مدرسه



مدارس صاحب‌نام در دورۀ اسلامی معمولاً در مجاور راسته‌های بازار و یا مساجد اصلی شهر تأسیس می‌شد. سابقۀ مدارس به زمانی قبل از اسلام برمی‌گردد و شاید بتوان گفت با پیدایش خط و به وجود آمدن دیوانخانه‌های دولتی و تجاری، ضرورت وجود محلی جهت تدریس آکادمیک علوم پیدا شد.
از مدارس مهم پیش از اسلام می‌توان از مدرسۀ «جندی‌شاپور» در خوزستان نام برد که در فلسفه و پزشکی شهرت داشت. با توجه به عظمت حکومت‌های مختلف ایران در آن دوران و ارتباطات تجاری و سیاسی در سرتاسر امپراتوری وسیع و حتی خارج از آن، تربیت دبیران کارآزموده مورد نیاز بود. به‌علاوه وجود مذاهب مختلف احتیاج به راهبان، مغان و همچنین شاگردان جهت تداوم تسهیل امور مذهبی، سیاسی و تجاری داشت.
با ظهور اسلام نیاز به مدرسه به دلایل ذکرشده احساسی گردید و با تشکیل حکومت‌های ایرانی، خصوصاً سامانی، آل‌بویه و سپس سلجوقی، ایران مجدداً به‌صورت یکی از کانون‌های علم و ادب در جهان درآمد و به جرئت می‌توان گفت که مراکز علمی و فرهنگی ایران پیشرو در تقریباً تمامی زمینه‌های علمی و فلسفی در این دوره بود.
چنانچه خواجه نظام‌الملک، وزیر باکفایت پادشاهان سلجوقی، جهت اشاعۀ مذهب شافعی، مدارس متعددی به نام نظامیه در شهرهای مختلف مانند بغداد، نیشابور و ری احداث نمود.
فرقه‌های مذهبی همچون حنبلی، مالکی و حنفی و دیگر مذاهب نیز مدارسی برای خود احداث می‌کردند. شایان ذکر است که در همین دوره، فرقۀ اسماعیلیه در ایران فعال بود و جنگ سیاسی مذهبی با حکومت سلجوقی داشت. اسماعیلیه نیز در قلاع خود، مراکز علمی جهت پرورش و اشاعۀ اصول فقهی و مبانی مذهبی دایر کرده بود.
با یورش قوم مغول به ایران، مدارس نیز مانند بسیاری دیگر از ابنیه نابود شدند و بسیاری از کتب با ارزش سوزانده شدند، اگرچه اعقاب چنگیز و تیمور به ساختن و ترمیم ابنیه اقدام کردند، ولی مدارس هیچ‌گاه اهمیت سابق را پیدا نکردند.
در زمان حکومت‌های بعدی مانند صفویه، زندیه و قاجار، طرح کالبدی مدارس مانند گذشته حفظ شده، ولی مدارس عاری از محتوا و غنای علمی گذشته شدند.

مدارس صفوی
بناهای صفوی اصفهان زمینه مناسب‌تری را برای توسعۀ مدارس ایرانی فراهم آورد.
چند مدرسه با ابعاد متوسط در جریان قرن هفدهم برپا گردید، نظیر مدرسۀ جدّه کوچک، ساخته شده به سال 1058/1648 توسط جدّه شاه عباس دوم که برای شصت‌و‌شش نفر جا داشت، مدرسۀ صدر و ملاعبدالله (1088/1677) و مدرسۀ کاسه گران (1104/1693) ولی این مدرسه‌ها، زمانی که در کنار مدارس طرفین گنبد عظیم مسجد شاه و یا مدرسۀ مادر شاه (26-1118/15-1706)، قرار می‌گیرند، درجۀ دوم به نظر می‌رسند.
دو مدرسۀ واقع در مسجد شاه در محور طولی طراحی شده‌اند و باغچه‌های ظریفشان مانند قطعاتی از جواهر بنا را زینت می‌کنند. در این مدارس از ایوانها و نمازخانه‌ها صرف نظر شده است، چون مسجد خود پاسخگوی این دو بوده است و در اینجا نیازی بدان وجود نداشته، در عوض تمام فضای موجود، به حجره‌های طلاب اختصاص یافته است.
