفويه و هم چنين حمايت فوق العاده از هنرمندان توسط دربار، صورت پذيرفت. شهر مشهد در دوران حکمراني قرچغاي خان و نوادگانش با پيشرفت هاي قابل تاملي در عرصه هاي سياسي، فرهنگي و هنري همراه بود و منوچهرخان و فرزندش قرچغاي خان دوم از حاميان برجسته هنرهاي مکتوب قرن يازدهم ه.ق در شهر مشهد بودند. نسخه الحشايش منوچهرخان با 833 صفحه نگاره رنگين از جمله نفيس ترين کتاب هاي مصور علمي در عهد صفوي است که بنا به سفارش و حمايت منوچهرخان، والي مشهد، در عصر روز جمعه سوم ماه مبارک رمضان سال 1038 ه.ق به اتمام رسيد. استنساخ کتاب برعهده محمدباقرالحافظ خوشنويس مبرز آن روزگار و به استثناء يک تصوير، صور? الکسفر? (صفحه 195 کتاب)، که در پايين تصوير آمده است: «عمل ملک حسين اصفهاني»، ديگر تصاوير اين نسخه فاقد هرگونه امضاء مي باشند. در بخش نخست اين مقاله به بررسي تاريخي دوران قرچغاي خان و نوادگانش پرداخته و در بخش بعدي، حمايت هاي ايشان از هنرهاي مکتوب خلق شده در شهر مشهد به ويژه نسخه الحشايش را مورد مداقه قرار مي دهيم.

نقش مايه انسان – گاو بالدار، نقشي تامل برانگيز است که نمونه هاي فراواني از آن در آسياي غربي وجوددارد. در ارتباط با اين نقش مايه در تخت جمشيد، عموما تنها به اين نکته پرداخته شده است که بر اساس تشابه ظاهري، شايد متاثر از نمونه خرسابادي باشد. اما در پژوهش حاضر تلاش برآن است تا به تطبيق ظاهر نقش مايه بسنده نشود و کارکرد و ماهيت نقش مايه در دو مکان يادشده نيز، مورد مقايسه قرارگيرد.
بنابر آنچه در بالا بيان شد، اکنون پرسش اين است که مضمون اوليه و پايه نقش مايه که عموما ماهيت خود را حفظ مي کند، چه بوده است و وام گيري نقش مايه در تمدن هاي آشور و هخامنشي با چه تغييراتي در مضامين ثانويه همراه بوده است. در اين راستا هدف اصلي اين پژوهش هم، شناخت ماهيت و کارکرد انسان – گاو بالدار در تمدن هاي آشور و هخامنشي است. بدين منظور، تطبيق نقش يادشده در کاخ خرساباد و تخت جمشيد انتخاب شده است. براي همين، روشي سه مرحله اي به طور مجزا براي بررسي دو بنا اعمال شده است. اين مراحل يا لايه ها باعنوان هاي داده هاي تصويري، داده هاي فرهنگي و تاريخي و واکاوي نگاره و انگاره، مشخص شده اند. پس از واکاوي نگاره و انگاره در دو مکان، ميان آنها بر اساس تشابهات و تمايزات تطبيق صورت مي گيرد.
پس از بررسي هاي انجام شده چنين به دست آمد که انسان – گاوهاي بالدار حافظ نمادهاي حيات هستند. آنها در خرساباد حافظ جان شاه، برترين نماد حامي حيات و در تخت جمشيد، حافظ برکت اند.همچنين، انسان – گاوهاي بالدار درگاه ها، منزلتي والاتر از جايگاه شاهنشاهي دارند. ضمن اينکه در محدوده معابد، نيازي به حفاظت توسط اين موجود نيست. انسان – گاو بالدارهاي آشوري با سه جفت شاخ از نمونه دو جفت شاخي، قدرتمندترهستند که موجودات نيمه الهي و کاهن اعظم در خرساباد آنها را همراهي مي کنند.

سفال دوره صفوي به دليل حمايت حاکمان، تعاملات فرهنگي فرامنطقه اي و پيشينه غني سفالگري ايران، تکامل زيادي يافت. اين سفالينه ها در تنگ بري هاي معماري صفوي نيز نمود يافته اند. پرسش هاي مقاله اين است که پرشمارترين فرم هاي سفال صفوي در تنگ بري ها و دلايل به کارگيري آن ها کدام است؟ اهداف اين پژوهش، گونه شناسي پرکاربردترين فرم هاي تنگ بري در کاخ هاي هشت بهشت و عالي قاپو در اصفهان، بررسي تطبيقي فرم سفال صفوي و تنگ بري ها و تحليل علل به کارگيري فرم سفالينه ها در تنگ بري هاست. داده ها به روش هاي ميداني و اسنادي گردآوري و با شيوه توصيفي-تطبيقي پردازش و تحليل شده اند. بر اين اساس، پس از دسته بندي و گونه شناسي فرم هاي سفال دوره صفوي، به توصيف اين گونه هاي سفالي و تبيين ويژگي هاي شاخص در فرم آن ها پرداخته شده، سپس هريک از فرم هاي تنگ بري در دو بناي مورد مطالعه، با فرم هاي سفال دوره صفوي مطابقت داده شده است. بر اين اساس، گونه شناسي آرايه هاي تنگ بري صورت گرفته و پرکاربردترين فرم هاي سفال در اين آرايه ها شناسايي شده است. پس از آن، به تحليل عوامل موثر بر کاربرد و فرم آرايه هاي تنگ بري پرداخته شده و عوامل زيباشناسي، فني و هنري، گرايش هاي اخلاقي، سلايق شخصي و ارتباط اين فرم ها با ادب فارسي بررسي شده است. از نتايج اين پژوهش، معرفي سفالينه هاي مورد علاقه شاهان صفوي، يعني صراحي ها، قمقمه ها و ابريق ها و پرکاربردترين فرم هاي تنگ بري يعني کوزه ها يا خمره هاست. منظومه هاي صفوي نيز پرکاربردترين سفالينه ها را معرفي مي کنند. احتمالا برخي تنگ بري ها نيز از نمونه هاي فلزي و شيشه اي تاثير پذيرفته اند. سطوح عمودي ديوارهاي عالي قاپو و تقسيمات افقي ديوارهاي هشت بهشت، بر فرم تنگ بري ها تاثيرگذار بوده است. همچنين تنگ بري هاي حجيم تر که مکاني براي نگهداري سفالينه هاي نفيس بوده اند، در بخش هاي پايين تر اجرا شده اند. به نظر مي رسد معماران صفوي با آگاهي از نقش تنگ بري ها در شکستن پژواک صدا، چنين شيوه اي را براي تزيين اتاق هاي موسيقي و بزم دو بنا برگزيدند. همچنين، علايق و گرايش هاي اخلاقي شاه عباس اول و شاه سليمان اول در نحوه شکل گيري تنگ بري ها موثر بوده است.