مدرسۀ مادرشاه، که در یک محیط آرام و زیبا قرار دارد، رو به خیابان چهارباغ قرار دارد و پویایی تازه‌ای را در طرح سنتی چهار ایوانی وارد می‌کند و این کار را از طریق ایجاد دستگاه ایوان و گنبدخانه دلگشای سمت قبله علاوه بر گنبدهای پشت ایوان‌ها، حیاط فراخ و زندگی بخش مرکزی، حیاطهای هشت‌بر دلپذیر (خلوت) در گوشه‌ها و تسهیلات لازم انجام می‌دهد.
حجره‌ها نیز با توجه به سه بخشی بودن آنها غیرعادی هستند: ایوان، حجره و پس‌اتاق.
گنبدخانه اصلی به سختی قابل تمییز از گنبدخانۀ مسجد شاه است. در هم آمیختن مدام این دو شکل در ایران در بنیادهای مشترک متعددی در دوره قاجاریه به گواهی گرفته شده است.


از آنجا که قدرت سلجوقیان برشریعت استوار بود، با قدرت آل بویه که به غصب به دست آمده بود فرق داشت. این مسأله تنها اهمیت نظری نداشت. سلجوقیان صیانت از زندگی مذهبی جامعه را میسر ساخته بود، و برای فرد مسلمان دین در واقع متضمن کلیه جنبه‌های حیات جامعه بود این سخن بدان معنی نیست که غزالی حکومت سلجوقیان را حکومت واقعاً اسلامی تلقی می‌کرد. در آثار وی چندین بار بالکنایه از ستم ترکان سخن رفته است. وی، در نامه‌ای بی تاریخ که به ابوالفتح علی‌‌بن‌حسین‌مجیرالدین (وزیر نخست سنجر، که در سال488ق/ 1095.م فخرالملک بر جای وی نشست) نوشت، اظهار داشت که از این جهت توس را ترک گفته که نمی‌خواسته شاهد اعمال بی‌رحمانه جباران باشد. غزالی در ذی‌القعده سال 488ق/1050م. کلیه مشاغلی را که بر عهده داشت رها کرد، از جمله شغل مدرسی (ریاست) مدرسه نظامیه بغداد را؛ و یک سال بعد عهد کرد که هرگز از سلطانی پول نگیرد، به حضور سلطانی نرود، و یا در مناظرات عمومی شرکت نجوید. اما در سال 499ق/1106م. به فرمان سنجر تدریس در نظامیه نیشابور را پذیرفت.
برخلاف آنچه گه‌گاه ادعا می‌شود نظام‌الملک بنیاد گذار مدارس نبود، و نیز مدارس تنها مراکز آموز عالی در دوره سلجوقی نبودند. اما وی، در رونق و شکوفایی دوران جدید که در زمان سلجوقیان آغاز شد تأثیر مستقیمی برجای نهاد و سبب گردید دیگر نهاد‌های آموزشی آن روزگار تحت‌الشعاع مدارس وی قرار گیرند. و نیز باعث تبدیل این مدارس به مراکز آموزش مذهب رسمی سنت گردید؛ درست همانطوری که دارالحکمه در مصر که در سال 395ق/1005م. تأسیس یافته بود، مرکز تبلیغ مذهب شیعه شده بود. در سده چهارم ق/دهم م. مدارسی در نیشابور بود که با توجه به میزان جمعیت و رشد فرهنگ و صنعت می‌توانستند با تختگاه فاطمی و بغداد رقابت کنند. مدارس نیشابور احتمالاً زیر نفوذ و تأثیر خانقاه‌ها و صوامع فرقه کرامیه بود- فرقه‌ای اسلامی که مؤسس آن ابوعبدالله ‌محمدبن کرام ‌السگزی (در گذشته به سال 255ق/869م.) بود و در اوایل سده پنجم ق/یازدهم‌م. در خراسان رونق داشت- و احتمالاً از وهاره بودایی نیز تأثیر پذیرفته بود. این مدارس وسیله نیرومند تبلیغ اسلام مستقل از حکومت اسلامی بودند. تبدیل مدارس خراسان به سنگر مذهب سنت به دلیل ضرورت مبارزه با تبلیغ شیعه، اعم از اسماعیلی و دوازده امامی، و سنیان مخالف آرای عمومی خانقاه‌های کرامیه بود.
سلاطین سلجوقی، وزرای آنان، و دیگران مدارس متعددی برآوردند. ناصرخسرو روایت می‌کند که به هنگام دیدار از نیشابور در شوال سال 437ق/1046م. به فرمان طغرل‌‌بگ مدرسه‌ای در این شهر عمارت می‌کردند؛ چغری‌‌بگ داود مدرسه‌ای در مرو برآورد؛ و الپ‌ارسلان در بغداد، محمدبن ملکشاه در اصفهان، و طغرل‌بن محمد در همدان مدارسی ساختند. اما بلندآوازه‌ترین مدارس آنهایی بودند که نظام‌الملک برآورد و نظامیه خوانده می‌شدند. معروف‌ترین نظامیه‌ها، مدرسه نظامیه بغداد بود که در ذی‌القعده سال 459ق/1067م.گشایش یافته بود. نظامیه‌هایی نیز در نیشابور و آمل و موصل و هرات و دمشق و جزیره ابن‌عمر و غزنه و مرو و بصره وجود داشت. احتمالاً همه این مدارس را نظام‌الملک از خاصه خود نساخته بود، بلکه دست کم بخشی از هزینه بنای آنها را از عایدات و عطایای شاهی که در دست وی بود؛ پرداخته بود. دیگران نیز در برآوردن اینگونه مدارس به او تأسی کردند. فی‌المثل شرف‌الملک، مستوفی نظام‌الملک، در سال 459ق/7-1066م. مدرسه‌ای در بغداد برآورد. بنای این مدرسه پس از آغاز ساختمان نظامیه شروع شد، اما چنین می‌نماید که پیش از نظامیه گشایش یافته بود. شرف‌الملک مدرسه دیگری نیز در مرو بنا کرد. تاج‌الملک ابوالغنایم (درگذشته در محرم سال 486ق/1066م.) رقیب نظام‌الملک که پس از عزل وزیر بزرگ سلجوقی بر مسند وزارت نشست مدرسه ناجیه را در بغداد ساخت. بنای این مدرسه در سال 480ق/8-1087م. آغاز گشت و گشایش آن در سال بعد اتفاق افتاد. بسیاری از امیران نیز به ساختن مدرسه همت گماشتند. خمارتگین، که در خدمت تتش‌بن الپ‌ارسلان بود، مدرسه‌ای در بغداد ساخت و آن را به نام وی خواند. محمد بن یاغی بسن (در گذشته به سال 501ق/8-1107م.) در اقطاع خود در آذربایجان تعدادی مدرسه بنا کرد. چندین مدرسه در فارس وجود داشت، از جمله یک مدرسه در یزد که علاءالدوله آن را در سال 513ق/20-1119م. برآورده بود. جمال‌الدین اقبال، معروف به جهاندار، مدرسه‌ای در همدان بنا کرد. زنان نیز مدارسی ساخته بودند. فی‌المثل، زاهده خاتون، زوجه بوزابه مدرسه‎ای در شیراز ساخت و آن را وقف کرد.

مدارس در دوره سلجوقیان
دومین نوع بناهای مذهبی را سلجوقیان در قالب مدرسه وارد معماری اسلامی کردند. مدرسه به دلیل بالا بردن سطح فرهنگ و توسعه دانش در بین توده‌های مردم کاملاً مورد نظر قرار می‌گرفت. به‌طوری که در اندک زمانی این مراکز به شکل یک تشکیلات دولتی درآمده و محل تعلیم و پرورش ماموران دولتی شد. ایجاد مدارس برای تدریس طلاب و تبیلغ دین اسلام از اوایل اسلام مورد توجه بوده است.
اما در زمان سلجوقیان پیشرفت بسیاری داشته است و احداث مدارس مذهبی به‌طور محسوسی توسعه یافته و در آنها اصول مذهبی اهل سنت به‌ویژه فقه شافعی تدریس می‌شده است.
در آن وقت مذهب شافعی پیروان زیادی داشته است که در بعضی از نقاط ایران به سر می‎‌بردند. یکی از ممیزات این دوره منظم کردن این گونه مراکز آموزشی است که جنبه کاملاً رسمی پیدا کرد و اولین مرکزی که نام مدرسه به خود گرفت مدرسه‌ای است که در زمان طغرل در شهر نیشابور تاسیس شد. ناصرخسرو در سفری که به سال 441 هجری به این شهر کرده است، وضعیت این مدرسه را بسیار پیشرفته ذکر می‌کند. یکی از کسانی که سهم به‌سزایی در گسترش این مراکز آموزش در این دوره داشت، خواجه نظام‌الملک وزیر سلجوقیان بود که اولین مدرسه چهار ایوانی به نام نظامیه را به سال 457 هجری در بغداد برای ابواسحاق شیرازی، فقیه معروف تاسیس کرد. چند سال بعد مدرسه دیگری در نیشابور برای فقیه دیگر، جوینی، ساخت. پس از آن در شهرهای بصره، اصفهان، بلخ، هرات، موصل، خرجرد، طوس، و جاهای دیگر مدارسی از این نوع تاسیس کرد. جانشینان نظام‌الملک از او سرمشق گرفته و ساختن مدارس در سراسر امپراطوری سلجوقی گسترش یافت. یکی از عوامل موثر در ایجاد این گونه مدارس ایمان مذهبی مردم بود که باعث شد مدارسی را برای امور خیریه وقف کنند، به‌طوری که در بعضی از شهرها تعداد اینگونه مدارس وقف شده به ده‌ها مدرسه می‌رسیده است. متأسفانه از مدارسی که در این دوره به دست این وزیر یا دیگران ساخته شده اثر چندانی باقی نیست، ولی بررسی‌های انجام شده نشان می‌دهد که این مدارس دارای حیاط‌های مرکزی و چهار ایوانی بوده‌اند، بنای این مدارس تأثیر زیادی در طرز ساختن مساجد نیز داشته است، زیرا ایرانیان از آن وقت توانسته‌اند دگرگونی در بنای مساجد و مدارس ایجاد کنند. حیاط‌های مستطیل شکل مدارس و گنبدهای مساجد، باعث شد که این سبک ساختمان به زودی از ایران به سایر کشورهای اسلامی منتقل و معمول شود و رفته رفته صحن‌های مساجد، با فضای مدارس چندان تفاوت و اختلافی نداشته باشد و همان اصول مسجدسازی در بنای ساختمان این مدارس رعایت می‌شده است با این تفاوت که لزوماً به جای شبستان مسجد، اتاق‌هایی جهت سکونت طلاب در اطراف حیاط مرکزی می‌ساخته‌اند. اگرچه آثار مدارس زیادی از دوره سلجوقیان به جای نمانده ولی با بررسی بقایای دو مدرسه خارگر(خرجرد) و ری می‌توان به طرح و کیفیت بنای مدارس در دوره سلجوقیان پی‌برد. از دیگر مدارس این دوره می‌توان به مدرسه حیدریه قزوین اشاره نمود.

خواجه عمادالدین عبدالعزیزالمشهور به مولانازادۀ ابهری
عالمی متبحر بود و در علم حدیث و فقه حنفی و شافعی اظهار مهارت می‌نمود و در زمان خاقان منصور به نام امیر نظام‌الدین علیشیر مشکوة را شرح نوشت، اما پیش از آنکه آن کتاب شهرت یابد، دست زمانه ورق آن دولت را درنوشت و سال‌ها در مدرسۀ خاقان سعید شاهرخ میرزا و مدرسۀ سلطانی و خانقاه اخلاصیه به درس و افاده اشتغال داشت و در همان سال که امیر مرتاض از هرات به جانب قندهار رفت، مولانازاده نیز راه بلاد هند پیش گرفت و دیگر از وی خبر نیامد و در ولایات سند فوت شد.
امیر صدرالدین ابراهیم مشهدی
عمدۀ علمای زمان و قدوۀ سادات فضیلت نشان بود و در زمان خاقان منصور، سال‌های موفور در مدرسۀ شریفۀ سلطانی و مدرسۀ بدیعیه و خانقاه اخلاصیه به امر درس و افاده قیام می‌نمود. دو پسر خجسته سیر یادگار گذاشت، امیر محمد امین و امیر محمد حسین. امیر محمد امین در مدرسۀ اخلاصیه به لوازم منصب تدریس اشتغال می‌فرماید و امیر محمد حسین در مدرسۀ جمالیه به افاده قیام می‌نماید.
امیر جمال‌الدین عطاالله
و آن حضرت مانند عمّ بزرگوار خویش، امیر سید اصیل‌الدین، در علم حدیث بی‌نظیر آفاق گشته‌اند و در سایر اقسام علوم دینیه و انواع فنون یقینیه از محدثان به استحقاق در گذشته‌اند. چند سال در مدرسۀ شریفۀ سلطانیه در گنبدی که حالا مقبرۀ حضرت خاقان منصور است در خانقاه اخلاصیه به درس و افاده اشتغال داشتند و در هفته یک نوبت در مسجد جامع دارالسلطنۀ هرات به قلم هدایت ازلی نقش ارشاد و نصیحت برالواح خواطراعاظم و اشرف و اکابر می‌نگاشتند.
مولانا صدرالدین محمد
تحصیل آن جناب در درس مولانا معزالدین شیخ حسین و مولانازاده و مولانا عثمان و مولانا کمال‌الدین مسعود شروانی و حضرت مخدومی شیخ‌الاسلامی، مولانا سیف‌الدین احمد تفتازانی اتفاق افتاد و در این اوقات در مدرسۀ غیاثیه و مدرسۀ اسلامیه ابواب درس و افاده برگشاد.
قاضی نظام‌الدین
ولد ارشد مولانا شرف‌الدین حاجی محمد فراهی بود و مدتی مدید در مدرسۀ غیاثیه و مدرسۀ اخلاصیه به مراسم منصب تدریس قیام می‌نمود و چون از آن منصب استعفا فرمود، خاقان منصور آن جناب را به تکلیف موفور، قاضی دارالسلطنۀ هرات گردانید.
مولانا میرحسین معمایی
در تزکیۀ نفیس و تصفیۀ باطن شریف و سیر رضیه و شیم مرضیه، عدیل و نظیر نداشت. چندین سال در مدرسۀ شریفۀ اخلاصیه ساکن بود و به طلب علم مشغولی می‌نمود و اکثر متداولات فنون معقول و منقول را مطالعه فرمود. مهارتش در دفن معما به جایی رسید که رقم نسخ برگفتار مهرۀ آن صنعت کشید و در سنۀ اربع و تسعمایه به مرض اسهال درگذشت و در گنبد مدرسۀ مذکوره مدفون گشت.
مولانا نورالدین محمد زیارتگاهی
از جانب پدر نبیرۀ مولانا جلال‌الدین محمد قاینی بود و او در ایام جوانی در مدرسۀ اخلاصیه تحصیل نموده به تکمیل علوم موفق گشت و در مدرسۀ شریفۀ سلطانیه به منصب تدریس رسید، اما به سبب عدم الفات امیر نظام‌الدین علیشیر، بعد از چند ماه از آن امر معزول گردید، و منظور نظر سلطان بدیع‌الزمان میرزا گشته در مسجد جمعۀ آن بلده آغاز درس و افاده می‌فرمود و میرزا بدیع‌الزمان هفته‌ای دو نوبت به آن درس تشریف می‌برد و نسبت به جناب مولوی غایت تعظیم و تکریم به جای می‌آورد.
امیر مرتاض
در علم حکمت و ریاضی بی‌شبه و نظیر بود و در سایر علوم بر بسیاری از دانشمندان زمان دعوی تفوق می‌نمود و به صیام دهر روزگار می‌گذرانید و همواره وظایف و طاعات عبادات مؤّدی می‌گردانید و در زمان خاقان منصور، در مدرسۀ اخلاصیه به لوازم منصب تدریس اشتغال داشت و در ایام دولت محمدخان شیبانی در مدرسۀ سلطانی نیز رایت افادت برافراشت.
مولانا مرشدالدین عبداالله
در آخر اوقات دولت خاقان منصور سلطان حسین میرزا از شیراز به بلدۀ هرات آمده در مدرسۀ اخلاصیه رحل اقامت انداخت و منظور نظر مکرمت امیر نظام‌الدین علیشیر شده و همگی ایام شباب را به تحصیل مصروف ساخت و به اندک زمانی در سلک علما انتظام یافته در حظیرۀ والد خاقان مرحوم مشارالیه به منصب تدریس سرافراز گشت و تا غایت در آن بقعه به لوازم افادت می‌پردازد.
امیر نظام‌الدین عبدالحی منشی
در سالک سادات عظام نیشابور منتظم است و پدرش امیر ابوتراب از جملۀ اکابر اهل قلم بود. امیر نظام‌الدین به واسطۀ صلاحیت جبلی و ملایمت اصلی از مبادی ایام صبی اوقات را به تحصیل علوم صرف نموده و در ایام دولت شاهی مدرس، مدرسۀ امیر نظام‌الدین علیشیر شده یک دو سال لوازم آن امر را به جای آورد و در سنۀ ثلاثین و تسعمایه ترک آن شغل کرده به سبب بعضی از امور التماس تدریس یکی از مدارس استرآباد نمود و حسب‌المدعی فرمان عالی حاصل کرده بدان جانب توجه فرمود.
قاضی‌القضات ابن خلکان
مورّخ است و هو شمس‌الدین ابوالعباس احمدبن محمد‌الاریلی. در تاریخ امام یافعی مسطور است. چون سلطان، رقم عزل بر صحیفۀ حالش کشیده در مدرسۀ امینیه و نجیبیه به درس و افاده می‌پرداخت.
امیر صدرالدین یونس‌الحسینی
ولد امیر رضی‌الدین عبدالاول بن امیر معین‌الدین مرتضی بن امیر صدرالدین یونس بود و امیر صدرالدین یونس با وجود شرف نسب، به وفور فضل و کمال نیز اتصاف داشت و سال‌ها در مدرسۀ شریفۀ سبز برامان و مدرسۀ بدبعیه و مدرسۀ غیاثیه به قلم دانش، نقش افادت بر صحایف خواطر طلبه می‌نگاشت.
مولانا شمس‌الدین علی فارسی
اعلم فضلای زمان و افضل علمای دوران بود و سلطان سعید نسبت به آن جناب التفات و عنایت بسیار می‌فرمود و چون نسبش به مؤلف کشف کشاف می‌رسید به صاحب کشف مشهور گردید. سال‌ها در بلدۀ در مدرسۀ شریفۀ غیاثیه به درس و افاده اشتغال داشت و نقوش دقایق طبع نقاد و ذهن وقاد را بر صفایح ضمایر طلبۀ علوم می‌نگاشت.
قاضی شیخم
فاضلی است عالم و به حسب و نسب از جملۀ اشراف و اعاظم و حالا منصب تدریس و تولیت مدرسۀ شریفۀ نصریه تعلق بدان جناب می‌دارد و بر وفق شرط واقف به لوازم آن مهم قیام و اقدام می‌نماید.

عمارات باقیمانده در بردارنده نمایه محدودی از سلیقه و الهامات این دوره است. درمورد شماری از آثار و بناهای مهم این دوره به غیر از چند عمارت معروف، می‌باید بررسی مفصل و علمی صورت گیرد. پیش از دوره صفوی، از جمله بناهای غیرمذهبی مهمی که باقیمانده چند دستگاه کاروانسرا است. از معماری کاخ‌ها به ندرت می‌توان اثری مشاهده کرد. آثاری که تا سده پیش هنوز پابرجا بود به عمد یا ندانم‌کاری و غفلت از بین رفت. عوامل طبیعی نیز مزید بر علت شد؛ نکته خنده‌دار این که بناهای قدیمی‌تر که از زلزله‌ها جان سالم به در برده بود در دوره تیموری تعمیر شد ولی بعدها تخریب گردید. این عمارات متأخر که با جاه طلبی بیشتر و وسیع‌تر طراحی شده بود، فاقد استحکام ساختاری دوره‌های پیشین بود. از این رو در زمان حال جستار در این زمینه موقتی و در معرض تغییر خواهد بود، چون هر لحظه بررسی‌ها و مطالعات بیشتر به درک و فهم عمیق‌تری می‌انجامد. این مسأله به ویژه بستگی به جنبه‌ها و وجوه اجتماعی و کردوکاری معماری ایران دارد.